کیهانِ وجود✨️
Open in Telegram
کیهان وجود، سفری برای شناختِ خودت و جهانه اینجا تکههایی از جهان ذهن و دل منه:) امیدوارم که نوشتههام، بتونه بهتون کمک کنه📝 ✨️🪐🌓⚡️⭐️ اگه حرفی داشتی من اینجام⬇️ @setarehayekeyhanbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
366
Subscribers
+424 hours
-37 days
+4030 days
Posts Archive
و میدونین؟ کیهانِ وجود با نور هایی که داره شکل میگیره و میدرخشه:)✨
هر کدوم از شما ، نور هایی هستین که به کیهان وجود روشنایی میدین🩷⚡️
خیلی خوشحالم که اینجا کنارم هستین🌿
از جنبهی روانشناسی: روانشناسیِ انسان پیچیده و دشواره گاهی آدم حتی خودشم نمیتونه خودشو دقیق بشناسه ، از طرفِ دیگه، بخش بزرگی از کیهان هنوز کشف نشده و ناشناختهس، برای همین فکر میکنم انسان و کیهان یه وجه اشتراک بزرگ دارن:
هر دو تا حد زیادی ناشناخته و پیچیده هستن!☯
برای همین من اسم اینجا رو کیهان وجود گذاشتم:)
🤍✨🔮
اگه بخوایم از دیدگاه علم بهش نگاه کنیم، یک نکته جالب وجود داره:
بدن ما از همون عناصر شیمیایی ساخته شده که در ستارهها شکل گرفتن.
این یعنی واقعاً پیوندی عمیق با کیهان داریم
ناسا اینو ثابت کرده که کلسیم استخوانها، آهن خون، اکسیژن ریهها و کربن سلولهای بدن ما، میلیاردها سال پیش در دل ستارههای قدیمی ساخته شدن. وقتی که اون ستارهها منفجر شدن، این عناصر در فضا پخش شدن و بعدها بخشی از زمین و بدن ما رو ساختند...🌟💫🌍
حتی دانشمندان برای شناخت انسان، اول سراغ نجوم میرن...
+ منظور از "کیهانِ وجود" چیه؟
_اسم کیهان وجود رو خودم گذاشتم، یه جور استعارهست✨ من وجود انسان رو به کیهان تشبیه کردم... اگه دقت کرده باشین مردمک چشم انسان به کیهان شباهت زیادی داره یا رگ های بدن شبیه صاعقهست🌌⚡️
من فکر میکنم اینها نشونههایی هستند که انسان رو به جهان هستی پیوند میده...
Repost from N/a
کاش میتونستم ذهنت رو بخونم مامان. کاش میتونستم ببینم پشت نگاهت چی داری ازم میبینی؛ چه فکری داری ..
Repost from N/a
نمیدیدمش، اما احساسش میکردم؛ با پوست و استخوان، با روح و جان. اضطراب را میگویم.
جریانش را احساس میکنم که چگونه در شکمم میپیچد، دورِ معدهام گره میخورد، پاهایم را سست میکند، و دستانم را میلرزاند. دستش را روی سرم میکشد، و از پشتِ مردمکهایم به جهانِ بیرون نگاهی بیتفاوت میاندازد. گرهاش را دور معدهام کورتر میکند، و نفسهایم را یکیدرمیان میدزدد. میخواهم از دستش فرار کنم، اما گریبانم را چنگ زده، پایِ رفتن را از من گرفته است. با انگشتانش پلکهایم را باز نگه میدارد، میگوید: تماشا کن، تمامی نخواهد داشت!..
از من؛
Repost from N/a
تو در میانِ اینهمه سیاهی آبی بودی، آبیِ آسمانی.🩵
پ.ن تولدم زمستونه ولی خب
