نوشین شادفام
Open in Telegram
روز نوشتههای من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
302
Subscribers
+124 hours
-47 days
+2130 days
Posts Archive
303
شاید من منفیگرا شدهام، یا شاید هم خود کمتربین .
اما این روزها هیچی دلم را خوش نمی کند هیچ چیز.
در خیالم ، روزهایی تیرهتر و سیاه تر از امروز را برای مردم و سرزمینم میبینم.
کوچهای اجباری، بازگرداندن مهاجرانی که جایی برای برگشت ندارند، دستگیری دختران ، فقر، بیکاری، گرسنگی...
دردهاییست بیشمار که گلویم را میفشارند و چانهام را میلرزانند.
پست های فیسبوکی را که میخوانم دچار تهوع میشوم .
انگار همه چیز سطحی و بیریشه شده فقط شعار فقط شکایت و فقط بی خصلتی .
گاهی آرزو میکنم کاش اصلاً نبودم.
یا لااقل از همان دخترهای خوشخیالی میبودم که تمام کارشان زیبا بودن است .
وقتی می بینم در گوشهای از دنیا نوجوانان و جوانان ما با حمایت کشورها دیگر میدرخشند، مدال میآورند، دنیا را به تحسین وامیدارند؛
و ما؟
ما به عنوان هیچ کس و هیچ کاره بر سر قومیت اش چانه زنی می کنیم در حالیکه اگر همان قهرمانها در خاک ما زندگی میکردند، نهایتشان شاید یک کارگر روز مزد بود، یا دختری افسرده، پشت در بسته مکتب، با چشمانی خیره به هیچ حالم را بد می کند
راستش را بخواهید، خوشبهحالتان اگر هنوز "محقق" را ستون فقرات جامعهی هزاره میدانید.
من هیچ فقراتی نمیبینم که ستون اش را ببینم چیزی جز سقوط نمیبینم.
جز درد، جز خاموشی، جز یک نیروی خسته و بیرمق که تمام سنگر مبارزهاش شده چند پست احساسی در فیسبوک هیچی نمی بینم .
البته بدبختی های خودم کمتر از بدبختی های مردم نیست .
303
چندی پیش در یک روستای دور دست،که آنتن خطی هم به درستی در آن روستا کار نمی کرد. و ما بخاطر ادامه مکتب بیست الی سی دختر دری چندین مکتب آنلاین و خیر را زدیم و ازیشان تقاضای کمک کردیم. تا فرصت را برای آن دختران روستایی فراهم کند که آنها بتوانند به گونه حضوری درس های خود را ادامه دهند. ولی بدبختانه هیچ یک از آن مکاتب آنلاین با ما درست حرف نزدن که هیچ بلکه با تحقییر و توهین جواب رد دادند.
یکی شان گفتن: شما هزاره ها خو سیما سمر مکتب ساز داشتین چه شد که حالا آمدین و از ما کمک میخواهید، یعنی مشکل تان انقدر جدی است که حتی سیما سمر تان هم نتوانست حل کند، بقیه شان نیز همین طور جواب های سر به راه دادند و رفتن پشت کارشان...
نمیدانم این آدما به چنین تفکر و اندیشه شان چطور و چگونه در راس یک سیستم آموزشی و یا ساختن مکتب آنلاین قرار می گیرند؟ و بعد نیز صفحه های فیسبوک شان را پر میکنند از دفاع از آموزش دختران و فعال حقوق زن و هزار و حرف های مفت دیگر...به نظرم این طور آدم ها مانع بزرگی است برای رساندن صدای زنان این سرزمین به گوش جهان و جهانیان،جهانیان شاید به دیدن پست های فیسبوکی آنها فکر کنند که در افغانستان همه چیز گل و گلذار است و مکتب آنلاین و دانشگاه آنلاین وجود دارد و دختران ما نیز درس میخوانند... نه نه این طور نیست ما در مناطق دور افتاده افغانستان حتی آنتن نداریم،ازیک خانواده هفت هشت نفر یک نفر شان گوشی هوشمند ندارند، حتی در همان روستای که من بودم دختران هیچ کدام شان نه گوشی داشتند و نه تلویزیون و نه آنتن... انترنیت که باشد سر جایش. در آن روستا دختران زیادی زندگی میکنند که پدر شان در اردو ملی بودند و گشته شده بود و با یک مادر پیر و بی سواد زندگی می کردند،یکی هم چندی پیش با مرگ موش خودکشی کرده بود، دیگری را در مسجد سرش را بریده بودند، دیگر را به ازدواج اجباری مجبور ساخته بود... تمام این ها درد است دردی که باید شنیده شود. و گفته شود. و استعداد های که باید رویش کار شود. ولی متسفانه گوشی شنوای نیست و کسی صدای آن دختران را نمی شنوند چون از هیچ راهی نمی توانند به دنیایی بیرون وصل شوند و صدای شان را به گوش مردم جهان برسانند.
