یادداشتهاییکجادوگـر
Open in Telegram
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
709
Subscribers
-324 hours
-47 days
+14030 days
Posts Archive
ما باید تو سالِ 1990 زندگی میکردیم و باهم یه بندِ موسیقی چهار نفره داشتیم،شب ها گوشهی لبِمون سیگار میذاشتیم و با گیتار الکتریک مون رویِ استیج گیتار میزدیم و میخوندیم،وقتی هم که آخرِشب میشد و تموم کوچه و خیابون های نیویورک خالی میشدن با هم گیتار هامون رو توی یک دست میگرفتیم،بلند بلند میخندیدیم و قدم میزدیم،در آخر کنارِ ساحل دراز میکشیدیم و با ذوق از کنسرتِ کوچولومون تعریف میکردیم🎸.
از وقتی مدرسه ها شروع شده واقعا وقت نمیکنم درست و حسابی فیلم ببینم،این چندوقت فقط دو قسمت سوپرنچرال دیدم.
Repost from 『𝐺𝑖𝑟𝑙𝑠 𝑜𝑓 𝑓𝑎𝑛𝑓𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝑏𝑢𝑛𝑘𝑒𝑟🎈』
این پیام رو فور کنید و جوین باشید تا نقطه قوت چنلتون رو بگم
من میخوام یه جایی بینِ خیابون هایِ برفی مسکو باشم یا یه آپارتمان کوچیک تو پاریس داشته باشم که وقتی هرروز صبح پنجره رو باز میکنم برجِ ایفل رو به روم باشه،دلم میخواد هروقت که هوا بارونی میشه خیابون هایِ نیویورک رو بالا پایین کنم،دوست دارم وقتی عصر ها دلم میگیره سوارِ یه قایق بشم و باهاش دریایِ استانبول رو بگردم،میخوام هروقت از هیاهویِ زیاد خسته شدم یه کلبه تو یکی از دهکده های سوئیس اجاره کنم و برایِ زندگی برم اونجا،هر موقع هم که از روزایِ آفتابی خسته شدم و دلم برایِ هوایِ ابری تنگ شد برم ادینبورگ☔⋆˚꩜。
⋆˚꩜。من میخوام یه جایی بینِ خیابون هایِ برفی مسکو باشم یا یه آپارتمان کوچیک تو پاریس داشته باشم که وقتی هرروز صبح پنجره رو باز میکنم برجِ ایفل رو به روم باشه،دلم میخواد هروقت که هوا بارونی میشه خیابون هایِ نیویورک رو بالا پایین کنم،دوست دارم وقتی عصر ها دلم میگیره سوارِ یه قایق بشم و باهاش دریایِ استانبول رو بگردم،میخوام هروقت از هیاهویِ زیاد خسته شدم یه کلبه تو یکی از دهکده های سوئیس اجاره کنم و برایِ زندگی برم اونجا،هر موقع هم که از روزایِ آفتابی خسته شدم و دلم برایِ هوایِ ابری تنگ شد برم ادینبورگ
