en
Feedback
"Black Rose"

"Black Rose"

Open in Telegram

خون میچکد از دیده در این کنج صبوری . . .!https://t.me/Meshki_ros

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
534
Subscribers
-224 hours
+27 days
+2230 days
Posts Archive
بلد نبود کمک بخواهد؛ غیب میشد، حالش بهتر میشد بر می‌گشت.

ولی من حضور آدم‌ها تو روزای سختمو با جزئیات یادم می‌مونه...

چشم و دل سيريى بايد تو وجود باشه! وگرنه ذاتت كه گشنه باشه دريا رو هم سر بكشى بازم تشنه‌اى..

اگه خواستید درباره من صحبت کنید، داستان رو از ابتدا تعریف کنید، نه از جایی که تحملم تمام شد و شبیه خودتون شدم.

واقعیت اینه که اون حتی بهت فکرم نمیکنه، ولی تو حتی وقتی اینو خوندی هم بهش فکر کردی.

خیلی جاها حسم دروغ نمیگفت بهم، این خودم بودم که نخواستم باور کنم.

هیچوقت نفهمیدم چرا آدما، وقتی مهمن میرن و وقتی مهم نیستن برمیگردن.

من درحال باور کردن دروغای پسر خوشگله :
من درحال باور کردن دروغای پسر خوشگله :

مغزم می‌دونه تاکسیکی ولی قلبم میخوادت.

یه روز سکوت میکنم، و اون روز تو معنی ترک کردن رو میفهمی.

من هيچوقت يه اشتباه رو دوبار انجام نميدم، يه پنج شيش بارى انجام ميدم تا مطمئن شم اشتباهه.

:)))
:)))

زندگی اینطوریه که یا به حرف مامان گوش میدی یا ضربه‌ شو میخوری.

این داستان از چشم افتادن آدم‌ها هم واقعا ترسناکه. چه کردی با اون همه علاقه‌ای که بهت داشتم احمق.

غریبه بودن هیچ مشکلی نداره، اما غریبه شدن؛ غریبه شدن، خیلی غم انگیزه.

منو دوست صمیمیم همو پیدا کردیم چون خدا میدونست که ما چقدر بهم نیاز داریم.

دلخوری من این شکلیه که دیگه به چشمای اون آدم موقع حرف زدن نگاه نمی‌کنم.

‏در آخر تو راضی به اندوه من شدی و این جواب همه چیز بود.

آره ما همو نادیده میگیریم ولی هر دومون میدونیم یه جایی ته قلبمون برای هم داریم.

همین الانشم فرق منو فهمیدی، ولی روت نمیشه برگردی.