𝟎𝟎𝟏𓅛
Open in Telegram
ʀᴇᴀᴅ ᴛʜᴇ...🔞 ɴᴏᴠᴇʟ ꜱʜᴀᴅᴏᴡꜱ ᴏꜰ ᴀᴢᴀʀᴛʜ ʜᴇʀᴇ. 🍂🌒✨️ 𝗕𝗲𝗹𝗾𝗶𝘀 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹 𝗰𝗵𝗮𝘁 𝗴𝗿𝗼𝘂𝗽↴ @belqischat . . . (ᴄʜᴀᴛ ᴡɪᴛʜ ᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ| @belqisnovelbot)
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
245
Subscribers
-124 hours
-37 days
-2730 days
Posts Archive
245
فصل نخست
𝐒𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰'𝐬 𝐎𝐟 𝐀𝐳𝐚𝐫𝐭𝐡 "ɪɴ ᴀ ʟᴀɴᴅ ᴡʜᴇʀᴇ ᴛʜᴇ ᴄʀᴏᴡɴ ɪꜱ ᴡᴏɴ ʙʏ ʙʟᴏᴏᴅ, ʟᴏᴠᴇ ɪꜱ ᴀ ᴘʀɪɴᴄᴇ'ꜱ ᴍᴏꜱᴛ ᴅᴀɴɢᴇʀᴏᴜꜱ ᴇɴᴇᴍʏ."● خلاصہ رمـان " زیــر سایههای آزِرث "
تایماس، شاهزاده فاسد و وارث حقیقی تاجوتخت، در مسیر رسیدن به قدرت با دختری روستایی روبهرو میشود؛ دختری که پشت ظاهر سادهاش، هوش و ذکاوتی کمنظیر پنهان شده است. وسواس روزافزون تایماس نسبت به او، آرامآرام مرز میان علاقه و جنون را از بین میبرد؛ غافل از اینکه پشت معصومیت آن دختر، رازی نهفته است که میتواند سرنوشت تاجوتخت و تمام آنچه تایماس برایش جنگیده را دگرگون کند.رده سنے : بزرگسالان‼️ ژانر : دارڪرومنس/عاشقانہ روانشناختے/تاریخےفانتزی نویسنـــده : بِلقِیس
245
فصل نُخُست
𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐞𝐯𝐢𝐥 𝐒𝐡𝐞 𝐒𝐚𝐰 “ᴇᴠᴇʀʏᴏɴᴇ ʟᴏᴠᴇᴅ ʜɪᴍ. ꜱʜᴇ ꜱᴀᴡ ᴛʜᴇ ᴛʀᴜᴛʜ.”● خلاصہ رمـــان " شیطانے ڪہ او دیـــد "
آلما، یه دختر ساده که فقط برای درس خوندن پا میذاره به تهران… اما شهر، براش فقط دانشگاه و رویاهای معمولی نداره. یه برخورد اتفاقی، همهچی رو عوض میکنه. وارث یه خاندان قدرتمند… پسری که جلوی بقیه، بینقصه؛ مودب، آروم، شبیه یه فرشته. همه دوستش دارن. همه بهش اعتماد دارن. جز آلما. چون آلما تنها کسیه که یه چیزو دیده… چیزی که بقیه حتی تصورشم نمیکنن. اون لبخندِ بینقص… پشتش یه تاریکی زنده نفس میکشه. یه چهرهی سرد، کنترلگر… و خطرناک. و بدتر از همه؟ اون پسر، آلما رو انتخاب کرده. نه برای عشق… نه برای نجات… برای یه بازی. بازیای که مرز بین ترس و وابستگی رو محو میکنه، و هر قدمی که آلما عقب میره… بیشتر توش فرو میره. حالا آلما گیر افتاده… بین فرار کردن از یه هیولا، یا شناختن هیولایی که فقط برای اون، نقابشو برداشته.رده سنے : بزرگسالان‼️ ژانر : دارڪرومنس/عاشقانہ روانشناختے/معمایی نویسنـــده : بِلقِیس
