سکوتِ سیناپس 𐙚
Open in Telegram
212
Subscribers
-324 hours
+197 days
+2430 days
Posts Archive
دنیا اگر کمی با من مهربانتر بود،
به جای اینکه مدام آدمهای اشتباه را سر راهم بگذارد،
آدمهای موردعلاقهام را ماندنی میکرد.
من آدمیم که با دیدن اشکِ دیگران، چشمهام خیس میشه.
وقتی یکی از ته دل میخنده، قند توی دلم آب میشه.
اگه توی خیابون یه سگ ببینم و نتونم بهش غذا بدم، تا ساعتها عذاب وجدان میگیرم ،حتی موقع راه رفتن، حواسم هست مورچهای زیر پام له نشه.
پس اگه یه روز اون روی تاریک منو دیدی...
قبل از هر قضاوتی، یه لحظه با خودت فکر کن که چه چیزی باعث شده آدمی با این همه دلنازکی، به اون نقطه برسه.
به صدای قرآن راس ساعت7:20 که فکر میکنم، استرسم یهویی چند برابر میشه؛ همون لحظهدلم میخواد کلا غیبم بزنه و سر جلسه آزمون محو بشم.
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
شاید آدمی به قدرِ شنیده شدن، به دیده شدن هم نیاز داشت؛ به این که به چشمِ کسی بیاید.
Repost from استرپتوڪوڪوسـ نومونیا .
چنلای کنکوری و دیلی های دانشجویی و درسی، این پیامو فور کنید فولدر بزنم👩🏻💻❤️🔥✨.
جوین باشید و ریپلای نکنید.
Limit: 200 ch.
ازت متنفرم قهوه
واکنش قهوه رو به من: مجبور نبودی تا الان ول بگردی که بعدش بیای دست به دامن من بشی
Repost from 𝑳𝒊𝒇𝒆𝑺𝒚𝒏𝒄
ولی باید از ماها تو تاریخ بنویسن
کسایی که خوشیاشون،ذهنشون،روحشون،اعتماد به نفسشون،امیدشون رو فدای آزمونی کردن که هیچ عدالتی توش نبود.
که چقدر زیادن کسایی که بخاطر همین آزمون زندگی نکردن!
چقدر توسری خوردن حتی از پدرومادرشون
چقدر از عمرشون به باد رفت..
چقدر شبا با استرس اینکه نکنه فردا از امروز بدتر باشه تاصبح خودخوری کردن...
چقدر دویدن و نرسیدن ولی تو همون دوره بعضیا خوابیدن و رسیدن..
بنویسن از گریه هایی که هیچکس ندید و نفهمید
بنویسن از زندگی کردن تو شرایطی که همش اجبار بود و اجبار.
بنویسن اونا فقط خواستن زندگی کنن ولی بهترین سال های زندگیشون همش با استرس گذشت!
جهان، دفترِ بازی نیست
هر سطرش روزی خوانده میشود،
و هر واژهای، به گوینده بازمیگردد.
آنها که امروز از اشکِ مادران نردبان ساختند،
شاید هنوز باور نکردهاند
که هیچ دستی تا ابد از تقدیر بلندتر نمیماند.
امروز، کسی میان هیاهو به مادری گفت:
«بلندتر گریه کن...»
شاید هنوز نمیداند روزی خواهد رسید که خودش نیز پشت واژهی «مادر» یا «پدر» بایستد،و آنوقت هر فریادی که روزی شنیده و نادیده گرفته،
در سکوتِ خانهاش طنین بیندازد.
زمین گرد است...
نه برای بازگشتِ آدمها،
برای بازگشتِ اعمالشان.
زمان، آرام حرکت میکند،
اما حافظهی جهان هیچ نامی را فراموش نمیکند.
روزی خواهد رسید که سکوت، بلندتر از هر فریاد باشد
و حقیقت، بینیاز از شاهد، خودش را ثابت کند.
چرخِ گردون، گرچه آرام است ودیرحقِ هر اشک را، روزی ادا خواهد کرد.
Repost from "مردی به نامِ قاف"
اگر روزی مسلح شدم، بعد از شما، جانِ خودم را میگیرم. این چیزهایی را که ما دیدیم دیگر نمیتوان از ذهنها شست و ادامه داد.
در پی آن همه خون
که بر این خاک چکید
ننگمان باد این جان
شرممان باد این نان
ما نشستیم و تماشا کردیم
فریدون مشیری
در پی آن همه خون
که بر این خاک چکید
ننگمان باد این جان
شرممان باد این نان
ما نشستیم و تماشا کردیم
فریدون مشیری
