en
Feedback
augusta

augusta

Open in Telegram

http://t.me/BluChtBot?start=6ea2aa06b0dcaa8a8841

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
223
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content
+2

Olivia Rodrigo - logical.mp38.86 MB

sticker.webp0.06 KB

photo content
+3

Gracie Abrams - Hard to Sleep.mp39.90 MB

photo content
+2

sticker.webp0.00 KB

if it s not you.m4a3.49 MB

photo content

1_4902389312194085848.m4a3.08 MB

-ما تمام آنچه لازم است را داریم. تمام آنچه می تواند به ما کمک کند تا رد شویم. که دوام بیاوریم. که دوباره شروع کنیم. ما تمام آنچه لازم است را داریم تا «زندگی»کنیم: بدن و ذهن. بدنی که دردها را می شناسد و برای همین دردها طراحی شده است. فقط کافی است اجازه دهیم و به عبور جریان ِدرد ایمان بیاوریم. و ذهنی که می تواند آگاه و روشن شود. همین ها برای گذر کافی است؛برای تجربه و برای لمس عمیق زندگی. باقی توهم است و توقع. -زندگی دقیقا همین «اکنونی»است که پیش روی ما قرار گرفته است و همیشه در اکنون بخشی از ما ناراضی است. فرار از «همین لحظه»از نارضایتی کم نخواهد کرد. باید «اکنون»را بپذیریم. زندگی محل به دست آوردن نیست. محل پذیرش و همراه شدن است.
تکه هایی از یک کل منسجم

1|9 - Wild Flower (with youjeen) - RM (320).mp310.58 MB

sticker.webp0.05 KB

photo content
+3

Seoul City JENNIE.mp32.54 MB

photo content

1 4 - Olivia Rodrigo - maggots for brains (320).mp39.37 MB

photo content
+1

فکر میکنم این یکی از شاهکار‌های گرسی ابرامز باشه، قبل از این که موزیک ویدئوش رو باز کنم فقط یه چیز میدونستم Hit the Wall بسیار نزدیک به یه اصطلاح روانشناسی معروفه یعنی فروپاشی و درماندگی مطلق، توی ورزش وقتی دیگه از نظر ذهنی توان حتی یه حرکت بیشتر رو نداری معمولا این اصطلاح به کار می‌ره. در واقع این اصطلاح برای توصیف رسیدن به مرز نهایی تحمل و فروپاشی کوتاه مدت روان استفاده میشه. دقیقا اونجایی که دیگه نمیدونی با زندگی باید چکار کنی. همون طور که خود گرسی توی آهنگ‌ میگه گاهی حالش خوبه ولی همیشه تاریکی برمیگرده، تو نگاه اول موزیک ویدیو و لیریکس Hit the Wall برام تماشای یه ایثار بیمارگونه و تراژیک بود وقتی متوجه شدم کارگردان این ام وی رنل مدرانو یکی از باحال ترین عکاسان و کارگردانای زن آمریکاست حتی برام جالبتر شد. این از مدرانو بر میاد؛ اشاره مستقیم به فیلم The Shining با حضور دوتا بچه با لباس قرمز انتهای راهرو! که باعث شد بیشتر دلم بخواد وقت بزارم و به این ام وی فکر کنم یه ارجاع درخشان به فیلم روان‌شناختی و ترسناک استنلی کوبریک که اصلا بی‌دلیل نیست؛ «درخشش» داستان فروپاشی روانی یه انسان در انزوا ست. دیدن این دو بچه نشون‌دهنده توهمات و گیر افتادن گرسی تو هزارتوی ذهن خودشه و چقدر با اسم آهنگ همخونی داره. آهنگ با احساس بی ارزشی مطلق شروع میشه اون احساس می‌کنه لیاقت هیچ چیز ( نواختن پیانو ) و هیچ کس ( اطرافیان ) رو نداره این همون نقطه فروپاشی نهاییه، گیر افتادی و حتی یه قدم به جلو نداری که برداری و برای چند روز و شاید چند ماه فکر می‌کنی هیچی درست نمیشه اون میگه من مشکلی نیستم که بتونی حلش کنی... این کلاسیک‌ترین و البته بی‌رحمانه‌ترین و در عین حال مظلومانه‌ترین مکانیزم آدمیزاده وقتی به نقطه فروپاشی روانی میرسیم با تمام توان آدم‌ها رو از خودمون می‌رونیم، اما در عمیق‌ترین لایه‌های تاریک روانمون، ملتمسانه تمنا می‌کنیم که یک نفر… فقط یک نفر، در برابر این پس زدن مقاومت کنه، دیوار شیشه ای رو بشکنه و صادقانه بمونه. ( تحمل نکنه عاشقانه بمونه ) [من مشکلی نیستم که بتونی حلش کنی...] در ظاهر شبیه به فداکاریه انگار نمی‌خواد به طرف مقابل آسیب بزنه و درگیر این باتلاق روانیش کنه اما روانکاوی به ما میگه این یه عقلانی‌سازیه یعنی مغز برای پنهان کردن یه ترس حقیرانه، یه دلیل منطقی و شرافتمندانه می‌تراشه. حقیقت تلخ اینه که او فقط دلش برای شریک عاطفیش نسوخته، بلکه به شدت از ظرفیت عشق اون وحشت داره. او با خودش میگه: «اگر من واقعی، من افسرده، من پر از تروما و لکه‌های جوهر روانپزشکم رو ببینه، مسلماً دیر یا زود میذاره و میره. هیچ‌کس اونقد عاشق نیست که این حجم از ویرانی رو تاب بیاره.» پس به جای فداکاری، دارد از خودش در برابر تحقیر ناشی از «طرد شدن نهایی» محافظت می‌کنه حسی که احتمالا بخاطر آسیب های که دیده یا بخاطر این که به اندازه کافی دوست داشته نشده داره تجربه می‌کنه‌. هر سکانس به نوعی بازتاب سقوط توی هزارتوی ذهنشه. گیر افتادن توی نور چراغ ماشین و شعله های آتش، نمادی از خشم فروخورده‌ای که ریشه های درونش رو داره می سوزونه و ویران می‌کنه. اشاره به ترانه بسیار معروف A Case of You اثر جونی میچل بنظرم یکی از جالب ترین کار های گرسی بود. این آهنگ درباره یه عشق بسیار عمیق، وابستگی عاطفی شدید و تا حدی سمیه؛ جایی که جونی میگه عشق طرف مقابل مثل شرابیه که اگر یه جعبه از اون رو هم بنوشه باز هم سرپا میمونه، اما همچنان تشنه و درگیر اونه. گرسی میل به عاشقی داره اما همچنان خودش رو لایق این عشق نمیدونه! پایان بندی یه رهایی نیست؛ بنظر من یه پذیرش محض شرایطه اون به سمت تاریکی میرن و در رو پشت سرش میبنده در نهایت همچنان توی قفسه شیشه ای ذهنشه اما این بار ما هم توی قفسیم و میبینیم مقابل اون شیشه نمایی مثل یه آینه داره و این منو کمی امیدوار میکنه! https://t.me/snoozelll/16
ایوا

1|1 - Feels Like - Gracie Abrams (320).mp36.17 MB