en
Feedback
رو‌ح‌ِ ســوختـه؛

رو‌ح‌ِ ســوختـه؛

Open in Telegram

«Пепел души ещё дышит светом.» @Nili1rohebot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
489
Subscribers
-1524 hours
-617 days
+4530 days
Number of Posts

Data loading in progress...

Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by

Data loading in progress...

Publication analysis
Posts
Views dynamics
اینم امروز جوابش قرار میگیره ببخشید که دیر شده.
32005Loading...
حقیقتا خودمم پشمام از این همه ریزش ریخته اما خب.. عزیزانم من شرمنده شمام ولی انقدر درسام زیاده به هیچی نمیرسم برای این منو ببخشید ولی خب کلی بگیم میام چنل هاتون رو چک میکنم فقط ممکنه به بعضی چالش ها نرسم.💘
34002Loading...
میشه چند نفر بیان ما نیایم زیر 500؟
145804Loading...
sticker.webp
34000Loading...
-
34000Loading...
پست ریپلای + این پیام رو فوروارد کنید یه پست کوتاه مشخص کنید فور کنم لیمیت سین نداریم!!
16000Loading...
No text...
12000Loading...
sticker.webp
18000Loading...
Сквозь туман и холодный солнечный свет лишь раненый волк понимал короли не покидают свой трон — даже после падения.+8
Сквозь туман и холодный солнечный свет лишь раненый волк понимал короли не покидают свой трон — даже после падения.
13000Loading...
sticker.webp
11000Loading...
-
10000Loading...
مرد قصه‌گو انگشتای باریکش برای گرفتن قلم و پالت رنگ قاب گرفته شده بود. با جادو روایت میکرد ، قصه میگفت ، روایتی از واقعیت بشیریت و در نهایت زندگی. با اون چشمای عسلی و چهره‌ی گندمگون نافذ و جذابش جواب این سوال رو اینطوری میداد : _ موسیو اینا واقعیتن یا فقط قصن؟ + جفتش پسرجان ... قصه‌ای از واقعیت..! اکثر وقتا جلوی در کافه‌ای که نزدیک چهار‌ راه بود ساعت‌ها می‌نشست و گوشه‌ای از واقعیت دنیارو به تصویر میکشید. یه روز اتفاقی افتاد که باعث تعجب همه کسایی که همیشه دور مرد نقاش حلقه میزدن شد ، اونم برمیگرده به چهار روز پیش. دختری جوان همزمان با مرد نقاش شروع به نقاشی کرد. مرد نقاش با دیدن جمعیتی که بیشتر از هروقت دیگه‌ای بود از تعجب ابرویی بالا انداخت ولی وقتی دید دارن به شخص کنارش نگاه میکنن سری چرخوند ؛ اول کمی تعجب کرد اما بعدش لبخندی زد که کسی فکر نمیکرد این مرد بلده انقد قشنگ لبخند بزنه : _ چیکار میکنی مادام؟ + منم مثل شما دارم روایت میکنم دختر جوان با دیدن تعجب نقاش موردعلاقش تکخندی زد : + دارم روایت مردی رو به تصویر میکشم که شده همون مرد قصه‌گوی بچگیِ من و امثال من مرد نقاشی که هر روز صبح میاد قهوه سفارش میده و بقیه رو منتظر میذاره اما نمیدونه تماشاچیا بخاطر اون به پاتوقش علاقه‌مند شدن ... July 2026
6000Loading...
+1
No text...
6000Loading...
sticker.webp
9000Loading...
-
10000Loading...
-
10000Loading...
sticker.webp
13000Loading...
-
16000Loading...
𝆹𝅥 𝆭 قسم بـﮧ‌ نفس هایت ، تویـے نفسم و هࢪ نفسم بند نفس های توست ، بمان تا کـﮧ‌ بماند نفسی در سینـﮧ‌ ام تا هࢪ نفسم بازگو کند ت
𝆹𝅥 𝆭   قسم بـﮧ‌ نفس هایت ، تویـے نفسم و هࢪ نفسم بند نفس های توست ، بمان تا کـﮧ‌ بماند نفسی در سینـﮧ‌ ام تا هࢪ نفسم بازگو کند تویی تنہا نفسم و هیچ نمی خواهم جز نفس کشیدن در هوای نفس های تو . ៚
10000Loading...
-
15000Loading...