en
Feedback
تراوُش

تراوُش

Open in Telegram

جستارها و یادداشت‌های کوتاه‌ تأملاتی بین‌رشته‌ای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش. t.me/HidenChat_Bot?start=5050425236

Show more
Iran132 686The category is not specified
360
Subscribers
+224 hours
+17 days
+330 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+4
in 2 channels
September '26
+27
in 5 channels
Get PRO
August '26
+52
in 7 channels
Get PRO
July '26
+302
in 7 channels
Get PRO
June '260
in 7 channels
Get PRO
May '26
+92
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
03 October0
02 October+2
01 October+2
Channel Posts
با خودم خیلی کلنجار رفتم. در این دو سه هفته‌ای که گذشت، تا می‌توانستم تلاش کردم از نوشتن دوری کنم؛ از خواندن، تماشا و صحبت کردن. فکر می‌کردم دچار یک نوع قفل‌شدگی یا انسداد ذهنی شده‌ام؛ از همان وضعیت‌های که برای همه پیش می‌آید. اما نبود. ضیا در کانالش نوشته بود: «زندگی در هر مقطع از عمر می‌تواند برای آدم‌ها معنای متفاوتی داشته باشد.» در طول ماهی که گذشت، این جمله را به معنای واقعی کلمه فهمیدم. دیدگاه من به زندگی کاملاً تغییر کرد؛ پنداری اندیشه‌ها، باورها و حتی زیبایی‌شناسی در من وارونه شدند. این یادداشت را در حالی می‌نویسم که آهنگ Cinnamon Girl پخش می‌شود. خیلی طفره رفتم که ننویسم، چرا که این سرهم کردنِ لعنتیِ کلمات، حالم را خوب که نمی‌کرد هیچ، گند می‌زد به هر چه که در ته روحم باقی مانده بود. شب‌هایی را که در تنهایی و سکوت مطلق، با وجود سوت کشیدن‌های ممتد گوش‌هایم گذراندم، نمی‌شود در رگ جملات جاری کرد. خواب‌های سرگردان، تعریق نصف‌شبی و بی‌ارزش شدن کوچک‌ترین جزئیاتی که عین حال زندگی را تعریف می‌کنند، سخت آزارم می‌دادند. نزدیک بود این خیالات مریض، مرا در باتلاق کشنده خود ببلعد. مراد من از نوشتن این متن، اما چیز دیگری‌ست. قبلاً بارها در نوشته‌هایم یادآوری کرده بودم که این یا آن چیز نمی‌تواند نجاتمان دهد. می‌دانستم هیچ‌کسی یا چیزی توان بیرون کشیدن ما را از حوض عمیق افکارمان ندارد، اما در میان آن گیر و دار، خودم را از یاد برده بودم. نباید با خودم طرف می‌شدم؛ این یک اشتباه محض بود. من آخرین تکیه‌گاه و یاورم را بلاملاحظه پس زده بودم و درست در همین نقطه بود که فهمیدم دشمن اصلی، جز خودم کسی دیگری بوده نمی‌تواند. دیواری که با جملات بلندپروازانه و شعارهای گندهِ «من با دیگران فرق دارم» یا «نمی‌توانم مثل بقیه باشم» برای خودم ساخته بودم، دیر یا زود باید روی سرم آوار می‌شد؛ و شد. این توهم خاص بودن و این جملاتِ احمقانه‌، چیزی جز یک انحراف شیک برای فرار از واقعیت نبودند. واقعیت این است که ما همگی معمولی هستیم. احساسات قلمبه‌سلمبه در زندگی واقعی در حد همان حرف باقی می‌مانند. فکر می‌کردم میتوان راه نجاتم را جایی در بیرون پیدا کنم ولی به نظر می‌رسد، تنها راهش شاید همین باشد که دست از گلوله‌باران کردن خود برداریم، جنگ با خویشتن را تمام کنیم و بگذاریم این «منِ معمولی»، در صلح نفس بکشد.

