𐙚𝘉𝘦𝘺𝘰𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘴𝘵𝘰𝘳𝘺 'rest.
Open in Telegram
𐔌 、.فراتر از داستان ͡ ྀི ⋮ @beyond_home7
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
405
Subscribers
-324 hours
No data7 days
+6230 days
Posts Archive
Repost from N/a
Name : My pretty omega
Couple : Yoonmin
مینیونگی، آلفاییه که تصمیم میگیره توی تولد همسرش سوپرایز بزرگی رو تدارک ببینه چون جیمین، بزرگترین و عزیزترین دارایی اون روی زمینه˙ ✧ °˖ 𝗍𝖺𝗉 𝗍𝖺𝗉 𝗍𝗈 𝗋𝖾𝖺𝖽 ㅤ #𝖡𝗂𝗋𝗍𝗁𝖽𝖺𝗒_𝖩𝗂𝗆𝗂𝗇 #𝖥𝖺𝗄𝖾𝖼𝗁𝖺𝗍 ⋆⁺₊⋆ ♡🍰
سال 2016 بود که سر صحنهی یکی از برنامههای تلویزیونی تولدم رو جشن گرفتن و آرمی هایی که در اونجا حضور داشتن برام تولدت مبارک خوندن ؛
تا قبل از اون تولد برای من فقط یه روز بود که آدمها به تو تبریک میگفتن و توهم از شنیدن اون قدردان بودی ، فقط همین. انگار فقط یه بهونه برای دیدن دوست هام و توجه گرفتن از دیگران بود ، من هم همین رو توی تولد ها دوست داشتم وگرنه معنای چندانی برام نداشت.
اما اون روز دیدم که مقابل آدمهایی هستم که دوستشون دارم. آدم هایی که حاضرم بهخاطرشون سخت تلاش کنم. اون ها داشتن تولدم رو برام جشن میگرفتن...
واقعا نمیتونم احساسی رو که داشتم... در قالب کلمات براتون بیانش کنم.
-پارکجیمین.
سال 2016 بود که سر صحنهی یکیاز برنامههای تلویزیونی تولدم رو جشن گرفتن و آرمی هایی که در اونجا حضور داشتن برام تولدت مبارک خوندن ؛
تا قبل از اون تولد برای من فقط یه روز بود که آدمها به تو تبریک میگفتن و توهم از شنیدن اون قدردان بودی ، فقط همین. انگار فقط یه بهونه برای دیدن دوست هام و توجه گرفتن از دیگران بود ، من هم همین رو توی تولد ها دوست داشتم وگرنه معنای چندانی برام نداشت.؛
اما اون روز دیدم که مقابل آدمهایی هستم که دوستشون دارم. آدم هایی که حاضرم بهخاطرشون سخت تلاش کنم. اون ها داشتن تولدم رو برام جشن میگرفتن.؛
نمیتونم احساسی رو که داشتم... در قالب کلمات براتون بیانش کنم.
-پارکجیمین.
سال 2016 بود که سر صحنهی یکیاز برنامههای تلویزیونی تولدم رو جشن گرفتن و آرمی هایی که در اونجا حضور داشتن برام تولدت مبارک خوندن ؛
تا قبل از اون تولد برای من فقط یه روز بود که آدمها به تو تبریک میگفتن و توهم از شنیدن اون قدردان بودی ، فقط همین. انگار فقط یه بهونه برای دیدن دوست هام و توجه گرفتن از دیگران بود ، من هم همین رو توی تولد ها دوست داشتم وگرنه معنای چندانی برام نداشت.؛
اما اون روز دیدم که مقابل آدمهایی هستم که دوستشون دارم. آدم هایی که حاضرم بهخاطرشون سخت تلاش کنم. اون ها داشتن تولدم رو برام جشن میگرفتن.؛ نمیتونم احساسی رو که داشتم... در قالب کلمات براتون بیانش کنم.
-پارکجیمین.
⋆﹙همین حالا یه قولی بهم بده ، حتی اگه روزی چند بار احساس تنهایی کردی ، خودتو رها نکن. از خودت دست نکش! یه لحظه همینجا وایسا. با انگشت کوچیکمون قول بده ، قول بده که دیگه خودت رو فراموش نکنی... !﹚
⋆﹙همهمون تو نقاط مختلف جهان و شرایط متفاوت زندگی میکنیم، اما بیاید دستِ گرمِ نوازش به پشت هم بکشیم و به همدیگه بگیم ``اشکالی نداره.``﹚
⋆﹙اگه ما باهم باشیم ، میتونیم از کوه ها و دریا ها عبور کنیم ، همونطور که قبلا انجامش دادیم. امیدوارم چیزی که بینمونه تموم نشه ، چون تو مثلِ روزِ گرمِ بهاری توی زمستون سردم بودی.﹚
⋆﹙ نیاز نیست نگران باشی ، دستتو برای یه لحظه ول میکنم، اما این فقط یه ویرگول کوچیک توی داستان ماست، فقط اسمم رو با صدای بلند صدا بزن تا وقتی که روزها دوباره بنفش بشن ، چون هروقت که منو بخوای هرجا که صدام بزنی منم درست برای تو همونجام.﹚
⋆﹙ تو نور منی در تاریکیهام، مثل فضایی که خورشید بهش میتابه و نورش به آرومی پخش میشه.﹚
