augusta
Open in Telegram
http://t.me/BluChtBot?start=6ea2aa06b0dcaa8a8841
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
223
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
223
when they ask what I want to do with my life,but I just want to experience as much of this world as I possibly can.
223
بنظر من این آهنگ دربارهی همون سوال قدیمیای حرف میزنه که قرنهاست آدمیزاد باهاش درگیره؛ آدم واقعاً خودش رو میشناسه؟ سقراط میگفت: [ خودت را بشناس ] ولی هیچوقت نگفت اگر یه روز خودت رو شناختی و فهمیدی نصف دردهای زندگیت، از خودت شروع شده، بعدش باید چیکار کنی. به نظرم شناختن خودت، بخش شاعرانهی ماجراست؛ زندگی کردن با اون شناخت، بخش ترسناک و سختش. یه جای آهنگ، گریسی انگار با تردید میگه: شاید... اگر دوباره راهم بدی... خیلیا این جمله رو فقط یه خواهش برای برگشتن به یه رابطه میبینن، اما من هر بار که میشنومش، حس میکنم بیشتر شبیه حرف زدن آدم با نسخهی قدیمی خودشه. کاش میشد برگردم... نه پیش تو...پیش اون روزی که هنوز خرابش نکرده بودم و دردناکترین قسمت ماجرا اینه که زمان، تنها چیزیه که گزینهی برگشت نداره. همینجاست که موزیکویدئو به نظرم حتی از خود آهنگ هم یه لایه جلوتر میره. گریسی بارها و بارها یه کیک درست میکنه. هر بار با دقت، با حوصله، با امید. اما هر بار، درست چند قدم مونده به مقصد، کیک از بین میره و همهچیز خراب میشه. به نظرم این فقط یه استعاره از یه رابطه نیست؛ استعارهی تمام چیزهای خوبیه که آدم توی زندگیش میسازه. جالبترین بخش ویدئو برای من اینه که بعد از هر شکست، دوباره از اول شروع میکنه. نه چون مطمئنه این بار موفق میشه؛ چون هنوز امیدش رو از دست نداده. انگار ویدئو داره یه جمله رو بدون اینکه هیچوقت به زبون بیاره، مدام تکرار میکنه: اشتباه، پایان داستان نیست؛ پایان داستان وقتیه که دیگه حاضر نباشی دوباره تلاش کنی. ما معمولاً فکر میکنیم رابطهها رو احساسات خراب میکنن، اما این موزیکویدئو یه چیز دیگه میگه؛ اینکه گاهی مشکل، احساسات نیستن. مشکل دستهایین که هنوز بلد نیستن یه چیز ظریف رو سالم تا مقصد حمل کنن. از یه زاویهی دیگه، این آهنگ یه نقد آروم هم به نسل خودمونه. نسلی که ساعتها دربارهی سلامت روان حرف میزنه، اما هنوز گفتن بعضی جملهها براش از هر چیزی سختتره: [ اشتباه کردم، بلد نبودم، نمیدونم، ترسیدم ] شاید چون اعتراف، برند شخصی نمیسازه. الگوریتمها عاشق آدمهای همیشه حقبهجانبان؛ آدمهایی که توی هر داستانی یا کاملاً قربانیان یا کاملاً قهرمان. اما زندگی واقعی، بین این دوتاست. شاید دقیقاً همون آدمی که شجاعت اعتراف کردن رو داره، اولین کسی باشه که واقعاً شانس تغییر کردن هم داره. و آخرش میرسم به چیزی که این آهنگ مدام توی گوشم تکرار میکنه، همهی ما فکر میکنیم بزرگترین دشمن یه رابطه، خیانت یا دروغه اما گاهی بزرگترین دشمن رابطه، نسخهای از خودمونه که هنوز بلد نیست راه درست رو پیدا کنه و تراما هاش رو پشت سر بزار. آدما همیشه رابطهشون رو خراب نمیکنن چون عشق کم بوده گاهی خرابش میکنن چون ظرفیت دریافت همون عشق رو نداشتن و شاید تلخترین جملهی کل آهنگ که هیچوقت گفته نمیشه؛ اما همه جای اون حضور داره اینه : من آدم بدی نبودم... فقط نسخهی آمادهای از خودم هم نبودم. به نظرم این همون تفاوت مهم بین بد بودن و آماده نبودنه. تفاوتی که اگر زودتر یادش بگیریم، شاید دفعهی بعد قبل از اینکه کسی رو دوست داشته باشیم، اول یاد بگیریم چطور از اون چیزی که دوستش داریم مراقبت کنیم. و اعتراف میکنم... هر بار Mess It Up رو گوش میدم، حس نمیکنم دربارهی یه رابطهست. حس میکنم دربارهی همهی فرصتهای خوبیه که آدم، فقط چون هنوز خودش رو کامل نشناخته بود از دستشون داده. اما موزیکویدئو یه امید کوچیک ته دل من میذاره. اینکه شاید یه روز، بعد از همهی اون کیکهای خرابشده، بالاخره یاد بگیری یه کیک سالم درست کنی و سالم هم به مقصد برسونیش حتی اگر بعد صدبار تلاش دیگه ظاهر ماجرا اونقدر باشکوه و بی نقص نباشه! فقط امیدوارم اون روز، هنوز کسی باشه که منتظر رسیدن اون کیک مونده باشه و قدر اون تلاش رو بدونه! و بیشتر امیدوارم قبل از اینکه یاد بگیری، نه از کیک درست کردن خسته شده باشی، نه از دوست داشتن.