2
شاید زبان‌های ما متفاوت باشد، اما موسیقی تنها زبانی است که همه آن را درک می‌کنیم.
211
3
شاید زبان‌های ما متفاوت باشد، اما موسیقی تنها زبانی است که همه آن را درک می‌کنیم.
1
4
کله‌منار در خبرهای جهان یکسره تار افتادم خط‌به‌خط شد نفسم کم، به شمار افتادم پس زدم کاه‌ و‌ گل از حفره بی‌مردمکم سر یاغی شدم از کله‌منار افتادم یک بغل گندمک از جمجمه‌ام بیرون زد یادم آمد چه شد از چشم بهار افتادم ... حکم زد حضرت والا به فروشم در هند خجل از حلقة زنّار، دچار افتادم موی من با دُم اسپان به هم آموخته‌اند نسبتم دختر میر است که خوار افتادم سکه از وسکت گلدوزی من کّند ستم خاک گردیدم و از هرچه عیار افتادم قندهاری به تماشای تنم سرگردان وسط بازی چاقو و انار افتادم جملاتی همه خون، بخیه به چادر دارم مغز کاتب شدم آشفته به کار افتادم پشت در پشت به زنجیر بلا، قوم من است مست شد خنجر و ...بر شانه‌ی یار افتادم #زهرا_حسین_زاده
144
5
تیم رویایی و ترکیب ۴-۲-۳-۱ مورد علاقه من از ستاره‌های فوتبال جهان از سال ۲۰۰۹ تا به امروز، با هدایت پپ گواردیولا.
تیم رویایی و ترکیب ۴-۲-۳-۱ مورد علاقه من از ستاره‌های فوتبال جهان از سال ۲۰۰۹ تا به امروز، با هدایت پپ گواردیولا.
145
6
Caribbean Blue — Enya Eurus Afer Ventus So the world goes 'round and 'round With all you ever knew They say the sky high above Is Caribbean Blue If every man says all he can If every man is true Do I believe the sky above Is Caribbean Blue? Boreas Zephyrus If all you told was turned to gold If all you dreamed was new Imagine sky high above In Caribbean Blue Eurus Afer Ventus Boreas Zephyrus
141
7
Caribbean Blue Enya.m4a
112
8
“و در نهایت؛ در جست‌و‌جوی تکیه‌گاهی به خویش می‌رسی و زنده‌گی، بارها و بارها و بارها تو را با خودت روبه‌رو خواهد کرد.”
104
9
this song will make you miss something you’ve never had
159
10
اما نمی‌دانی چه شب‌هایی را سحر کردم بی‌آنکه یک‌دم مهربان باشند باهم پلک‌های من…
242
11
گیسوانت زیر باران، عطر گندم زار ...فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار ...فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد سالها بوسه و گریه، شکوه لحظه دیدار... فکرش را بکن! سایه ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هر بار... فکرش را بکن! ابر باشم تا که ماه نقره ای در تنم پنهان کنم دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن! خانه خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر تیکه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن! از سماور دستهایت چای و از ایوانت لبانت قند را... بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن! اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، که پرتم می کنند سایه ها در تونلی باریک سرد و تار... فکرش را بکن! ناگهان دیوانه خانه...وَ پرستاری که شکل تو نبود قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را بکن غلامرضا سلیمانی
229
12
پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند پاییز می‌رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند او می‌رسد که از پسِ نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه‌های تازه بیاورد ـ خدا کند ـ او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است و راهی نمانده است جز این‌که روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثر کند و خداوند فصل‌ها یک فصل را به خاطر او جابه‌جا کند تقویم خواست از تو بگیرد بهار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند خش‌خش… صدای پای خزان است؛ یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند علیرضا بدیع
191
13
1|1 - Her - The American Dawn (320).mp3
187
14
سال‌ها گذشت توفان‌های آزارنده مه‌آلود خیال‌های خامِ برساخته‌‌ام را از هم پراکند و صدای لطیف‌ات را فراموش کردم شمایل‌های بس ال
سال‌ها گذشت توفان‌های آزارنده مه‌آلود خیال‌های خامِ برساخته‌‌ام را از هم پراکند و صدای لطیف‌ات را فراموش کردم شمایل‌های بس الهی‌ات را در تبعید در دل‌تنگیِ حبس روزهای بی‌حادثه‌ام می‌پوسیدند محروم از هیبت و الهام محروم از اشک‌ها، از زندگانی، از عشق روح‌ام دیگربار بیدار شد: و دیگربار نزدم آمدی درست مانند خیالی گریزنده درست مانند چکیده‌یی از زیبایی ناب قلب‌ام دوباره در خلسه طنین می‌افکند از درونِ آن دیگربار برمی‌آورد احساس‌هایی حاکی از هیبت و الهام را از زندگانی، از اشک، از عشق اکساندر پوشکین
212
15
