en
Feedback
𝑀𝑦 𝑆𝑒𝑐𝑟𝑒𝑡𝑠

𝑀𝑦 𝑆𝑒𝑐𝑟𝑒𝑡𝑠

Open in Telegram

رازهای ناگفته، بی‌قضاوت... @Aiiii_fkbot 🩵🐈‍⬛

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
320
Subscribers
-824 hours
+577 days
-16430 days
Posts Archive
معجزه‌های خواربارفروشی نامیا
معجزه‌های خواربارفروشی نامیا

براش كتاب بخر و در صفحه‌ى اولش بنويس: بیا در لابلاى ورقه‌هاى اين كتاب؛ همديگر را ببوسیم، نگرانِ آبرو هم نباش... اینجا كسى كتا
براش كتاب بخر و در صفحه‌ى اولش بنويس: بیا در لابلاى ورقه‌هاى اين كتاب؛ همديگر را ببوسیم، نگرانِ آبرو هم نباش... اینجا كسى كتاب نمی‌خواند؛)

کودکی‌ام را در آغوش می‌کِشم زیرا تنها روزهایی بود که بی‌هیچ‌ نقابی می‌خندیدم، به آسمان نگاه می‌کردم و‌ باور داشتم باران بوسۀ ابرها بر زمین است و رویاهایم‌ پرواز بر نرمیِ همان ابرها بود

هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند، هر کسی راهِ خودش را می‌رود

من باور دارم کسانی که به زندگی دیگران نور می بخشند روزی خورشید خواهند شد

1|1 - Faghat Ba Man - Behzad Leito Hoomaan (320).mp37.73 MB

درگیر باشید، درگیرِ هر چیـزی جز انسان‌

همیشه تصوّرم از بهشت یک کتابخانه بوده است
+1
همیشه تصوّرم از بهشت یک کتابخانه بوده است

ولی من واقعاً پاییز رو می‌خواستم؛ وقتی بارون می‌زد و خیابون‌ها بوی خاک تازه می‌گرفت، برگ‌ها زیر پام صدا می‌کردن و همه‌چی یه جور گرم و دوست‌داشتنی بود. هوا خنک بود، نه تلخ… فقط آروم و قشنگ. ما زیر بارون می‌دویدیم، می‌خندیدیم، قطره‌ها رو با دست می‌گرفتیم و انگار دنیا هم باهامون شوخی داشت. پاییز همون‌جوری بود که باید شیطون، زنده، پر از خنده.

دوری از آدم‌ها، برای من بهترین اتفاق بود

Repost from N/a
Video message00:17

حیف که مامانم نمی‌ذاره ، وگرنه یه دهنی از خیلی ها صاف میکردم که تا عمر دارم یادشون بمونه:)))

اگه جرئت داری بیا دعوا تا ببینی چجوری میزنم زیر گریه