en
Feedback
ㅤLights Are On

ㅤLights Are On

Open in Telegram

ㅤㅤHere, A Slice Of Apple Pie. 🍎 How Was Its taste? @ButwhoKnowsBot

Show more
Iran141 259The category is not specified
311
Subscribers
No data24 hours
+97 days
+2730 days
Posts Archive
آره پارت قشنگ و آرومی بود جدی 😭😂 و جوی که بهش حاکم بود کلا دور از اتفاقات تلخ می‌گذشت و البته نصفشم به‌خاطر حضور مضحک است بود ✊

درود بر ثم کوچولوی نازم

پووین در یک جمله به است پیشنهادی داد تحت عنوان اینکه هم پسربیسکوئیتی رو بیاره خونش و هم پیشنهاد غذاهای خودش رو داد. مطمئنم اون لحظه این موجود عیاش داشته فکر میکرد چه بنده‌ی خوبی بوده که با یه تیر میتونه دوتا نشون بزنه😭😂 داشتم فکر میکردم که شاید دوری دوباره برای خودشون دوتا سخت باشه بعد اینکه یکم طعم آرامش رو چشیده بودن. ولی این وسط بیشترین ضدحال رو قراره بچه‌ها بخورن. دوتا کوچولوی بی‌گناه که روز‌های خوبی رو در کنار والدینشون میگذروندن و الان بعد از مدرسه قراره دوباره با جای خالی باباشون و یه داستان نقاشی شده مواجه بشن. مثل این میمونه که توی دنیای کودکانه‌ات روی ابر ها سیر کنی و یهو از آسمون سقوط کنی و زمین بخوری. امیدوارم دوقلوهای داستان ما قوی بمونن و سنگر رو حفظ کنن تا شوالیه پووین با معجون جاودانگی و عشق برگرده. بریم سراغ ژنو دوباره. مربا خانوم حالا که منشا لقبت کشف شد چه حسی داری؟ :)))) عجب سکانسی بود ای است جذاب لاشی. الهی برای پرچم سفید این دوتا بمیرمحثجثجثث ویلیام چقدر نازی تو آخه چقدر قلبت بزرگه که این انسان نادانو بخشیدی :( لطفا هیچوقت ارای آقای سوپا گفتن ویلیام تموم نشه(بشه💔) چون واقعا خیلیییییی نازه😭 این دورهمی واقعا قلبم رو گرم کرد. بیشتر و بیشتر به رابطه عمیق و دوستی‌ای که ۱۲ سال بین پووین و است شکل گرفته بود پی‌بردم و همینطور رابطه سانتا و پووین! دوتا کویین!بنظر منم که شما دوتا باید از دست این دوتا آلفای کم‌عقل به یه جزیره دور فرار کنید! ملکه‌ی سنگی :)است بهترینی توی لقب دادن. "این‌که برای دوازده سال دائما این حرف‌ها رو بزنی واقعا خسته‌کننده‌ست پسر" منم‌همینطور است.منم همینطور. صادقانه اول پارت اصلا فکر نمیکردم شازده تاناپون به زودی قابلیت بدست آوردن دل کویین سانتا رو داشته باشه ولی ای پرث!تو کی هستی!😔😂 آیا قراره ما ابعاد بیشتری از این رابطه رو مشاهده کنیم یا اخبارش کم و بیش به گوشمون برسه؟ و این است چقدر تیزبین و حواس جمعه.شرط میبندم از همون صبح فکرشو میکرد. پووین جان متاسفانه دیگه دیره این آقای سوپا نقشه‌شو برای ویلیام قبلا کشیده...😞 وای من عااااااشق جمع آخرِ پارت بودم.جای ناراویت بخت برگشته خالی بود.امیدوارم بعد اینکه به کارای بدش فکر کرد توسط کویین اجازه ورود پیدا کنه. 😔😂 امیدوارم اومدن توی این جمع صمیمی تا حدی به اضطرابی که ویلیام داره کمک کنه و حس خوبی بینشون پیدا کنه :( ولی عجب سوپرایزی کردی مارو آدری‌. رسما توی دوران امتحانا داری تمام تلاشتو میکنی ما کلی انرژی بگیریم چطور باید ازت تشکر کنم؟ واقعا بهترینی:(🫶 تا ابد قراره به تاناپون حسودی کنم.حالم حال اون آنونی که میخواست درس بخونه و پول جمع کنه بخاطر سانتا ولی بعد خوندن این پارت سرش کلاه رفت... کلیییییی دستت درد نکنه یعنی الان انقدر انرژی گرفتم میتونم تا صبح درس بخونم هروقتم حالم گرفته شد بیام دوباره این پارتو بخونم! یه خسته نباشید بزرگ تقدیم شما🤭✨️

