Améthyste
Open in Telegram
https://t.me/HarfChatBot?start=aa9bd9b1d630
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
255
Subscribers
No data24 hours
-77 days
+3430 days
Posts Archive
255
Repost from N/a
شوالیهی سیاهِ تو پیش از آمدنت، فرمانروای هیچ قلمرویی نبود؛ تنها در تاریکترین گوشههای قلب خودش سرگردان بود، با تاجی شکسته و زرهی که سالها سنگینیِ سکوت را بر دوش کشیده بود.
تا تو آمدی، شاهزادهی بیتاجِ این قلبِ خاموش؛
و عجیب بود که با هیچ شمشیری نجنگیدی، هیچ دیواری را نشکستی و هیچ دروازهای را به زور نگشودی؛ تنها قدم به قلبم گذاشتی و تمامِ آنچه را که سالها در برابر جهان سرکش بود، به فرمانِ حضورت درآوردی.
از آن روز، قلبم قلمرویی شد که نامِ تو بر بلندترین برجِ آن حک شده بود؛تاجی که هیچ پادشاهی سزاوارش نبود، بر سرِ تو نشست و تختی که برای هیچ فرمانروایی ساخته نشده بود، تنها برای تو معنا پیدا کرد.و من سوگند خوردم که هرچه در من هست، تا آخرین ضربان، در اختیارِ تو بماند شاهزادهی اغواگر من.
255
Repost from N/a
_ بالاتر از جنون چیه عزیزکرده؟ ادم شیفتهای که مبهوت بهت زل زده نمیتونه فقط مجنون باشه نه ؟
همون ادمِ عاشقِ مدهوشی که با دیدن معشوق زیباش هزار هزار بار دلبر بی نقصش رو میپرسته و دوباره اسیرِ طلسمِ همون معشوق افسونگرش میشه؛
پس من چی ام؟
من چی ام که در برابرِ حسم عشق و جنون کم میارن؟
من چی ام هیوا؟