سه روز است چشم روی هم نگذاشته‌‌ام. نامه‌ها را بی‌جواب گذاشتم. بدنم چنان خسته است که از خود بیگانه شده‌ام؛ در آیینه خودم را نمی‌بینم، کس دیگری‌ست، من نیستم! هیچ نشانه‌ای از او دیده نمی‌شود. اینکه راننده‌ٔ موتر شهری به چه کسی دشنام می‌دهد، دیگر خاطر مرا آزرده نمی‌سازد. سروصدای بلندگوهای دست‌فروشان اذیتم نمی‌کند و خیلی وقت است طعم ذوق و شوق را نچشیده‌ام. تاریکی کوچه‌مان دلم را تکان نمی‌دهد. آیا این آخر کار است؟ به ته جاده رسیده‌ام آیا؟ چرا طعنهٔ به ظاهر شوخی اطرافیان آزارم نمی‌دهد؟ چرا این متن را می‌نویسم؟ این نوشتن‌ها… حتی کلمهٔ "خسته‌ام" نمی‌تواند حال مرا بیان کند. باید بروم، از خود بروم؛ جایی که من نباشد، جایی که پارس گله‌ای سگ‌ها نباشد. هیچ چیز نمی‌تواند نجاتم بدهد. هیچ چیز
238
16
02 Safar.mp3
82
17
Monsters beneath your bed What's real? What's in your head? Moon's out, my mother's house is empty Come and find me now Sweet heat lightning falls Blue crack of light and that's all Calling you to sing Calling you to sing Hmm-mm You drive, let's see where this ends Let's let the wheels wear out Sweet heat lightning falls Blue crack of light and that's all Calling you to sing Calling you Hmm Calling you to sing Calling you to sing Hmm-mm Hmm-mm
272
18
آهنگ "Where's My Love" (عشق من کجاست؟) اثری در سبک ایندی‌پاپ و آلترناتیو از هنرمند آمریکایی، برایان فنل (Brian Fennell) است که با نام هنری SYML فعالیت می‌کند. این ترانه در ژانویه ۲۰۱۶ منتشر شد و برخلاف تصور عموم، فنل این آهنگ را در دوران یک رابطه زناشویی شاد و پایدار نوشت. او در یک روز بارانی در سیاتل، با این چالش ذهنی روبه‌رو شد که: «اگر تمام این داشته‌های ارزشمند، ناگهان از من گرفته شوند چه؟». متن ترانه، داستان فردی را بازگو می‌کند که در تاریکی شب، مضطربانه به دنبال معشوق گمشده‌اش می‌گردد. او گرفتار افکار نگران‌کننده‌ای است که مبادا آسیبی به شریکش رسیده باشد یا او را برای همیشه از دست داده باشد. برای نمونه، عبارت معروف "Ooh, if you bled, I bleed the same" (آه، اگر تو خونریزی کنی، من هم همان‌گونه خون خواهم ریخت) به پیوند عمیق روحی میان دو عاشق و درک مشترک آن‌ها از درد یکدیگر اشاره دارد.
242
19
SYML - Where is my love (Acoustic).mp3
229
20
زینب یزدانی در کتاب زن در شعر فارسی، برای توضیح این‌که چگونه زن در طول تاریخ به موجودی فرودست، منفعل و تابع تبدیل شده است، ریشه‌های این نگرش را تا روایت‌های نخستین مربوط به آفرینش انسان دنبال می‌کند. او به‌ویژه به برداشت‌هایی می‌پردازد که آفرینش حوا را از دنده چپ آدم دانسته و از همین روایت، تفاوتی ذاتی و سلسله‌مراتبی میان زن و مرد استنباط کرده‌اند. یزدانی در ادامه، قرائت دیگری را نیز مطرح می‌کند و می‌نویسد: «اما اگر خلقت حوا از دنده‌ی چپ آدم را، از نظر نهان‌بینان در نظر بگیریم مسأله شکل دیگری به خود می‌گیرد. نهان‌بینان، زن (حوا) را باطن دین و آیین می‌دانند و آدم را ظاهر آن؛ شیطان هم به فکر از هم پاشیدگی باطن بود تا ظاهر؛ زیرا می‌دانست که اگر باطن از هم پاشیده شود نیروی ظاهر ارزشی نخواهد داشت.» سپس برای توضیح این برداشت، از قاضی نعمان اسماعیلی نقل می‌کند که ابلیس «چون قبول نداشت که ممکن است باطن به ظاهر بپیوندد و آنان چون دو اندام از یک پیکر باشند، لعن شد، زیرا با امتناع از سجده‌ی آدم، در واقع قدرت باطنیت و نهان‌بینی را از آدم سلب می‌کرد، و بدین‌گونه آدم لاجرم از درک رموز عاجز می‌گشت، زیرا زن مظهر باطنیت است، و حوا به حضرت آدم داده شد برای جبران خیانت ابلیس که از سجده‌ی آدم سرباز زد، چون در وی باطنیت نمی‌دید و می‌گفت سرشتش از آب و گل است» (یزدانی، صص. ۱۷–۱۸). یزدانی پس از طرح این روایت‌ها، به برداشت رایجی می‌پردازد که زن را عامل فریب و گمراهی آدم معرفی کرده است؛ اما تأکید می‌کند که مطابق آیات قرآن، مسئولیت گناه متوجه هر دو انسان است و نمی‌توان گمراهی را به‌طور یک‌جانبه به زن نسبت داد. از نظر او، با وجود این، در بسیاری از تفسیرها و روایت‌های تاریخی، مسئولیت زن برجسته‌تر شده و همین امر در شکل‌گیری نگاه منفی به زن مؤثر بوده است. او در پایان این بحث، پیامد اجتماعی چنین نگرشی را چنین بیان می‌کند: «آری، براساس این اندیشه‌هاست که زن در طول تاریخ و در تمامی جنبه‌های زندگی، کوچک شمرده شده است. حقّ و حقوقی ندارد و اگر سخنی بگوید یا نظری بدهد او را محکوم می‌کنند که کم خرد است و وسوسه‌گر، و این گونه است که زن در پستوی خانه‌ها می‌پوسد و یا به اجبار، تن به ازدواج می‌دهد و سرانجام اگر هیچ یک از این‌ها ننگ بودنش را نپوشاند، قبر بهترین داماد می‌باشد» (یزدانی، صص. ۱۸–۱۹)
302