همین یک ساعت پیش یکی از آن دختران با گوشی پدرش برایم زنگ زده بود و گفت:زینب هنوز هم دنبال مکتب آنلاین که برای ما حضوری درس بدهد هستی؟
و من با هزاران بدبختی فقط توانستم بگویم که فعلا جای هستم بعدا با هم در موردش حرف میزنیم... چه درد عمیقی داشت این جواب دورغ من اه...
#بیاید صدای دختران دور دست افغانستان باشیم...
303
حالم ناخوش است بغض سنگینی میان گلو و سینهام در رفت و برگشت است چه انصافیست درین دنیا
مسیری که من و یک پسر در حد یک پیمانه عبور کرده بودیم برای او سرانجام داشت و برای من گمراهی؟
مگر چهچیزی او را به من برتری میدهد؟
هیکلاش،قوتاش،یا پاک بگویم نر بودنش کجاست قول خدایی که از آن سنگ به سینه میکوبید ؟کجاست سورههای مکی و مدنیتان؟
کجاست( اقرأ) كه لرز بر اندام نبی خدا آورد و خدیجهٔ که بی چون و چرا بی برو و بیا ایمان آورد بر آن فرستاده شدهٔ آسمانی
مگر قبل از قهار بودنش رحمن بودنش را به رخ نکشید؟مگر به دامان حضرت مریم پسری از جنس قدسیت نگذاشت؟
چراهای زیادی از دل همین دینی که میگویید مجاهدش هستید در سر دارم و جواب های که لابهلای بیشعور بودن شما به پاسخ میرسد
امسال قرار بود همانند هم صنفی های پسر ام، ما هم سال دوم دانشگاه را آغازگر باشیم و چه بسا دردیست
در پس مراد های به ثمر نرسیده.😔
303
کاش منم بیرون از فغانستان بودم یک حکومت تبعیدی با کابینه تحلیل گران مجازی تشکیل میدادم.
303
و تمام این سال های جوانی مان را،پنج سال عمری مان که گذشته،تمام این ساعت ها و ثانیه های که در حسرت یک زندگی دنج و آرام گذشت،تمام این غم و رنج و درد های را که کشیدیم،و تمام این بدبختی هاو مهاجرت های ک مردم مان می کشند، نگاه های پر حسرت آن کودک بوت پالش گر را،صدای پر بغض آن زن نان آور یک خانواده را،اه یک پدر پیر را،تن زخمی صلصال و شمامه مان را،صدای خفه دختران سرزمین مان را،غمگینی این وطن ویرانگ مان را و اندوه این روزهای من را کی قرار است تلافی کند؟
کی؟
303
گریس: تو فکر میکنی من فاحشه استم؟
تامی: همه ما فاحشه ایم!
فقط بخش های مختلف بدن و حیثیت مان را میفروشیم...
یکی وسط دوپا هایش را
یکی اندیشه و فکرش را
یکی فهم و شعورش را
یکی وطنش را
یکی عاطفه و انسانیت اش را
Matt Allen
303
یک رقم تحلیل زیاد است که آدم به خواندن اش نمی رسد باز متاسفانه همه پیشبینی ها دروغ از آب در می آید.
