"پُرگویی های میانِ جادو"
Open in Telegram
https://t.me/+Zz54Bxp7s89kZTI0 پناهگاه امنی باشد برای من، تو، خیالمان📖 راه ارتباطی : @Theoldradiobotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
194
Subscribers
-124 hours
-17 days
-1530 days
Posts Archive
بی تو میگویند تعطیل است کار عشقبازی
عشــق امّـا کـی خبـر از شــنبه و آدیــنه دارد
- قیصر امین پور | شــــعر
هوای امروز: باد ویران گر+ آسمان آبی+ تابش آفتاب ملایم+ وجود ابر های بامزه
هنوز یادم است اولین باری که ملاقاتت کردم . لباسی سبز پوشیده بودی با موهای کوتاه پریشان ، چشم ها مشکی درخشان .
برای به دست آوردنت تلاش های بسیار کردم تا به تو رسیدم . دو سه باری تو را به نوشیدن قهوه ای تلخ با شیرینی لبخندت دعوت کرده ام . قرار بود باهم به سینما برویم فیلمی تماشا کنیم ؛ قرار بود خاطره های بسیار بسازیم تا برای نوه هایمان در آینده های دور تعریف کنیم .
آن شب که تو رفتی به تو گفتم نرو حداقل صبر کن باهم برویم ، گفتم خطرناک است ، گفتم آنها بی رحم اند ، به تو گوش زَد کردم که آنها به چهره آرام تو رحم نخواهند کرد ، ولی تو گوش ندادی و رفتی حتی فرصت ندادی بیایم و باتو همراه شم . میدانی چه درد داشت وقتی در میان جنازه ها دنبال تو میگشتم ؟!
می دانی چقدر سخت بود تو را آغشته در خون دیدن؟!
وقتی پیدایت کردم انگار تمامی خاطره ها و آروز هایم به پرواز در آمدند و از من و تو دور شدند .
الان که دارم این را برایت مینویسم کنار تو نشسته ام با فنجان قهوه ام ولی دیگر شیرینی تبسم تو تلخی قهوه ام را از بین نمیبرند بلکه سردی آغوش تو به تلخی اش اضافه میکند)).
رادیو مینویسد
جهت اطلاع: چشمه حَیَوان یک چشمه ای هست که تو شعر ازش میگن و جالبه بدونید افسانه ها میگن اگه کسی این چشمه رو پیدا کنه و ازش آب بنوشه جاودانه میشه
+1
نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند
لحظهها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شدهست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بستههای فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده..
-سهراب سپهری
ﺳﺨﻦ ﮐﻮﺭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺁﺗﻮﺳﺎ:
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐسی که ﻣﻌﻨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻣﮑﻦ، ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ
ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮐﺴﯽ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎﯼ ﺩﻫﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ
یک ﻧﻔﺮ باﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ
ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.
ﭼﻬﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺭﺍﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ :
۱- : ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ
۲- .ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ
۳- .ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ
۴- . ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ.
پس ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ!
احـمد شامـلـو میگفت:
عجب دنیاییست !
در کلّه پزی ها هم زبان از مغز گرانتر است
درست مثل جامعه !
که چرب زبانها از عاقلان ارزشمندترند!
نام: ملکه سرخ
جلد: اول
نویسنده: ویکتوریا اویارد
خلاصه:
دنيای مر بارو در تفاوت رنگ خون خلاصه شدهاست، آنهايی که خونشان نقرهای است و آنهايی که سرخرنگ. مر و خانوادهاش از سرخها هستند، که سرنوشتشان خدمت به نقرهایهای برگزيده است. مر برای کمک کردن به خانوادهاش هر آنچه که بتواند میدزدد، اما وقتی بهترين دوستش به سربازگيری محکوم میشود هر کاری که در توانش باشد انجام میدهد تا آزادی او را بخرد. ولی پيچش سرنوشت او را به قصر سلطنتی ميکشاند و مر در حضور پادشاه و اشرافزادگان متوجه میشود که توانايیهای فراانسانی دارد که از آنها خبر نداشتهاست.
اما مشکل اينجاست که... خون او سرخ است.
(رمان کاااملا پیشنهادی و همه فن حریف تو ژانر فانتزی، اگر اولین باره میخواید فانتزی بخونید این شاهکار رو نباید از دست بدید)
+2
مهم نیست در خانواده تو چه جایگاهی قرار داریم ، دختر ، پسر یا مادر و پدر
تو هر جایگاهی در خانواده باشیم باید از هم دیگه مراقبت کنیم .
مراقبت کردن از هم فقط وظیفه یک نفر نیست وظیفه همه اعضای خانواده ست .
اگه هم مراقب هم باشن کمتر بقیه آسیب میبینند و بار سنگین این مسئولیت فقط رو دوش یک نفر نیست
