«لحظههایمانده»
Open in Telegram
زندگی! یک سیب. یک آدم.🍎 t.me/RedChtBot?start=8544866019 Instagram: yasimirra
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-1230 days
Posts Archive
Repost from 𝖠𝗅𝗂𝖾𝗇𝗀𝗋𝖾𝗒
این پیامو + یکی از پستهای شش سپتامبر رو فور کنید چنلتون، جدیدترین پستتون رو فور کنم و به ده تا چنل استارز بدم.
Repost from 𝖠𝗅𝗂𝖾𝗇𝗀𝗋𝖾𝗒
🖤پاییز عزیزم سلام،این نامه برای توئه،برای تویی که نمیدانم قراره است چه اتفاقی برایت بیوفتد...یحتمل طبق معمول همیشگی اوضاع برای آدمیان این سرزمین بهم ریختهتر میشود،اما امید است که بارانت کمی از دلمردگی این سرزمین و حالِ بد مردم کم کند...امید است وقتی که میآیی،کوچهها هنوز جایی برای قدمهای خسته داشته باشند،پنجرهها هنوز رو به آسمان باز شوند و آدمها،با تمام خستگیشان،گاهی یادشان بیاید که میشود چند دقیقهای ایستاد و به صدای باران گوش داد.پاییزِ عزیزم، اگر آمدی و دیدی دلها زیادی گرفتهاند، آرامتر ببار.روی شیشهها را پر از قطرههای کوچک کن،شاید کسی پشت پنجره بنشیند و برای چند لحظه هم که شده،فراموش کند دنیا چقدر شلوغ و بیرحم شده است.اگر دیدی کسی مدتهاست نخندیده،برگهای زردت را جلوی پایش بریز؛شاید رنگشان یادش بیاورد که زندگی میتواند زیبا باشد.اگر دیدی کسی از آینده میترسد،باد خنکت را از لای پنجرهاش رد کن و آهسته به او بگو که هیچ فصلی تا ابد سخت نمیماند.من از تو معجزه نمیخواهم.فقط کمی آرامش بیاور.کمی هوای تازه،کمی بوی خاک بارانخورده،چند عصرِ ابریِ و شبهایی که آدم بتواند سرش را روی بالش بگذارد و برای چند ساعت،دنیا را به حال خودش رها کند.پاییز عزیز،اگر دستت رسید،حالِ این سرزمین ما را هم کمی خوب کن.نه آنقدر که همهچیز یکباره درست شود؛فقط آنقدر که مردمش دوباره به فردا فکر کنند نه به روشهای خودکشی. مراقب خودت باش پاییزِ عزیزم.این روزها کمی بیشتر از همیشه به تو احتیاج داریم.🖤
ارادتمند شما، انسانی خسته. 📕⭐️
کاش منم میتونستم حین این کار فیلم برداری کنم متاسفانه فقط نتیجه رو می تونم عکس بندازم
از اینکه میتونم توی آشپزی هم هنر رو ایجاد کنم و غذا هارو رمانتیک و خوشمزه کنم خوشحالم واقعا از اون عشق و انرژی که میزارم خوشحالممم ؛))
Repost from پریچهره
من ترجیح میدم در دنیای خودم زندگی کنم. در یک رحم امن ذهنی که برای خودم ساختم. ترجیح میدم در دنیای جنگ مصنوعی مردهای واقعبین نباشم.
Repost from پریچهره
زندگی به عنوان یک زن جوریه که بله عجیب و سخته اما اگر قرار باشه ده تا زندگی دیگه داشته باشم میخوام تمامش در جسم یک زن باشه. چجور ممکنه مثل خود طبیعت پر از چرخههای متفاوت باشی؟ چجور مثل درختها تغییر میکنی و مثل گرگها زخمی میشی؟ چجور مثل میوهها پخته میشی و مثل ماه هرماه میچرخی و میچرخی و میچرخی... زن همونجور آسیب میبینه که طبیعت آسیب میبینه. میخوام در یک جسم بارور باشم. یک جسم زنده که توانایی خلق کردن یک موجود دیگه رو داره. بله سخته، خصوصا در خاورمیانه، اما من هربار زن بودن رو انتخاب میکنم.
Repost from پریچهره
اشتباه نیست که در این وضعیت بخوام زنده باشم؟ اشتباه نیست که حتی ندونم قراره چه بلایی سر زندگیم بیاد ولی بگم چه باد خنکی! وای خوشحالم داره پاییز میشه! وای چه جملهی قشنگی تو این کتاب دیدم! وای چه موسیقی زیبایی! دیگه نمیتونم بیشتر از یک کتاب در ماه هم بگیرم احتمالا. ممکنه به زور و بدبختی بتونم یه کلاس موسیقی برم. ممکنه حتی این یکی دوتا کلاس رو هم نتونم تا چندمدت برم. ولی وای چه باد خنکی! صدای باد تو درختها بهم میگه آروم باش. آیا این اشتباه نیست؟
“بگذر تابستان
بگذر،
حال من با تو خوب نمیشود
پاییز مرا بهتر میشناسد.”
-محمود دولت آبادی
Repost from خاطرات؛
“بگذر تابستان
بگذر،
حال من با تو خوب نمیشود
پاییز مرا بهتر میشناسد.”
-محمود دولت آبادی