درود بر شما! خب بریم که نظر این پارتو بنویسیم.... نمیدونم من زیادی کبکم خروس میخوند یا چی ولی از اول این پارت تا آخرش بجز یکی دو ثانیه یک لبخند چندکیلومتری رو لبم بود انقدر که بهم حس خوبی داد این پارت😭😭😭😭یعنی با کارکترها زندگی کردم.تا اینجای کار تبدیل به پارت موردعلاقم شد ؛)))) جوری که است خودش هم قبول داره کاری جز عیاشی بلد نیست.قهقهه زدم. راستش این پارت عمو است خیلی جذاب بودن من چشم پیدا کردم بهشون.خوشبحالت ویلی نوش جونت😔 یه سوال برام ایجاد شد سانتا میدونه که است اون نسخه محدود سیگارو واسه ویلیام میخواست؟ سانتا.....تو کی هستی.چی هستی یعنی ثانیه به ثانیه زانوهام بیشتر برای این بشر سست میشد.جوری که یک لحظه در برابر است نمی‌لرزه،بدون تردید،شخصیت بی‌پروا و قوی،رک. تاناپون عجب شانسی داشتی که این ملکه افتخار داد باهات بیاد سر قرار برو ببین چه کار خوبی کردی همچین افتخاری نصیبت شد :) یجوری جیغ و داد کردم در مواجهه با رفتار اسلی سانتا در برابر پرث. -ولی ما که آشپز داریم؟ +داشتید. اخراجش کردم. OH MOTHER.🧎‍♀️🧎‍♀️🧎‍♀️ ما همه در برابر ملکه سانتا: "بله حواسم رو جمع می‌کنم" یکمم دلم‌ برای پرث سوخت بدبخت برگاش ریخته بود🤣🤣🤣 این است عجب آدمیه ها فهمید تاناپون مشکوک میزنه چسبید به سانتا ولی عجب حرکتی! من میمیرم واسه رابطه‌ی این دو نفر :)))))))الان میفهمم دو هفته چی میگفتی آدری. وای از ژنو بریم سراغ زوریخ. من تا پارت قبل تاحدودی با نگاه جاج‌گرایانه‌ای به پوند نگاه میکردم ولی این پارت فقط رها کردم و از ته قلبمممم لذت بردم،یعنی این نرمی روابط سر صبح.اون بغل دلنشین.جوری که پووین اخم‌های پوندو باز کرد.(میخوام‌ اشاره کنم حال میکنی پوند ناراویت کم‌کم از مرحله‌ی فقط کنار هم خوابیدن به بغل کردن رسیدی دیگه؟)اگرچه پووین هم این چندشب رو بخاطر وجود آلفاش بی کابوس و درد گذرونده.من واقعا صدای شکستن قلبم‌رو شنیدم وقتی فهمیدم وایولت میخواد بره. امشب قرار نیست هیچکدومشون خواب راحت داشته باشن. راستی اون لقب قدیمی‌ای که یه آنون بهش اشاره کرده بودو گرفتیم!تزرو ؛؛؛)))))) اونجایی که پووین به پوند گفت میدونی که نمیشه نرم و هردومون به این احتیاج داریم، به زخم دستش نگاه کرد،مگه این موضوع به اون جرقه‌ای که واسه جداییشون زده شد هم مربوطه؟ یا نه فقط چون موقع اون اتفاق پوند درگیر کارش بود و نمیتونست تا حتی یک روز بعد پیش همسرش برسه؟ "تمام این مدت من به وجودت نیاز داشتم و تو نبودی، حالا نوبت توئه یکم من رو درک کنی" کویین.من واقعا بهت افتخار میکنم پووین ؛)خیلی سخته جرئت همچین کاری رو داشتن ولی تو واقعا قوی هستی که با اینهمه نیازی که هردوتاتون بهم دارید کوتاه نمیای تا یه‌چیزایی رو این وسط درست کنی. پوند دیگه چطور باید بهت بگه به خودت بیا مرد🗣🗣🗣 وقتشه خون تی رو بفرستم برات کلاس بذاره ناراویت. ببین چجوری خانواده رو به کار ترجیح میده😔😂 البته عجیبه که پوند با اینهمههه عشقی که به خانواده‌اش داره باز اینطور توی کار غرق میشه.شاید از این معتاد به کاراست. میگم شایدم یکی از دلایلی که با کار اخت گرفته اینه که میخواسته خودشو به خانواده پووین ثابت کنه؟ وقتی این بچه‌ها توی ده‌سالگی از عمو است‌شون یاد میگیرن صبح زود پاشن تا بوس بیشتری از باباشون بگیرن،مشخصه که نوآ توی ۱۷ سالگی به همچون چیزی تبدیل میشه😔🤣 این دوتا موذی رو نگا آخههههه است چیکار کردی با اینا🤣🤣🤣عاشقشونم یعنی دست‌پرورده‌ی استن. به قول سانتا "پووین بنظرم واقعا نگران باش." میبینم که پوندم حمایت میکنه کمی از شیطونی‌هاشون.الان میفهمم چرا وقتی سوال راجع به عادت نوآ آتیت پرسیدم و گفتم نوآ اینارو از کی یاد گرفته گفتی ژن‌های معیوب ناراویت و آموزه‌های است🫡 بوس.گرفتیم.روی.لپ.باورم.نمیشه. آدری عجب حالی دادی به ما این پارت آیا اینا آرامش قبل از طوفانه؟ :)؟)) ای ناراویت بی‌جنبه مثل نوجوون ۱۸ ساله قلبش به تپس افتاد. خب من میمیرم واسه این لحظات کاپل طلاق گرفتمون.پوند اینهمه زبون داری واسه لاس زدن کاشکی یکم سریعتر اقدامی بکنی برای ترمیم این رابطه.😭 وقتی کلمه‌ی طلاق رسمی رو شنیدم قلبم یه تپش جا انداخت. وای بلا به دور. خیلی جالبه پووین گفت "تصمیمات گذشته" ولی وایولت دوباره و بعد دوازده سال تاکید کرد "اشتباهات گذشته" حس میکنم روحیه پووین توی این چندوقتی که خونه بود حتی با وجود رفتارهای سرزنش‌گرایانه مادرش کلی بهتر شده. اینجا رسما روشنایی و نور ازش ساطع میشد و اونجا غم و تنهایی.اگرچه اون جمع چهار نفره ی آخر پارت از تیرگی ژنو کم کردن :(

