en
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Open in Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
245
Subscribers
+224 hours
+27 days
+1930 days
Posts Archive
امروز هم گذشت به هر محنتی که بود در انتظار محنت فردا نشسته‌ایم #طالب_آملی

#محمود_درویش |@loqatalqalb|

صدای محمود درویش تو سرم می‌پیچه... ووحدي... كنت وحدي... عندما قاومت وحدي...

أراود نفسيَ الثكلى فتأبي أن تساعدني على نفسي ووحدي كنتُ وحدي عندما قاومت وحدي وحدةَ الروحِ الأخيره... از روح مصیبت‌زده‌ام خواستم در برابر خودم کمکم کند، اما سر باز زد در حالی که من تنها بودم تنها بودم هنگامی که ایستادگی کردم، تنها بودم به تنهاییِ آخرین روحِ بازمانده... #محمود_درویش مترجم: زهرا ایزدی‌نیا |@loqatalqalb|

أحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي...

خواستم حداقل پیش تو رسوا نشوم قطره‌‌‌ای آمد و از گوشهٔ چشمم افتاد...

مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد گر در خیال خلق، پری‌وار بگذری فریاد در نهاد بنی‌آدم اوفتد افتادهٔ تو شد دلم ای دوست دستْ گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد در رویت آن که تیغ نظر می‌کشد به جهل مانند من به تیر بلا محکم اوفتد مَشکن دلم که حقهٔ راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد وقت‌ است اگر بیایی و لب بر لبم نهی چندم به جست‌وجوی تو دم بر دم اوفتد سعدی صبور باش بر این ریشِ دردناک باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد

خب من این‌جا رو دوباره به اسم عصفوره می‌زنم

الان حالم مثل اون موقعه که تو انیمیشن درون و بیرون، تمام جزیره‌ها فرو ریخته بودن.

روزگاری عقل هم مهمان این دیوانه بود...

لقد اشتاق سمعي منك لفظا... گوش من مشتاق حرفی از تو بود... -صفي الدين حلي

از قشنگیای عربی اینه که أنت وطن با أنت الوطن فرق داره، أنت وطن یعنی تو وطن منی، حالا ممکنه قبل یا بعد یا کنار تو وطن‌های دیگه‌ای هم داشته باشم، اما أنت الوطن یه حصر درونش داره، یعنی همیشه و هرجا تنها تو وطن من هستی‌.

چون من الان دیدمش و لبخند زدم شما هم ببینید.
چون من الان دیدمش و لبخند زدم شما هم ببینید.

اگه یه روز خدا رو ببینم ازش می‌پرسم خاک من رو از کجا برداشتی که این همه به غم آغشته بود.

أنا حاير... وين أضمك؟ من سرگشته و حیرونم، کجا درآغوشت بگیرم؟

رح أسجل روحي باسمك حتى أظل كل عمري يمك أنت بس خلي يمي خلي أنسى وياك همي... روحم رو به اسم تو می‌زنم تا تمام عمرم کنار تو باشم تو فقط کافیه کنارم بمونی بمونی تا با تو غصه‌هام رو فراموش کنم...

تنها و دل‌گرفته و بیزار و بی‌امید از حال من مپرس، که بسیار خسته‌ام... #محمدعلی_بهمنی

شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم...

تلاشی که برای وصل شدن می‌کنم رو اگه برای پایان‌نامه‌م کرده بودم تا الان تموم شده بود.