'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
Open in Telegram
🪽روایت های مهجورِ ثامن یارِ در قفس مانده ی او'
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
3 452
Subscribers
+1724 hours
+1697 days
+77130 days
Posts Archive
همین الان یه فیلم دیدم که یه نینی میره روی مزار ابوالفضل دراز میکشه و مثلا بغلش میکنه :))
تقریبا یه روز در میون این اتفاق میفته که بعد از کلی نوشتن، قبل از ارسال یه پیام یهو مردد میشم و شروع میکنم به پاک کردنش.
نمیدونم ولی هیچ وقت اینقدر به بعضی قضاوت ها حساس نبودم و زود خودمو سرزنش نمیکردم.
بعد فکر میکنم به اینکه اصلا اینجا قرار بود باشه که راحت حرف بزنم مگه نه؟
و باز دوباره میگم خب بعضی ها هنوز فکر میکنن این کانال رو برای مطالب مربوط به شهید زدم.
(برای کسایی که نمیدونن؛ اینجا کانال شخصی خودمه که قبل از شهادت همسرم زده بودمش منتها در حال حاضر پستهای قبل از شهادت رو پاک کردم. رسانه رسمی شهید توی ایتا و اینستاگرامه)
و خب اینطوری ام که شاید اگه فلان حرف رو بگم جور دیگه ای به نظر بیاد
شاید فلان چیز رو بگن
شاید اینطور برداشت کنن...
گاهی فکر میکنم زیاد فرسوده شدم
از اون آدمی که آزادانه فکر میکرد و مینوشت و حرف میزد خبری نیست
حالا پشت نقابی از استرس نشستم و هر روز منتظر قضاوت های جدیدم.
سرزنش و دیدگاه مردم چه بلاهایی که سرم نیورد این مدت..
به قدری گیجم که حتی نمیدونم نوشتن همین حرفاهم درسته یا نه و صرف اینکه متوجه شدم نگفتن بعضی حرفا خشم میشه و یه جای نامناسب بیرون میریزه شروع کردم به تایپ کردن.
و باز فکر میکنم تصمیم درست چی بود؟
پرایوت کردن چیزی رو حل میکنه؟
یا باید کوچ کرد به مأوا؟
و یا حتی هیچ ..
ادامه دادن با همین ترس پشت سنگر تردید!
0:31🪽
عیش روزگارم
آمال و آرزوهام
خوشی های جوونیم فدای غمتون ابیعبدالله..
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفس هایم گواهی میدهد بوی تو میآید...
شکستم بیصدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم
تمام راه برپا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم؛ شکستم بیصدا در خود
بخوان آهسته از اینجا به بعدِ ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من
تورا تا لحظه ی آخر نگاه من صدا میزد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا میزد
تو میرفتی و میدیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم
خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی
