دومــــ☁️ـــــان
Open in Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 375
Subscribers
-1524 hours
+187 days
+6330 days
Posts Archive
2 428
من عاشق سوال های کوچیکم، سوال های جزئی:
امروز کی بیدار شدی؟
دیشب خوب خوابیدی؟
صبحونه چی خوردی؟
داری چیکار میکنی؟
امروز هوا اونجا چطوره؟
الان به چی فکر میکنی؟
امروز چیزی خندوندت؟
ناهار چی خوردی؟
آخرین پیامی که خوشحالت کرد چی بود؟
الان دلت چی میخواد؟
آخرین عکسی که توی گالریت گرفتی از چی بوده؟
الان خستهای یا سرحال؟
و...
اصلا یک مرحلهی دیگه از دوست داشتنه…
🍒🎧🎀
2 428
از دادن کتابی به دیگری
که زیر جملاتش خط کشیدهام
خجالت میکشم
گویی که زخمهایم را به دیگری داده باشم
انگار که بگویم:
«ببین! این قسمت از زخمهایم خیلی درد میکند»
2 428
🪔📜
فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون,
خدا بخواهد, غیرممکن هم ممکن میشود..
_غافر۶۸🌱
↳ @its_duman
2 428
+1
عَسَاها تَأْتِي كَمَا تَمَنَّيْنَاهَا
«امید که همانگونه که آرزویش را داشتیم، از راه برسد.»
☀️🪴🫰🏻
2 428
ولی چه میشه کرد🦦
الان نشستم تو یوتیوب انیمههای سبک جیبلی نگاه میکنم به یاد قدیم🧋🙂↕️
2 428
ولی باید الان توی کلبهی دنجم
بالای تپه های ماسال بودم
روی ایوونش پتو پیچیده
ماگ چاییم دستم، پنکیکی که عصر درست کردم توی بشقاب و به آسمون نگاه میکردم...
🪄🛖🪐
2 428
یبار آقاجونم بهم گفت:
_میخوای میخ بکوبی، میخ صافو انتخاب میکنی یا کج؟
منم گفتم:
_ میخ صاف رو آقاجون
گفت:
_ آفرین، "میخِ صاف"
رسم زندگی هم همینه!
اونی که کجه باهاش کاری ندارن
هر جا دیدی تو سر یکی میکوبن
بدون،
آدم درستیه...!
2 428
هیچی قشنگتر از این نیست
که بگی از کجا فهمیدی
بگه از لابهلای حرفات
فهمیدم از این خوشت میاد...
🖇🫀💫
2 428
+1
من خودم را ملاقات کرده م و حالا می خواهم از خودم به شدت مراقبت کنم...
حداقل به همان شدتی که از آدم های دیگرِ زندگی ام مراقبت می کنم .
خودم را تنها نمی گذارم ،
خودم را نادیده نمی گیرم ،
دوباره خودم را گم نمی کنم ..
🪼🐚🌊
2 428
+1
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
#فروغی_بسطامی
2 428
زندگی دقیقا همینه که نیما یوشیج میگه :
چايت را بنوش ،
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو مشتى كاه میماند براى بادها...
#نیما_یوشیج
2 428
رنگ موهایش که روشن میشد حنا صدایش میزدند
دامن گلدار که میپوشید بهار میگفتند
شیطنت که میکرد میگفتند نور زندگیشان است
گاهی میگفتند رنگین کمان زندگیشان است
نازش خریدار داشت
حواسشان بود که چقدر بیشتر یا کمتر از روز قبل خندیده
همین چیزها جزئی نگرش کرده بود
همین چیزها نگاهش به زندگی را ساخته بود
همین چیزها باعث شده بود عمیقا احساس کند دختر خوشبختیست
و گاهی همین چیزها باعث ترسیدنش میشد؛
در عین خوشبختی ترس از دست دادنش به جانت رخنه میکرد...