چون دنیا بدست یک آدم دیوانه غیر قابل پیش بینی افتاده است.
303
بعد دوازده سال در یک جمع فامیلی حضور پیدا کردم همه دارند دارو ندار شان را به رُخ همدیگر می کشند یکی از محبت های همسرش صحبت می کند یکی از درآمد پسرش یکی از خواستگار های دخترش.
مه طفلک که چیزی برای رُخ زدن ندارم ساکت گوشه عزلت برگزیده ام یگان بار اگر حرف میزنم همگی چنان گوش می کنند که انگار خطبه نماز جمعه است.
قدر سکوت وکم حرف زدن را همین جاها است که می دانم 😊
303
ولی یک جای از خارج رفتن ره دوست دارم اینکه من خارج بروم و در هر مهمانی زنانه قصه شود که زینب هم خارج رفته😂😅😁
303
از موسی اگر شوخی است از ماهم شوخی است .
چندتا از دوستان نزدیک من با پسر به اصطلاح خارجی نامزد یاهم ازدواج کردند تا باشد به این وسیله از جهنمی بنام افغانستان بیرون شوند و اتفاقا دختران زیبا رو باسواد و با شخصیت هم استند یکی از آنها دقیقا هشت سال منتظر این خارجی گگ ماند و هزار نوع بد رفتاری و سوءظن های این روانی گگ را به جان می خرید تا جایی که کارش به شوک و ضعف و شفاخانه می کشید و خوشبختانه امسال نجات یافت و طلاقش را گرفت ،نفر دوم هم اتاقی ام بود ، دختر دکتر بود و سخنگوی یکی از وکلای شورای ولایتی در یکی از ولایات در دوران جمهوریت، باسواد و چالاک ، دستخط و بیان بی نظیر داشت در ایران توسط یکی از فامیل هایش با یک آقا مقیم سویس آشنا شده بود و ازدواج کرده بود جناب خارجی یک هفته بعد از ازدواج شان برگشته بود به سویس و این دختر منتظر جور شدن کارهای اقامتی اش در سویس مانده بود ، بعد از یکسال بدگمانی ها و جنجال هایش شدت گرفته بود و دختر خانم را با هزار نیرنگ فرستاده بود کابل و قول داده بود که برایت در کابل خانه میگیرم و فلان .
وقتی این دوست من برگشته بود کابل جواب کرده بود که نه خبری از مخارج زندگی است و نه طلاقت را میدهم دستت خلاص که هرکار می کنی و از هرجای ممکن طرف را بلاک کرده بود .
دوست سومی و چهارمی ام همینطور ضربه هارا از آقا پسر های خارجی خورده .
همین یک ماه وچند روز پیش در دید و بازدید های عید به دوستانم گفتم دور از خوبانش مرد خارجی بدرد زندگی نمی خورد. آنها یا از مکتب گریختند رفتند خارج ، یا از چوپانی ،یا سنگ شکنی ایران یا از کان کوله پاکستان باز توقع شان این است که دختر آفتاب مهتاب نخورده ، لیلی زمان ، باسواد و تحصیل یافته ،مطیع و سر براه و آشپز و مهمان دار را بگیرند که از هر جهت پرفیکت باشند .
ولی خودشان طرف شان دیده نمیشه یا ازبس نفهم تشریف دارند دو کلام همراه شان رد و بدل نمیشه یاهم از بس در کمپ ها ماندند معتاد شدند رفتند .
بنده خو یک تار موی بچای وطنی تحصیل یافته و بادرک و باشعور مان را با صدتای شما خارجی های عقده ای که نمونه اش موسی ظفر پاچه گیر باشد عوض نمی کنم دگرا دلشان .
