کیهان وجود✨️
Open in Telegram
بیا کنارم بشین، تا لحظهای به کیهان وجود سفر کنیم!✨ گوشهای از افکار و احساسات من💙 اینجا طناز مینویسه... اگه خواستی نوشتهش رو جایی ببری اسمش رو هم با خودت ببر اگه کارم داشتی میتونی از طریق ستارهها پیدام کنی⭐️: @setarehayekeyhanbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
462
Subscribers
-224 hours
+147 days
+3730 days
Posts Archive
463
گاهی فکر میکنم ما آدمها خیلی زود یاد میگیریم قوی باشیم؛
آنقدر زود که یادمان میرود قرار نبود همیشه قوی باشیم.
قرار نبود تمام خستگیهایمان را قایم کنیم،
قرار نبود برای ادامه دادن، وانمود کنیم چیزی نشده.
شاید زندگی همیشه فرصتِ آرام شدن به ما ندهد، اما امیدوارم خودمان حداقل گاهی به خودمان اجازه بدهیم
که خسته باشیم، مکث کنیم و دوباره از نو راه بیفتیم.
شاید قوی بودن همیشه به معنی ادامه دادن نباشد؛گاهی قوی بودن یعنی با تمام خستگیها، هنوز دلت بخواهد فردایت را ببینی.
برای ح،
که با وجود تمام «نکنه»های فردا، هنوز اینجاست و مینویسد.
https://t.me/da_H_da
463
بعضی آدمها بلدند قشنگیِ آدمها را
حتی وسطِ خستگی و غم ببینند...
شاید «libra» از همان آدمهاست؛
کسی که برای مهربانی، هنوز جا دارد. 🌿
https://t.me/LLiibbrree
463
Repost from اقیانوسِ چشم هایش.
بعضی وقتا آدم از جنگیدن خسته نمیشه؛ از اجبار خسته میشه. من خیلی وقته دارم دفاع میکنم؛ از خودم، از حرفام، از نیتهام، از چیزهایی که هیچوقت اونطوری که گفتن نبود. خیلی وقته دارم تحمل میکنم و هر بار یه چیزی رو قورت میدم که دعوا بزرگتر نشه، که کسی ناراحت نشه، که دل کسی نشکنه. ولی یه جایی آدم میپرسه: پس من چی؟ اون منی که با حرفاشون شکسته شکسته میشه و لبخند میزنه، چی؟ چرا همیشه من باید حواسم به همه باشه؟ چرا من باید مراقب باشم حرفی نزنم که کسی رو بشکنه، وقتی همون آدمها با چند تا حرف و تهمت، چیزی توی من میشکنن که شاید دیگه درست نشه؟ من زبونم تیزه، خوب بلدم جواب بدم، من خیلی خوب بلدم با یه جمله کاری کنم که یهجوری همهچیز خراب بشه که قابل درست شدن نباشه؛ ولی بحث نخواستنه. من نمیخوام اونا هم حس منو داشته باشن، نمیخوام اونا هم بشکنن، نمیخوام ناراحت بشن. بحث اینه، نمیخوام ناراحت بشن و لعنت به همین نخواستن من. اینکه کلی جنگ راه انداختن که مقابلش کسایی هستن که واقعاً عزیز منن، منو خسته میکنه. مقابلم کسایی هستن که جونم براشون میره. اما یهجوری از خودشون توی قلبم نفرت کاشتن. یا شاید هم یهجوری از من متنفرن، نمیدونم چی هست، اما هرچی که هست، منو خسته میکنه؛ که حتی نمیخوام راجع بهش فکر کنم. و شاید بدترین قسمت همین باشه؛ اینکه آدم از کسایی ضربه بخوره که هنوز ته دلش نمیخواد ازشون متنفر بشه. من نمیخوام ازشون متنفر بشم. واقعاً نمیخوام. ولی فاصلهی بین دوست داشتن و متنفر شدن، گاهی فقط به اندازهی یه رفتار، یه حرف، یه تهمت یا یه تصمیمه. کی گفته فاصلهی عشق و تنفر به اندازهی یه مو بنده؟ پس چرا این مو برای من بریده نمیشه؟ پس چرا من موندم وسط عشق و تنفر و این مو مثل پیچک داره منو خفه میکنه؟ تاوان نفرتپراکنی اونا رو من دارم با خفه شدن توسط فقدان پس میدم. من دارم سعی میکنم اون فاصله رو حفظ کنم. دارم سعی میکنم هنوز چیزی از اون آدمهای قدیمی توی قلبم باقی بمونه. اما هر بار که چشمهاشون رو روی واقعیت میبندن، هر بار که چیزی رو که خودشون دوست دارن باور میکنن، هر بار که منو مقصر چیزی میکنن که نیست، یه تکه از خاطراتی که برام ازشون مهم بود، توی ذهنم میمیره. شاید یه روز بفهمن. به نظرم وقتی آدمی رو برای همیشه توی قلبت بکشی، دیگه هیچ عذرخواهیای نمیتونه برش گردونه. ولی میترسم اون روز، روزی باشه که دیگه هیچچیزی برای نجات دادن باقی نمونده باشه. آدمها همیشه وقتی قدرِ موندنت رو میفهمن که رفتنت دیگه قابل برگشت نیست. و من نمیخوام یه روز بشینن و بگن: «کاش زودتر میفهمیدیم.» چون شاید اون موقع، من دیگه حتی حوصلهی جواب دادن هم نداشته باشم. من تا جایی که تونستم جنگیدم. تا جایی که تونستم شجاع موندم. تا جایی که تونستم شکستم، دوباره خودمو جمع کردم و ادامه دادم. اما قرار نیست تا ابد زیر آوارِ جنگی که خودم شروعش نکردم، زنده بمونم. یه جایی باید این جنگ تموم بشه! یا من ازش بیرون بیام. یا یکی از زیر آوار، جنازهی مردهی منو بیرون بیاره.
