𝕺𝖇𝖑𝖎𝖛𝖎𝖔𝖓
Open in Telegram
934
Subscribers
-1124 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
932
بعضی آدما انقدر راحت از احساسات حرف میزنن که انگار دارن قیمت یه وسیله رو میپرسن امروز میگن همیشه میمونیم فردا حتی دلیل رفتنشونم یادشون نیست انگار دل فقط یه ایستگاه بین راهه که هرکی خسته شد چند دقیقه توش میمونه و دوباره راه میفته آخرشم جالبه همونایی که همه رو زخمی کردن از اینکه دنیا بی رحمه حرف میزنن شاید احساسات هیچوقت ضعیف نبوده فقط دست آدمایی افتاده که برای هیچ چیز بیشتر از حوصلشون ارزش قائل نبودن
932
عجیبه هرکی بیشتر نقاب داره بیشتر بهش میگن آدم حسابی انگار توی این دنیا صداقت فقط یه بیماریه که باید زود درمانش کنی بعد همونایی که از حقیقت فرار میکنن وقتی دروغ نابودشون کرد با قیافه حقبهجانب از سرنوشت شکایت میکنن شاید مشکل از دنیا نیست از اینه که آینه همیشه مقصر شکستن معرفی میشه نه صورتی که جرئت دیدن خودش رو نداشت
932
This is not your end, Legend. You will always be the greatest football player, and your name will be remembered for centuries.
932
عشق قشنگترین اسمیه که آدمها روی نیازهاشون گذاشتن اول از ابد میگن بعد برای یه آشنای جدید همه ابدهاشون یادشون میره آخرشم میگن قسمت نبود انگار قسمت مسئول جمع کردن تیکههای دل مردمه شاید عشق واقعی یه جایی وجود داشته باشه ولی چیزی که بیشتر میبینی فقط معاملهایه که هر دو طرف تا وقتی سود میکنن اسمش رو عشق میذارن بعد که کفه ترازو عوض میشه میفهمی تمام اون قسمها فقط جملههای خوشآهنگی بودن که تاریخ انقضاشون از روز اول نوشته شده بود عجیبه که هنوزم آدمها با دیدن پایان هزار داستان فکر میکنن داستان خودشون فرق داره
932
عجیبترین بخش ماجرا اینه که آدم هیچوقت عاشق رفتن کسی نمیشه عاشق قولهایی میشه که شبیه موندن بودن و نگاههایی که شبیه امنیت بعد وقتی همهچیز تموم میشه همه میگن زیادی وابسته شده بودی انگار هیچکس نمیپرسه کسی که بلد بود امید بسازه چرا مسئول ویرونههایی که بعدش جا گذاشت نیست شاید بعضی زخمها از رفتن آدما به وجود نمیان از این به وجود میان که یه روز با تمام وجود باور کرده بودی این یکی فرق داره
932
بعضی آدما انقدر از نقش بازی کردن خسته میشن که دیگه حتی حوصله ندارن وانمود کنن همه چیز خوبه عجیبه که دنیا ازت میخواد همیشه قوی باشی ولی هر بار که میفتی فقط رد کفش بقیه رو روی خودت میبینی آخرش هم میفهمی بیشتر آدما دنبال نجات دادنت نیستن فقط دوست دارن مطمئن بشن از خودشون بدبخت تر هم هست اینجا درد ارزش نداره مگر اینکه بشه ازش یه داستان قشنگ ساخت شاید بزرگترین شوخی زندگی اینه که همه دنبال معنی میگردن توی دنیایی که حتی جواب ساده ترین سؤالاشم معلوم نیست
932
بعضی آدما از همون اول قرار نبود کنار کسی بمونن فقط بلد بودن تا وقتی چیزی برای گرفتن هست نقش آدمای خوب رو بازی کنن عجیب نیست این دنیا پر از آدماییه که وفاداری رو فقط تا جایی دوست دارن که براشون هزینهای نداشته باشه آخرش میفهمی مشکل از تنها موندن نیست از اینه که یه روز باور کرده بودی بعضیا فرق دارن انگار همه فقط نسخههای متفاوتی از یه خودخواهی تکراریان با لبخندهای متفاوت و دروغهای قشنگتر شاید تنهایی اونقدرها هم تلخ نباشه وقتی میفهمی بیشتر وابستگیها فقط معاملههایی بودن که اسمش رو صمیمیت گذاشتن
932
میگن پروانه مقصره که سمت شمع میره ولی هیچکس از شمع نمیپرسه چرا انقدر خوب سوختن رو شبیه روشنایی نشون میده شاید بعضی آدما هم دنبال یه ذره نور بودن نه آتیش ولی فرقش رو وقتی فهمیدن که دیگه بالی برای برگشت نداشتن آخرش همه برای پروانه تاسف میخورن و شمع همونطور اروم میسوزه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده شاید این عادت زندگیه که همیشه بازنده رو سرزنش میکنه تا برنده رو بی تقصیر نشون بده
932
همه چیز یه جور عجیبی تکرار شده حتی فکرهام هم انگار از قبل نوشته شدن فقط من دارم با تاخیر میخونمشون آدمای دور و برم هستن ولی هرچی بیشتر میشن حس فاصله بیشتر میشه انگار شلوغی فقط یه جور پوشش برای تنهاییه منم یاد گرفتم لبخند بزنم وقتی چیزی برای گفتن ندارم چون سکوت زیادی واقعی به نظر میاد آخرشم شاید زندگی همین باشه یه عادت طولانی که هیچکس جرأت قطع کردنشو نداره