لعنت به آن پول و طلای که با بی احترامی و توهین همراه باشد خودمان شانه به شانه اش کار می کنیم و زندگی درست می کنیم گور پدر تان با پول تان .😅
303
پدرم مره می کشه اگه بدون اجازیش از خانه بیرون بروم. پدرم مره میکشه اگه لباس به دل خود بیپوشم. پدرم مره می کشه اگه در خیابان بلند بلند خنده کنم. پدرم مره می کشه اگه یک روزی بدون اجازیش با دوستایم از خانه بیرون بروم و یا کمی دیر تر به خانه برسم. برادرم مره می کشه اگه روزی به صورت ناگهانی با بچه همسایه چشم به چشم شوم. پدرم مره میکشه اگه یک مزاحمی در گوشیم پیدا شود و یا شماره ناشناسی در گوشیم داشته باشم... پدرم مرا خواهد کشت اگر با کسی که دوست اش دارم ابراز علاقه کنم. نه نه توته توته میکند و در گورستانی گم نامی دفن میکند... و هزاران می کشت دیگر...
303
پدرم مره میکشه
در افغانستان، بسیاری از دختران و حتی پسران پیش از آنکه از آسیبهای اجتماعی یا حتی از اشتباهات شخصی بترسند از پدر، برادر و نگاه قضاوتگر جامعه وحشت دارند ترسی که ریشه در تربیتی دارد که نه بر پایه آگاهی که همیشه خدا بر محور کنترل و سرکوب شکل گرفته است.
در خانههای ما، هیچکس به ما نمیگه که برخی روابط میتوانند روح و روانمان را صدمه بزند اما بارها هشدار دادند که «اگر پایت را کج بگذاری، من میدانم و تو !»
این هشدارها همیشه درباره آبرو بوده نه امنیت روانی، جسمی و زندگی مان .
من خودم تا همین دوسال قبل از بسیاری از انتخابهای مهم زندگیام تنها به این دلیل دست کشیدم که از واکنش خانوادهام میترسیدم نه از اینکه آن انتخاب ممکن است نادرست باشد و مرا به کام تباهی بکشاند ما دختران این سرزمین نه آموزش دیدهایم که خطر را بشناسیم نه یاد گرفتهایم از خودمان مراقبت کنیم.
صحبت درباره مسائل جنسی در خانوادهها یک تابوی مطلق است؛ در حالیکه سوءاستفادههای جنسی، روابط ناسالم و خشونتهای پنهان زندگی بسیاری از ما را در سایه همین ناآگاهی ویران کردهاند.
ما هرچه آموختیم، از کوچهها یاد گرفتیم. از همبازیها، از تجربههای تلخ خودمان و دیگران. هیچکس به ما نگفت و نمیگه که دانستن گناه نیست. کنجکاوی جرم نیست. شناختن بدن، روان و حق خود، بیحیایی نیست.
به فرزندان تان آموزگار باشید نه عزراییل!
303
خیر نبیند هر چه ملا و مجاهد است، نسل نسل شان بسوزند و خشک شوند. و به گفته مادرجانم یک روز آب خوش از گلویشان پایین نرود که با مردم ما این چنین ظلم می کنند... 😢
303
در یک صنف آنلاین انگلیسی استم استاد بسیار نازنین و زحمت کش داریم ، بدون کدام دستمزد هرشب با حوصله مندی تمام درس میدهد و واقعاً جدیت و توانمندی اش را دوست دارم امشب قوانین امتحان را توضیح میداد یکی از قوانین این بود که باید حین امتحان کمره های خود را باز بگذاریم تا شفافیت امتحان حفظ شود چندتا دختر اینقدر سر این موضوع که ما اجازه فامیلی نداریم و حرف های مشابه با استاد بحث کردند که کار را حتی به بی احترامی به استاد کشانیدند ، بازهم استاد ما اینقدر بزرگوار و با درک بود که گفت با ماسک بیایید من نمیتوانم قانون را تغییر بدهم ولی رعایت شرایط تان را می کنم باوجود آن همه انعطاف که استاد مان از خود نشان داد این دختران که متاسفانه دور بودند برای موی کنک به همان هم راضی نشدند به جایش از صنف بیخی بیرون شدند.
ماندم اینها که این همه به خود سخت میگیرند اصلا چرا درس میخوانند ؟
یا واقعا خانواده آنها میخواهد از آنها چه بسازد ؟
