'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
Open in Telegram
🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
3 452
Subscribers
+1724 hours
+1697 days
+77130 days
Posts Archive
Mehdi Rasooli - Oomadam Tanhaye - 128 - musicsweb.ir.mp35.44 MB
مداحی توى گوشم بود و باهاش زير لب ميخوندم:
اومدم تنهاى تنها..
اشكامو پاک کردم و سرمو بالا اوردم؛
يه نگاه به گنبد كردم وبه جاى سلام به آقا اشتباهى گفتم:
السلام عليك ایهالشهدا والصالحين ..
فهمیدم تنها نیومدم!
Repost from حریر عادلی ☫
و بلاخره آقای شهید ما، کربلایی شد…
با آداب کامل زیارت، در شکوهی بی اندازه، روی دستان مردم ….
صحنه هایی که دیدم هیچ وقت از ذهنم نخواهدرفت ….
موقع اذان پیکر امام شهید رو تشییع کردیم در بین الحرمین
وداعا یا سیدی و مولای 💔…
@hariradeli
در باب زیارت'
آقا به کربلا میرود!
تا بوده همین بوده که از خبر زیارت دیگران خوشحال میشدیم. چه مسافر خداحافظی کند و چه اطرافیان اطلاع بدهند در هر حال جواب ما این است که خوشا به سعادتش..
حتی اگر مسافر برای بار هزارم مشرف شود باز هم زیارت، زیارت است. صفای خودش را دارد؛ دیگر چه رسد به آنکه قلب سفر کرده زائر اولی باشد و یا آنکه سالهای زیادی از وصال، دور!
من هم مثل شما..
خوشحال میشوم.
فرقی نمیکند چه کسی باشد. دوست و خویشاوند و همسایه و غریبه ندارد. همین که بگویند فلانی زیارت میرود میگویم الحمدلله.
اینبار ولی زائرمان داستانش فرق میکند.
دیگر حرف، حرف یک زیارت معمولی نیست. آقای ما بعد از سالها مجاهدت و فراق مشرف میشود. آن هم نه یک بار که برای همیشه!
اصلا فکر میکنید این دوری را چگونه تاب آورده ایم؟ دلمان خوش است آقای کشور دوست بالاخره یک سفر زیارتی خانوادگی را تجربه کرد. دلگرمیم که آقا به کربلا میرود.
اصلا چه معنایی دارد رهبر یک کشور باشی و آرزو به دل بمانی برای زیارت جد غریبت؟ چه صفایی دارد آنکه میلیون ها زائر به یادت در بین الحرمین سلام بدهند ولی تو در حسرت استشمام هوای حسین بمانی؟
دیگر وقتش بود؛
وقت زیارت...
ماهم خوشحال شدیم. امشب خیال همه ی ما راحت شد. بالاخره آقا به کربلا میرود!
در باب زیارت'
آقا به کربلا میرود!
تا بوده همین بوده که از خبر زیارت دیگران خوشحال میشدیم. چه مسافر خداحافظی کند و چه اطرافیان اطلاع بدهند در هر حال جواب ما این است که خوشا به سعادتش..
حتی اگر مسافر برای بار هزارم مشرف شود باز هم زیارت زیارت است. صفای خودش را دارد؛ دیگر چه رسد به آنکه قلب سفر کرده زائر اولی باشد و یا آنکه سالهای زیادی از وصال، دور!
من هم مثل شما..
خوشحال میشوم.
فرقی نمیکند چه کسی باشد. دوست و خویشاوند و همسایه و غریبه ندارد. همین که بگویند فلانی زیارت میرود میگویم الحمدلله.
اینبار ولی زائرمان داستانش فرق میکند.
دیگر حرف حرف یک زیارت معمولی نیست. آقای ما بعد از سالها مجاهدت و فراق مشرف میشود. آن هم نه یک بار که برای همیشه!
اصلا فکر میکنید این دوری را چگونه تاب آورده ایم؟ دلمان خوش است آقای کشور دوست بالاخره یک سفر زیارتی خانوادگی را تجربه کرد. دلگرمیم که آقا به کربلا میرود.
اصلا چه معنایی دارد رهبر یک کشور باشی و آرزو به دل بمانی برای زیارت جد غریبت؟ چه صفایی دارد آنکه میلیون ها زائر به یادت در بین الحرمین سلام بدهند ولی تو در حسرت استشمام هوای حسین بمانی؟
دیگر وقتش بود؛
وقت زیارت...
ماهم خوشحال شدیم. امشب خیال همه ی ما راحت شد. بالاخره آقا به کربلا میرود!
خُرّم آن روز که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد'
بعد از سالها مشتاقی و مهجوری؛ زیارت قبول آقا!
Repost from ماهیِ آبیِ مُرداب.
دلم بلیط میخواد به هرجا که آقای خامنهای میره. آقای خامنهای جای بد نمیره؛ قم، نجف، کربلا، مشهد، بهشت.
این مدت تعداد ناشناس ها زیاد بود و دستم بند بود. سعی میکنم امشب تا هر جا تونستم جواب بدم👇🏼
https://t.me/+rnj8WZOT1cA3MGU8
الهه وسط گریه گفت میدونستی دو روز بعد شهادت رهبر بابای منم شهید شد؟
سوختم..😭💔
در باب مشایه'
بفرمائید آب خنک!
تاحالا تشنه بوده اید؟ من دفعات زیادی در زندگی تشنگی کشیده ام. علل خصوص اگر در گرما باشم و مخصوصا وقتی جمعیت رو به ازدحام برود.
قبل از حرکت به سمت تهران گمانم این بود که حتما تشنه خواهم شد. بطری آب همراه خودم آورده بودم و استرس داشتم یخ گیر نیاورم. مطمئن بودم که تشنه خواهم شد..
اینجا اما ماجرا طور دیگر رقم خورد. نه اینکه گرم نباشد و نه اینکه ازدحام کم باشد؛ آنقدر بود که فکر میکردم همه ی مردم دنیا اینجا جمع شده اند. با اینحال قدم به قدم کسی بود که فریاد بزند: بفرمایید آبِ خنک!
حالا خوب که فکر میکنم این چند روز بطری همراهم را آب نکرده ام و تشنه نمانده ام.
چشم هایم میبندم و به کربلا فکر میکنم. صدای مشایه به گوش میرسد؛ تفضل یا زایر، مای بارد...
فریاد های زنی که از رنج دنیا به اضطرار رسیده فضای شبستان رو پر کرده. گاهی به خودش میاد و دوباره بعد از شیون از حال میره. اینبار اما بعد از بیداری در آغوشِ-احتمالاً- خواهرش به لرزه افتاد و ضجه زنان فریاد زد: یا صاحب الزمان به فریاد ما برس..
کجاست منجیِ این بغض های طولانی؟
