1 418
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+1 00830 days
Posts Archive
1 418
هر روز قطعهای از روحم میمیرد،
بیصدا، مثل برگهایی که از درخت افتادهاند و خاک را لمس میکنند.
امید، شمعی است که در باد خاموش میشود،
و من در دودش نفس میکشم،
میدانم گرمایی در دل ندارم، اما باز هم نفس میکشم.
هر لبخند، هر لمس، هر لحظهٔ شادی،
تنها یادآوری است از آنچه دیگر نخواهد بود.
دنیا پر از صداست، اما سکوت من
تنها فضایی است که درد واقعی را میشنود.
میبینم خودم را در آینهای که هیچ نوری ندارد،
و میفهمم تاریکی هم بخشی از من است،
بخشی که میسوزد، خرد میشود،
و باز هم باز میایستد، حتی اگر مطلقاً هیچ امیدی نمانده باشد.
باز هم ادامه میدهم،
چون حتی در میان فنا، حتی در خاکستر،
نفس کشیدن هنوز گاهی معنا دارد.
و شاید، تنها شاید، همین نفسها
تنها چیزی است که هنوز مرا به زندگی گره زده است.🩶🌱
1 418
آدمى است دیگر
همیشه دلخوش چیزهایى مى شود
که هر چه بیشتر نزدیکش مى شود
بیشتر از دستش مى دهد !
1 418
«حال من بد نیست و یعنی هیچ جای بدنم درد نمیکند؛ ولی اگر بخواهی حالم را عمیقتر جویا شوی باید به تو بگویم که بههیچوجه از زندگی خوشم نمیآید.»
1 418
وقتی یه چیزی هی تکرار میشه
و هربار رنجت میده یعنی قراره
یه چیزی رو بفهمی که
هنوز نفهمیدی.
و تا نفهمیش رنجه باهات کار داره.
