en
Feedback
OrEl Home☀🏡

OrEl Home☀🏡

Open in Telegram

᭝𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐎𝐫𝐞𝐥'𝐬 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞🤍᭝ doktor hanım & doktor bey🐣🏡˓ آرشیو👇🏻 https://t.me/orelhomearchive داها_ https://t.me/daha17home

Show more
Iran96 666The category is not specified
1 183
Subscribers
+224 hours
+127 days
+1630 days
Posts Archive

اون « من سگم اگه فصل دو ببینم » و چجوری فراموش کردیم اینم میکنیم 😔🤣🤣🤣

همین دوتا خوشحال و یک ماه دیگه سلام خواهم کرد این اینجا بمونه😔😂😂

من به دو دقیقه بیشتر دیدن آوا و بوراک هم راضی و خوشحالم 😭🥹

منم فارغ از اینکه سناریو قراره چطوری پیش بره خیلی خوشحال شدم چون تاشاجاک جدی بحثش جداست برای اکثرمون هرچقدر سرش حرص خورده باشیم بازم دوسش داریم

فکر نمیکردم خوشحال شم ولی از صبح ذوق دارم

استوری دنیز پیش به سوی ترابزون 🥹🥹 #Deniz @orelhome |🏠✨🐣
استوری دنیز پیش به سوی ترابزون 🥹🥹
#Deniz
@orelhome |🏠✨🐣

https://www.instagram.com/reel/DdEHdisupnJ/?stkn=MTF1cDJ3bXZveTc4NA== بیاید استقبال فصل جدید 🌚❤️‍🔥

منم منم

اصلا از وقتی خبر شروع ست اومده میرم تو اینستا موزیک های یوکسل و رو فیلم های طبیعت کارادنیز میبینم بغضی میشم واقعا انقد دلتنگ بودم و خودم خبر نداشتم😭😭 https://t.me/orelhome/36306

آخی یادش بخیر🥲🩵

ظریفه خانوم باشن برا ما بسه بانا نه اورل و اسدیل ؟😔🎀

والا بخدا😔🤣

اگه نمیگن زن ستیز بگم علی و زینب رو نمیشه توی آفیش تصور کرد🙏🏻

آفیش های گروهی جدی دوستشون داشتم ولی گوزعلی رو تصور می‌کنم با یه عزیز دیگه خندم میگیره😔🤣
+1
آفیش های گروهی جدی دوستشون داشتم ولی گوزعلی رو تصور می‌کنم با یه عزیز دیگه خندم میگیره😔🤣

آفیشِ دو نفره ی فصل اول✨️ فردا همچین چیزی داریم احتمالا🌚
آفیشِ دو نفره ی فصل اول✨️ فردا همچین چیزی داریم احتمالا🌚

#Part178 «تقصیر رو گردن من ننداز. تو همیشه همین کارو می‌کنی. خیلی بی‌ملاحظه‌ای، اوروچ.» اوروچ با قاطعیت سرش را به دو طرف تکان داد. «من بی‌ملاحظه نیستم.» بعد بوسه‌ی کوتاهی روی لب‌های الِنی گذاشت، با اکراه کمی از او فاصله گرفت تا حرف بزند و به چشمانش نگاه کرد. «فقط زیادی عاشقتم.» این بار چشمان الِنی با گرمایی که لبخند به آن‌ها بخشیده بود، جمع شد. اوروچ هم با رضایت از لبخند او، دوباره لب‌هایش را بوسید و او را در آغوشش به سمت تخت برد. الِنی را روی تخت خواباند و خودش بالای سرش خم شد. دست‌های الِنی میان موهای او می‌رفتند و در همان حال، پیراهن سفید و ظریف او که از جنس تور بود، آرام‌آرام از روی شانه‌اش سر می‌خورد؛ لب‌های اوروچ هم مسیر همان پیراهن لغزیده را دنبال می‌کردند. اوروچ با تکان ناگهانی از خواب پرید. دستش را به سرش برد، چون سرش را چرخانده بود، و در حالی که نفس‌های بریده و نامنظم می‌کشید، با وحشت اطرافش را نگاه کرد. چیزی که دیده بود فقط یک خواب بود؟ یا یکی از همان لحظاتی بود که با الِنی تجربه کرده بودند؟ خودش هم نمی‌دانست. در حالی که سعی می‌کرد با نفس‌های عمیق قلب تندتپش را آرام کند، نگاهی به خودش انداخت و متوجه شد با همان لباس‌های روز قبل، روی مبل به خواب رفته است. وقتی خواست از جایش بلند شود، گردنش با درد تیر کشید و دستش را به گردنش برد. چون در وضعیت نامناسبی خوابیده بود، گردنش گرفته بود و دردش کم‌کم داشت خودش را نشان می‌داد. سرش را دوباره به پشتی مبل تکیه داد و نگاهش را به سقف دوخت
#Wattpad
@orelhome |🏠✨🐣

#Part177 اوروچ در حالی که موهای الِنی را در دست گرفته بود، لب‌هایش را از لب‌های او جدا کرد و شروع کرد مدت زیادی به چشمانش خیره شدن. نور خورشید روی صورت الِنی افتاده بود و رنگ چشمانش را بیش از پیش نمایان می‌کرد. وقتی اوروچ تک‌تک جزئیات صورت او را تماشا می‌کرد، کم‌کم چشمان الِنی حالت خندان به خود می‌گرفت؛ و همین که آن لبخند، برق بیشتری به نگاهش می‌داد، تحسین اوروچ نسبت به او را دوچندان می‌کرد. اوروچ در حالی که به آن صورت معصوم و درخشان که روبه‌رویش بود خیره مانده بود، ناخودآگاه نفس عمیقی از سینه بیرون داد. «این‌قدر زیبا نباش، اون موقع…» الِنی چند ثانیه جمله‌ای را که اوروچ گفته بود در ذهنش سبک‌سنگین کرد. بعد ابروهایش را در هم کشید و با کمی تنگ کردن چشم‌هایش، طوری به او نگاه کرد که انگار عمداً دارد عصبی‌اش می‌کند. «ne?» اوروچ با لبخندی بازیگوشانه گفت. «ne ne?» الِنی همچنان اخم کرده بود و ابروهایش را در هم نگه داشته بود.
#Wattpad
@orelhome |🏠✨🐣