𝑀𝑦 𝑆𝑒𝑐𝑟𝑒𝑡𝑠
Open in Telegram
رازهای ناگفته، بیقضاوت... @Aiiii_fkbot 🩵🐈⬛
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
320
Subscribers
-824 hours
+577 days
-16430 days
Posts Archive
320
Repost from 𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
براش كتاب بخر و
در صفحهى اولش بنويس:
بیا در لابلاى ورقههاى اين كتاب؛
همديگر را ببوسیم، نگرانِ آبرو هم نباش...
اینجا كسى كتاب نمیخواند؛)
320
کودکیام را در آغوش میکِشم زیرا تنها روزهایی
بود که بیهیچ نقابی میخندیدم، به آسمان نگاه
میکردم و باور داشتم باران بوسۀ ابرها بر زمین
است و رویاهایم پرواز بر نرمیِ همان ابرها بود
320
هیچ اشکالی ندارد
احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از
آن درک نکنند، هر کسی راهِ خودش را میرود
320
Repost from 𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
ولی من واقعاً پاییز رو میخواستم؛
وقتی بارون میزد و خیابونها بوی خاک تازه میگرفت، برگها زیر پام صدا میکردن و همهچی یه جور گرم و دوستداشتنی بود. هوا خنک بود، نه تلخ… فقط آروم و قشنگ. ما زیر بارون میدویدیم، میخندیدیم، قطرهها رو با دست میگرفتیم و انگار دنیا هم باهامون شوخی داشت. پاییز همونجوری بود که باید شیطون، زنده، پر از خنده.
320
حیف که مامانم نمیذاره ، وگرنه یه دهنی از خیلی ها
صاف میکردم که تا عمر دارم یادشون بمونه:)))
