𝗡𝗼𝗶𝗿
Open in Telegram
𝗔 𝗰𝗼𝗹𝗹𝗲𝗰𝘁𝗶𝗼𝗻 𝗼𝗳 𝗺𝗲𝗺𝗼𝗿𝗶𝗲𝘀, 𝗳𝗲𝗲𝗹𝗶𝗻𝗴𝘀, 𝗮𝗻𝗱 𝘂𝗻𝗳𝗶𝗻𝗶𝘀𝗵𝗲𝗱 𝘁𝗵𝗼𝘂𝗴𝗵𝘁𝘀.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 756
Subscribers
-924 hours
-357 days
-10230 days
Posts Archive
1 756
تنها چیزی که الان داره خفم میکنه اینه ک چرا تو این چند وقت که بودی قدرتو ندونستم و اذیتت میکردم.
1 756
میدونستی که میری ، بهم همیشه میگفتی یروزی یجوری میرم که انگاری وجود نداشتم ، آخرا مهربون تر شده بودی ، دیگه سر هیچ موضوعی گیر نمیدادی ، ۴روز قبل تصادفت بهم گفته بودی اگه بمیرم چیکار میکنی من حرفتو جدی نگرفتم ۲روز اخر باهات قهر بودم اما تو هی بهم پیام میدادی باهام حرف میزدی قربون صدقم میرفتی ...
یکساعت قبل تصادفت بهم پیام دادی اخرین پیامت بود
ساعت ۲ شب باز آنلاین شدی بعد ۱ثانیه آف شدی پیاممو سین نکردی اعصابم از دستت خورد بود منتظر بودم انلاین شی باهات بحث کنم
اما نمیدونستم همون تایم که آف شدی تصادف کردی جا در جا مردی
۳روز بیخبر بودم ازت ، یهو عکستو دیدم و اون روز بود که فهمیدم برای همیشه از دستت دادم.
1 756
میدونی دیگه درمورد رفتنت گریه نمیکنم ، یعنی اشکی نمونده ک بخواد بریزه ، فقط حسرت میخورم که چرا نشد بهت برسم ، میدونم اون بالا حواست بهم هست ، میدونم کنارمی ، میدونم داری نگام میکنی درسته دیگه تو این دنیا وجود نداری اما علیرضایی که من میشناسم منو انقدر راحت تنها نمیزاره
وجودت هر لحظه و هرثانیه توی تک تک لحظات زندگیم حس میشه.
1 756
تقریبا ۹روز دیگه میشه ۳ماه
هنوز هنوزه بهت پیام میدم ، باهات صحبت میکنم ، اتفاقای روزانمو برات تعریف میکنم ، وقتایی که میخوابم بهت فکرمیکنم تو ذهنم سناریو میسازم باهات ، ی تایمایی وقتایی که حالم بده به این فکرمیکنم که اگه علیرضا بود الان باحرفاش ارومم میکرد
قدرتو هیچوقت ندونستم
اما همینکه یکسال اخر زندگیت خدا بهم این شانسو داد که با تو اشنا شم و دوست داشتن رو با تو تجربه کنم جزوی از قشنگترین کاری بود ک خدا میتونست درحقم کنه.
1 756
موجود عجیب و مضحکی شده ام شعورم درست کار میکند ولی احساساتم چطور بگویم ؟ کند شده ؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی وابسته ام و نه به کسی علاقه مندم.
1 756
من کینه ای نیستم ولی هیچوقت نمیتونم آدمایی که عمیقا ناراحتم کردن رو ببخشم هیچوقت دلم باهاشون صاف نمیشه و هیچوقت نمیزارم به زندگیم برگردن.
1 756
آن زمان که خبرِ رفتنِ تو تو سرم زوزه کشید ، من شدم زمزمه ی گرگ و تنم خونه ی شیر ، آن زمان که غم دوریت به دلم چنگشو زد شبِ من شد شبِ یلدا و نبودت میکنه رنگشو بد.
