en
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Open in Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Show more
854
Subscribers
-2124 hours
+137 days
+28130 days
Posts Archive
امشب در یک حرکت غیرمنتظرانه دفترم رو دادم تیچر اکبری و بهش گفتم برام بنویس. و نوشت. و خدای من. نوشت! نوشت! نوشت! یک نوشته‌یِ واقعی. از تهِ دلش. چه قدر زمانِ خوبی این کارو کردم. احساس کردم وقت درستی انتخاب کردم. کلی ازش تشکر کردم. بهم گفت شاید الان برات خیلی نامفهوم باشه ولی هر چه‌قدر بزرگ‌تر می‌شی بیشتر می‌فهمیش. بعد از کلاس‌هام تو خیابون باز کردم و خوندمش. اشک تو چشمام جمع شد. از اون موقع تا به حال کلماتش مثلِ یک لایه خاک و خون و اکلیل رویِ دلم نشستن..

sticker.webp0.10 KB

I don't love, I overlove. I don't feel, I overfeel. I don't think, I overthink.

And you know what?IloveherIloveherIloveherIloveherIloveherIloveherIloveherIloveher

You will be loved by the right people by being yourself.
You will be loved by the right people by being yourself.

Repost from N/a
رهایِ سبزِ ما! امروز تمام دانشکده به احترامت سبز پوشیده بودند. نفس کشیدن و قدم زدن در راهرویی که صدای خنده‌هایت در گوشمان طنین می‌انداخت اصلا کار ساده‌ای نبود. امروز صدها نفر برایت فریاد آزادی سر دادند. زن. زندگی. آزادی. برای همیشه.

photo content
+1

photo content
+1

photo content
+1

(هر روز داری بهش فکر می‌کنی بدبخت.)

هر چیزیو تو ذهنم یادآوری می‌کنم از بیرون از مغزمم یهو می‌گه دالی! فقط کافیه درباره‌ش فکر کنم. پا در میاره و تو راهرو خوابگاه بهمون سلام می‌ده.

چرا هیچ‌کس از سختیایِ سنت‌شکنایی که وسط خونواده‌های مذهبی یا کلا هر اعتقادی یا حتی "بی اعتقادی و غیر مذهبی"، حس کردن این راه اشتباهه و الگوی جدید ساختن حرفی نمی‌زنه؟

ماه رمضونِ امسال تا الان، دیگه نه مثل قبلاً برام یادآورِ "دردسر‌هایِ عظیم" بوده و نه طعمِ شیرینِ زولبیا. تا به امروز هیچ مهمونیِ افطاری‌ای خوش نگذشته. تلوزیون فیلم‌هایِ خوب نذاشته. اصلا کسی دیگه تلوزیون نگاه نمی‌کنه. از اولی که شروع شده، من فقط یادِ درگیری‌هام تو روزایِ پریودی با خانم نثاری و خانم بهروزی افتادم و حرص خوردم. دیگه انقدرا هم احساس نمی‌کردم برا سلامتیم خوبه. چون نبود. دیگه هم احساس نمی‌کردم به خدا نزدیک‌تر می‌شم. چون نمی‌شدم. از طرفِ دیگه‌ هم یادِ اون دو شب و یک روز افطاریِ مدرسه، اون نگاهِ به یاد موندنی و اون تبی که کردم، اون کلِ شب تا سحر گریه کردن و نماز خوندنم، همه یِ این خاطره‌ها منو به تلخی می‌کشن. تلخی‌ای که هیچ‌جا مثلش رو ندیدم. هیچ‌وقت رنجی به‌ اون میزان نکشیدم. ... شاید مامان باید دوباره کوکوسبزی درست کنه. شاید باید بشینیم خانه به دوش ببینیم. شاید باید برگردیم به خیلی چیز ها ندونستن و ندیدن، بچه شیم، با بغض اصرار کنم مامان سحری بیدارم کنه، با حنانه اشتباهی از غوره هایِ باغچه بکنیم و بخوریم، بخندیم، افتخار کنیم که تا شب هیچی نخوردیم، شبارو بخوابیم خونه خاله‌زهرا، ذکر گفتن و اذانِ صبح تن و بدنمو نلرزونه، که روزه فقط نشونه‌یِ روزه باشه. خدا تجلی کرده باشه تو سفره‌ها. همه‌ش برکت بیاره و شادی. آدم کیف کنه تسبیح دستش بگیره، چون واقعا حس کنه داره کارِ خوبی می‌کنه نه که رفته تو دسته‌یِ بعضی آدما. عقلش بهش نگه همه چیز اشتباهه. یادِ خیلی چیزا و خیلی آدما نیفته، نشنوه، نبینه... این روزا بعضی شبا دلم می‌گیره که دیگه جا نمی‌شم تو جمعِ خیلی آدما. حقیقتم دیگه جا نمی‌شه بینِ حقیقتشون. انگار به قولِ علی شریعتی، از میوه‌یِ آگاهی خورده باشم و جهانم برام تنگ شده باشه. یه چیزی بدونم که اونا نمی‌دونن. هی شک کنم به یقینِ حالِ اونا و گذشته‌یِ خودم. دیگه لذت نبرم از اون زندگی..

در بابِ روزه. سال ۱۴۰۳

Repost from کنج آسمون
<<اینجا تو سلف تنهایی چی کار می‌کنی؟ غذا نوش جون می‌کنی؟ روزه خوری می‌کنی؟ قبول باشه (هاهاها) قبول باشه (هاهاها)>> با لحن خنده و کنایه و تمسخر* حرفای مسئول پانسیون که باعث شد دلم بخواد بعد از اتمام دوران پریود هم ادامه ی روزه هامو نگیرم. (قبلش می‌گرفتم.*) پ.ن: نه من انقدری سطحی نگر نیستم که واسه حرف یه آدم تصمیمم رو عوض کنم. ولی آدم زده می‌شه متوجهید؟

بر سنگ گوری تازه، نامی‌ هست دارنده‌ی این نام را هرگز ندیدم من اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند و مردمانی هم که چون من دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمی‌دانند اما هرکس که اینجا هست با خشم و فریادی _گره در مشت_ می‌داند که او را کشت. بر گِرد گورِ تازه، جمعی سوگواران است دیگر کسی اینجا نمی‌پرسد: «این خفته در خاک از کجا و از کدامان است؟» می‌دانند، او فرزند ایران است. هوشنگ ابتهاج

sticker.webp0.13 KB

Video message00:03

photo content
+4

Video message00:55