"دخترِ شعر"
Open in Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
601
Subscribers
+2424 hours
+137 days
+23830 days
Posts Archive
598
"پهنه روشن خیال"خسته در تلاطم امواج رها شده... در طوفانی... من قایق ویرانه بیسرنشین، با تک پاروی چوبیام... گذر میکنم. باد... امواج سرگردان مرا سوق میدهند به پهنه روشن خیال، خیالی از جنس آب و نور، چون ماهی کوچک پرشکوه... در هیاهوی دریا میغلطَم، در آغوش میگیرم تا مرا از خود بیخود کند. چون برگی در مسیر دلدادگی پاییز، در مسیر روشن آبی عشق میرقصم. حرکت... روان شدن، جاری شدن، همه در روحم چون محرکی بیسکون پیچیده شده... #ارغوان
598
آغازِ آخرنَفَسهای پروانه چون ابری در آغوش باد میان زمین و زمان میدود. صدای لرزش بید خشک سکوت خفته را بههم میزند. قدم میزند... قدم میزنم. میان دشت رها میشود، و تنِ خسته و سردِ بیروحِ خود را میان تنم جای می دهد. بغل میکنم، نَفَس میکشم. من، با تمام خاطراتش خوشم در میان تمام دلگیریها. باز دل می گوید صدایش کنم: صدایم بزن، نگاهم بکن... شاید این بار آغازِ آخرم باشد." #ارغوان
598
"احاطه"تن به تن، قدمقدم، در گذر از سختیها، من گذشتم که به احراری از عشق رسم. من، نفس، اِحیاء تن ابرازِ احساساتِ ناب، در میانِ حِس تو احرام بستم، ای صنم! صدایت، چون نفس، تن را احاطه کرده است؛ من، غباری که گذر میکنم از جان و تنت. عشق را من ز صدای شعر تو فهمیدم؛ این چه بود که من هرگز دیگر ندیدم... ندیدم." #ارغوان
598
« دختر
نه فقط نیمهٔ پنهانِ جهان است،
که تمامِ آن است.
اوست که آغازِ موسیقیِ هستی را
با نگاهی مهربان،
در دلِ هر سنگ میکارد »🥲🤍
گل دخترا روزمون مبارک❤️🔥
598
باز میپرسی: «چهطور اینگونه شاعر شد دلت؟»
تو دلت را جایِ من بگذار شاعر میشود 🪞💕
"نجمه_زارع"‹ 🌱›
598
لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند
که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید
تا به صورتِ انسان درآید.
و گونههایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت میکنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کردهام
بیآنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبیخانههای دادوستد
سربهمُهر بازآوردهام.
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!
"باصدای احمد شاملو"
"آیدا در آینه"
598
"آیدای بی شاملو"جویبار خاطرات، از چشمان خمار و پرصداقتت سرچشمه میگیرد. من، آیدایی بیشاملو، چون پرندهای مهاجر، بیهمسفر، به انتظارت در جادهی بیانتهای لحظهها ایستادهام. هنوز در مشامم بوی عشق خونآلودی است؛ بوی رها شدن در پرتگاه پرتلاطم عشق نافرجام. زود بود… آری،بسیار زود بود برای من که جسم بیجانم، در رویای خویش عاشقت بود، به زیر باروت بیمهرت له شود" #ارغوان
598
- تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.
به زبان عاشقانه #فارسی به آن زبان ك حافظ
غزل هایش را جهانی کرد،
به آن زبان شورانگیز رباعیهایِ خیام
و همان زبان ك عشق سوزناك عارفانه مولوی
در آن فریاد میکشد،
تو را به زبان عشق دوست دارم
به زبان ساده سعدی:)))💗📬 ⌞
598
پاییز عشق:)دست در دست تو باز قدم خواهیم زد در میان برگ هایی از پاییز عشق تو کنارم من کنارت بوی باران چترِ باز.. در هوای عشق خود گم میشویم.. رنگ نارنجی و زرد بوی نارنگی و نم در کنار هم میان برگ ها گم میشویم.. رقص برگ و چشم تو همه محو تماشای نگاه من #ارغوان
