𝐌𝐈𝐒𝐌𝐀𝐓𝐂𝐇 ( rest )
Open in Telegram
__ were wolves in love? maybe . harumaki : @his_bunny unknown : @mimatchbotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
320
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+230 days
Posts Archive
Repost from 𝚮𝖾𝖼𝖺𝗍𝖾 : آســترولوژیــے
Repost from N/a
این پست و این پیام رو فوروارد کنین
و یه پست انتخاب کنین.
به یه چنل رندم بین 🧸 و 💝 یه گیفت میدم.
به ۸ چنل رندم استارز میدم.Limit : 30
Repost from N/a
୨୧
➼ 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒏𝒆𝒙𝒕 𝒅𝒐𝒐𝒓
➼ 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Hoonjay
پارک سونگهون، کاپیتان تیم هاکی، یک دفعهای از تیم میره. دست بچشو میگیره، شهر رو ترک میکنه و تو جایی ساکت و آروم ساکن میشه که غمش رو فراموش کنه. اما چرا شبا وقتی از پنجرش به بیرون زل میزد، فقط اتاق خواب همسایهی جذابش، جونگسونگ، به چشمش میومد؟𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter TWELVE¹² ❥ 𝘢𝘯𝘰𝘯 #LND ───ʚ˚ɞ ─── @auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.
Repost from N/a
ː ✷ 포핸즈 . series 𝑆𝑜𝑛𝑔𝐽𝑢𝑛
𝖯𝗂𝖺𝗇𝗈 𝖡𝗋𝗈𝗌 -ˋˏ ░ֺׅ
Repost from N/a
در ایـن انـدوهِ خامـوشِ بـےتو و انـعکاسِ نـبودنت در اشـکهاےِ نـیمـہشـب؛
هنگامی که گوشهای خیره به آسمان تاریک نشستهام و گوش میسپارم به سکوت جهان. و این نفسهای خسته که یکی پس از دیگری از سینهام بیرون میروند، با حسی شبیه خفگی. محبوبِ من، تو را آزار نمیدهند؟ جایت در خلوتِ خسته و بیپناهِ قلب من خوب است؟ متأسفم عزیزِ من، اگر باعث آزار تو شدم. متأسفم که قلبم را به دستان بیحواس تو سپردم و حالا تو ناچاری در چنین جای فرسودهای زندگی کنی، در جایی که تمام این مدت هرچه توانستم برای دوباره ساختنش تلاش کردم. بلند شدم، راه رفتم، زخمها را کنار زدم و خواستم از میان ویرانههای خودم همه چیز را از نو بسازم. اما آن روزها نه شانهای بود برای تکیه کردن، نه دستی برای نگه داشتن و نه آغوشی که به رویم باز شود. زخمها دوباره سر باز کردند و من افتادم. بار دیگر طعم سقوط را چشیدم؛ این بار دردناکتر. من ماندم با تمام احساساتم با تمام اشکهایم سرگردان در اعماقِ آن سیاهیِ بیانتها. روزی که از من گذشتی خورشید هنوز در آسمان بود، اما روشناییاش دیگر سهمی در دنیای من نداشت. هوا گرم بود، با این حال تنها چیزی که در وجودم احساس میکردم سرمایی بود غریب، سرمایی که از قلبم عبور میکرد و لرزه بر تنم میانداخت. من مانده بودم معلق جایی میانِ از دست دادن و تمنایِ نگه داشتن. بر لبهی پرتگاهی ایستاده و دستانم را به سوی تو دراز کرده بودم. محبوبِ من، چرا دستانی را که روزی نجات من بودند، از من دریغ کردی؟ من میدانستم سقوط خواهم کرد، میدانستم خواهم شکست. اما صدایی با من حرف میزد، صدایی از جایی در قلبم که هنوز ذرهای ناچیز از امید را در خود نگه داشته بود. «نگران چه هستی؟ دستانش برای نجات به سوی تو باز خواهند گشت.» و چه وعدهی پوچِ شیرینی.. لبخندی بیرمق طعم شورِ اشک در دهانم و آسمانی مهگرفته، خاکستریتر از همیشه. از من دور شدی. آنچنان دور که دیگر حتی سایهای محو از تو نیز در نگاهم باقی نماند. گاهی به من سر میزنی؛ و تنها سهم من از حضورت دیداریست کوتاه، آن هنگام که خواب تو را دوباره به من بازمیگرداند. آنجا در پناه آخرِ دلتنگیها، بودنت را باور میکنم. میایستی و نگاهم میکنی و من در چشمانت جز بیمهری چیزی نمیبینم. دستهایت هیچگاه دستهای مرا لمس نمیکنند، و تو دوباره مرا ترک میکنی. من نیز به همان جایی بازمیگردم که بودم؛ و تنها حقیقتی که هست اینکه هیچگاه به کوتاهیِ افتادن یک قطره اشک، به کوتاهیِ گفتنِ «دوستت دارم» مرا نمیخواستی. نه در بیداری، و نه حتی در خیال. اما روزی بر آغوشِ آسمانِ این شهر، تو را فراموش خواهم کرد. به تو قول میدهم. روزی که چشمانت به نامی حکشده برسند و بیاختیار خیس شوند مرا ببخش که آن روز دیگر نیستم تا اشکهایت را ببوسم و تو را میانِ دستان خستهام در آغوش بگیرم. و آن روز از من برای تو تنها خاطرهای دور باقی خواهد ماند؛ که شاید گاهی در خلوتِ خاموشِ خویش قلبت را به درد آورد. و تو میمانی؛ با خلائی برای همیشه در گوشهای از قلبت.-تـمامِ هستےِ بـر بـاد رفتـہام.
Repost from 𑜰𝖺𝗌𝗂𝗌.
01/10𝙁𝙧𝙚𝙚 𝙐𝙨𝙚: 𝙅𝙖𝙠𝙚 𝙓 𝙎𝙪𝙣𝙜𝙝𝙤𝙤𝙣 Notes: Freeuse Kink_ Established relationship_Orgasm control_Orgasm denial,_sex at the dinner table_Hoon is mean_Dom!Hoon/ Sub!Jake_Jake's his doll_
Repost from 𝗆𝖾𝗅𝖺𝗇𝗂𝖾 𝗉𝖺𝖼𝗄 ، مـلانـي پـک
◜🍥 somewhere between dollhouse &
melanie be , softly haunting◝
Repost from N/a
💭 : But I have always wanted to know why you couldn't stay a little longer with me, or why you didn't take me with you. I really love you and I hope to see you in my next life, where we can be in love and never leave each other. okay ?