نوشته آبی...
463
Repost from سبز خواهم شد.🌱
«یک فصل دیگر از من آغاز شد؛ با چند رویای تازه، چند زخم قدیمی و دلی که هنوز به فردا ایمان دارد.»🤍🌱
463
این پیام رو فور کنید؛ یه نوشته از طرف خودم بهتون تقدیم کنم
۳ نفر اولی که فور بزنن به علاوهی نوشتهای که براشون مینویسم یکی از پستهاشون رو میزارم اینجا🌱
463
شاید یکی از بزرگترین مشکلات بشر «عادت کردن» باشد؛
عادت به خوبیها، لذتِ داشتنشان را کمرنگ میکند،
و عادت به بدیها، جرئتِ تغییر کردن را از بین میبرد...
_طناز
463
گاهی به این فکر میکنم
که من بیشتر از هر کس دیگری به خودم آسیب زدهام؛
بیشتر از هر کس دیگری خودم را سرزنش کردهام و بیشتر از همه، از کودک درونم غافل شدهام...
همیشه سعی کردم با دیگران مهربان باشم،
اما گاهی یادم رفت که خودم هم به همان مهربانی احتیاج دارم.
پس شاید وقتش رسیده که از خودم معذرتخواهی کنم؛
برای تمام روزهایی که خودم را کافی ندانستم،
برای تمام لحظههایی که به جای در آغوش گرفتن خودم، سرزنشش کردم.
من، خودم را میبخشم و عاشقانه در آغوش میگیرم؛
چون در نهایت، کسی که تمام این مسیر را با من میماند،
همان آدمی است که هر روز در آینه میبینم.
_طناز
463
Repost from ◞دهکدهٔ اهالیِ پاریس◜
دلیلی که به ندرت چالش میزارم یا شرکت میکنم اینه که میبینم شما چالش میذارید ولی هیچ جوره وقت شرکت کنندگانتون براتون مهم نیست. و به خاطر طمعتون برای جذب ممبر فقط کشش میدید در حالی که اون ممبرا هم دو روز دیگه با دیدن روی واقعیتون میریزن. وقتی هم اعتراض میکنیم طلبکارانه جواب میدید که خب شرکت نمیکردید.. اخه اینم از شعورتون !
اگر حوصله ندارید، چالش نذارید. ولی وقتی ۱۲ ساعت از چالش میگذره و شما تو چنل با رفیقاتون گپ میزنید، یعنی فکر میکنید ما ابلهیم و وقت اضافه داریم. ( حداقل میتونید بگید قراره کِی گذاشته بشه)
به خاطر این قضیهها حتی یک چالش جالب هم میبینم میترسم شرکت کنم چون اصلاً حوصله ندارم هی چک کنم و به جای جواب چالشم، فقط اسپم ببینم.
منظورم فقط به یه چنل خاص نیست، ولی انقدر زیاده که دیگه نام بردنش هم بیفایدهست.
امیدوارم یکم درک کنید و سر یه چالش هم که شده عقدهای بازی در نیارید دیگه 🙏🏼
463
جدی اینایی که جوین میشن دو ثانیه بعد لفت میدن رو نمیفهمم...
خب اگه دوست نداری از همون اول عضو نشو🚶♀
463
خوشحالم که دوستش داری ویکی قشنگمم✨💋
با اینکه بعضی وقتها حس میکنم به پستهام نمیخوره ولی منم ریاکتش رو دوست دارم☃️