چون سانتا دیوا عه. 🤭

رو پیشونی سانتا فقط یه چیز نوشته شده "DIVA"

دیدی چیکار کرد. خونه خراب شدیممممم 😭

داستانی که توی اون، پووین باید می‌رفت به یک شهر دیگه تا معجون جاودانگی و عشق رو پیدا کنه تا قلعه‌‌ای که در اون باهم زندگی می‌کردند سرپا بمونه و توی مدتی که پووین داشت با اژدها معامله می‌کرد، دوقلوها باید توی قلعه سنگر رو حفظ می‌کردند. پوند هم در قالب جادوگر مهربون، به داخل جنگل می‌رفت تا از دور بتونه انرژی‌ مورد نیاز پووین رو برای مقابله با سختی‌ها، از طریق درخت‌ها و پری‌های خوب براش بفرسته. - خدای من😭 پووین اینکارو با قلبم نکننن

ایتس تایم تو جواب دادن نظرات 🫵

خانومیای ناز یازدهمی هم، آزادی‌تون رو تبریک میگم 🫵

فتستعسحسحعسع سیصدتا شدیممم

وای یکی دیگه تا سیصد 😨😱

🌟🌟یه لیست کامل و کاربردی از همه‌ی فیکشن‌های ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ فارسی +LGBTQ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ توی این لیست
🌟🌟یه لیست کامل و کاربردی از همه‌ی فیکشن‌های ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ فارسی +LGBTQ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ توی این لیست از هر کاپلی که دلت ‌ ‌بخواد فیکشن/ای‌یو و وانشات پیدا می‌کنی🖤 ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌فقط کافیه روی لیست دلخواهت کلیک کنی✨

شبتون بخیر اهالی آشپزخونه ✨ خواب‌های هلویی ببینید.

حواستون باشه هردو پارت رو بخونید 🙂‍↕️

sticker.webp0.00 KB

ㅤ🥧ㅤUnder The Kitchen's Lights. Chapter 07 : Fighting monsters ¹/² , ²/²

sticker.webp0.00 KB