en
Feedback
شامِ آخر

شامِ آخر

Open in Telegram

Azadchehr | they/them | Writer A young person trying to better understand philosophy. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
278
Subscribers
+424 hours
+167 days
+830 days
Posts Archive
https://t.me/lilyandheli درخشش یک ستاره که به رنگ صورتی-بنفش در میاد داخل یک فضا که بر اساس درخشش، ماهیت یک نفر معنا پیدا می‌کنه. چیزی که بیشتر به چشم میاد قطعا قطعا قطعا ادیت هاته. فوق العاده با دقت و با جزئیات و زیبا ادیت میزنی جوری که غیر ممکنه هر یک ویدیو رو بیشتر از دو بار نبینم. همچنین، دیزاین چنلت خیلی خیلی خوشگله و اون هم خیلی جذابه. یک ویژگی مثبت اینه که بی نهایت مهربونی، برای دیگران وقت می‌گذاری و به راحتی کمکشون می‌کنی. همیشه در قلب ها جا داری و آدم فروتنی هستی. امکان نداره کسی ازت متنفر باشه. یک ویژگی منفی هم اینه که گاهی اوقات برای خودت کامل ارزش قائل نیستی، گاهی اوقات واقعا با افراد بی اهمیت و بیشعوری درگیر میشی و با اینکه دختر قوی هستی اجازه میدی روی اعصابت و روانت تاثیر بگذارن. اما خیلی کم پیش میاد.

درسته به دو سه نفری پارتی دادم، ولی آخه اونا دوستان صمیمیم هستن، نباید توقع داشته باشید محدودیت و خط خوردن پیام رو نادیده بگیرم.

دوستان بعد از اینکه خط خورد نباید فوروارد کنید ها.

https://t.me/partsofluna نقاشی که مدام نقاشی می‌کنه، اسکچ های مختلف طراحی می‌کنه تا بلکه بتونه تصویری که داخل یک رؤیا دیده رو ثبت کنه اما هیچوقت موفق نمیشه. چیزی که بیشتر به چشم میاد توجه و علاقه بیش از حد شما به فن فیکشنه، خیلی ویژگی جالبیه که دونه به دونه به تمام خط ها ری‌اکشن نشون میدید و براشون وقت زیادی می‌گذارید. مشخصه که واقعا عاشق فندوم هانیبالید و تمام چیزایی که مربوط بهش باشه رو دنبال میکنید (بهتر بگم، می‌بلعید) یک ویژگی خوب اینه که واقعا برای نقاشیتون وقت می‌گذارید و میخواید مطمئن بشید که اون حسی که میخواید رو منتقل می‌کنه. این باعث میشه یک هنرمند واقعی باشید درباره ویژگی منفی ایده ای ندارم، اگر بخوایم وایب مانند بگیم؛ رنگ و رویی برای خودت نداری و درمورد هویت واقعیت کاملا مطمئن نیستی، انگار فقط هویت دیگران رو می‌پسندی و چهره های مختلف رو طراحی می‌کنی اما هیچوقت به سراغ خودت و چیزی که واقعا درونت هست نمیری.

جان مادرتون حداقل محتوای چنلتون رو مرتب کنید حتی اگر الگوی خاصی در تم نداشته باشه من حداقل میتونم یه حدسی درباره سلیقه‌اتون بزنم آخه من از کجا بفهمم چه سبکی دوست داری وقتی تمام چنلت فوروارد پست های دیگران و چالش های مختلفه😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏

جان مادرتون حداقل محتوای چنلتون رو مرتب کنید حتی اگر الگوی خاصی در تم نداشته باشه من حداقل بتونم یه حدسی درباره سلیقه‌اتون بزنم آخه من از کجا بفهمم چه سبکی دوست داری وقتی تمام چنلت فوروارد پست های دیگران و چالش های مختلفه😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏

جان مادرتون حداقل داخل محتوای چنلتون رو مرتب کنید حتی اگر الگوی خاصی در تم نداشته باشه من حداقل بتونم یه حدسی درباره سلیقه‌اتون بزنم آخه من از کجا بفهمم چه سبکی دوست داری وقتی تمام چنلت فوروارد پست های دیگران و چالش های مختلفه😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏😭🙏

https://t.me/chronovisior یک فیلم نوآر درباره کارآگاهی در قرن ۱۹ در لندن که به حل یک پرونده‌ای که هیچوقت کسی متوجهش نشده می‌پردازه. چیزی که برای من جذابه میزان علاقه‌ات به شرلوک هولمز و دنیای سینماتیکته. خیلی دوست داشتنیه، اطلاعات زیادی درباره‌اشون داری و اونارو به اشتراک می‌گذاری. اگر کسی داخل چنلت بیاد که دقیقا از نظر فندوم هم‌سلیقت باشه، خیلی خیلی بهش خوش میگذره. ویژگی مثبت اینه که تو به همه چیز توجه می‌کنی، ریز ترین نکات رو متوجه میشی و این باعث میشه اصلا راحت گول نخوری. ویژگی منفیت اینه که گاهی اوقات زیاد از حد دلت میخواد رؤیا ببافی و حقایق خودت رو دنبال کنی، چرا که باعث میشه اونجوری زندگی برات قابل درک تر و زیباتر باشه.

https://t.me/yaddashthayemeh شاخه گل رز سیاه رنگی که نسیم گلبرگ هاش رو در هوای مه‌آلود یک خیابان به پرواز در میاره. چیزی که من رو جذب کرد این بود که وایب چنلت و زیبایی‌شناسی که می‌پسندی واقعا خاصه. من کسی رو ندیدم که اشاره مستقیمی به «مه» داشته باشه جوری که هرچیزی که می‌پسنده واقعا آدم رو به یاد همون مه بی‌اندازه. حتی نوشته هات هم اون حس رو منتقل میکنن. ویژگی مثبت اینکه برای خودت ارزش قائلی، نمیگذاری کسی به راحتی خردت کنه و البته گاهی اوقات با فروتنی با دیگران صحبت میکنی و شخصیتت آروم و دوست داشتنیه. ویژگی منفیت اینه که نمیتونی دقیقا تماس چشمی برقرار کنی، گاهی اوقات درست نگاه نمیکنی و چهره‌ات محوه. این باعث میشه آدما خیلی کم صورتت رو به خاطر بسپارن.

خیلی دوستت دارم

کی به همه پست هام ری‌اکشن داده

حالا اشکالی نداره یه بلیط پارتی برای شما☝️

هیچوقت نشده لبخند روی لبم نیاری

وای شما همیشه لطف داری به من.

دیدی؟ دیدی گفتم قلمت هنوزم شاهکاره؟

Repost from Alien.‌‌
صدای حرکت دادن اولین مهره در گوشم می‌پیچد. هنوز دستم زیر چانه‌ام است، صدای ته سیگار را از دهانم می‌شنوم. بوی گوشت چشمانم را لمس می‌کند، چشمانم سنگین می‌شود، زیر پایم خالی می‌شود.
احساس سرما می‌کنم، چشمانم‌ باز می‌شود. زمین به شکل مربعی به قسمت های سیاه و سفید تقسیم شده. روبه‌رویم ارتشی بی چهره با لباس های سفید قرار دارند. ناقوس به صدا درمی‌آید. کسی ناخواسته یک قدم جلوتر فرستاده می‌شود. صورت بی اجزایش هنوز به پشت خیره‌ است. نیرویی مرا به جلو می‌راند، او باز هم جلوتر می‌آید؛ صورتش مثل یک شمع دارد از ترس آب می‌شود. پشت سرش کسی با صدای عرفانی می‌گوید: «شهر این فداکاری‌ِ شما را فراموش نمی‌کند.» بازهم به جلو کشیده می‌شوم، به بی‌چهره‌ برخورد می‌کنم، با صدای گوش خراشی زمین می‌خورد. احساس قدرت می‌کنم و از اینکه احساس قدرت دارم شرمسارم. صدای تشویق از پشت سرم می‌آید. من از خانه خیلی دورم. لباسم هم‌رنگ آنهاست، آنان هستند خانه‌ی من. کسی هست پشت من، قدرتش بیش از من است. من ایستاده نگاه‌شان می‌کنم، چند نفر باهم درگیرند، ما داریم پیروز می‌شویم، پس چرا هنوز از ما دارند می‌میرند؟ زمین دارد خالی می‌شود، از خون آنان جایی سرخ رنگ نشده. من در زمین دشمن چه می‌کنم؟ چرا به آخر خط رسیده‌ام؟ ناگهان احساس قدرت می‌کنم، لباس هایم زینت داده شده، می‌توانم به هرجایی حرکت کنم. کسی که تاج روی سرش دارد با لبخندی حساب شده نگاهم می‌کند. هنوز دشمن روی زمین است، باید کنارشان بزنم. با چند حرکت دشمن را از روی زمین حذف می‌کنم. هم‌رنگ هایم تک‌ به تک روی زمین میفتند، اما ما پیروز شدیم؛ می‌خواهم قدمی جلو بروم، اما ناخودآگاه از حرکت می‌ایستم. به سمت میز کشیده می‌شوم، ما می‌خواستیم دشمن را شکست دهیم، حالا چرا با دشمن سر یک میز نشسته‌ایم؟ دو شاه می‌خندد و می‌گویند: «همیشه گول می‌خوردند.» سربازی نیم جان با لب های ترک خورده می‌گوید: «ما یک جان داشتیم و آن را داده‌ایم، پس چرا هنوز پیروز نشدیم؟» لیوان هایمان به هم می‌خورند، خون از لب هایمان چکه می‌کند. کسی دستش را به صفحهٔ شطرنج می‌زند، صدایش به گوشم می‌رسد.‌ «نکند مات چشمانم شدی؟ مهره‌ای حرکت بده دیگر.»

وارد کامیونیتی ایرانی نویسنده های تلگرام شدن یکی از درست ترین تصمیم های زندگیم بود.

ما هم حسرت یک کتاب از شما، نویسنده محبوبمون داریم🫵

واقعا حسرت می‌خورم وقتی می‌بینم نویسنده‌هایی رو می‌شناسم که انقدر استعداد دارن، مثل کامو، کوروش، زث، آزاد و الوایرو و هزاران دوست دیگم‌ و هنوز کتاب چاپی‌ای از اون‌ها به دستم نرسیده.

اخیش. یه دوش بگیرم.