• آبی•
Open in Telegram
«فکر کن گیاهی پیچنده هستی.» دانشجوی روانشناسی و عاشق در اینجا و شاید عکاس در دنیای موازی؟ جستارهایی از نجاتدهندهها و دیگر چیزها🌨 افرا صدام کن🍁 پلیلیست: @afrablueplaylist اینستاگرام: https://www.instagram.com/bluefral?igsh=MW9jZWFjdWJjMG5vdw==
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
815
Subscribers
-424 hours
+547 days
+4630 days
Posts Archive
815
اگر کسی تصمیم به خوندن روانشناسی داشته باشه و از من نظر بخواد، میگم بقیهٔ چیزهاش و هزینههایی که در طول تحصیل (تا آخر عمرت) باید بکنی بماند؛ باید آمادگی خوندنِ خیلی زیاد رو داشته باشی. در تمام دوران دانشگاه در هر مقطعی و حتی در طول کارت باید تا وقتی تو این حوزهای، بخونی. تهش اینه که بشینی برای اون ۲۲٠٠ صفحهای که برای امتحان باید بخونی یکم گریه کنی؛ ولی نه خیلی چون وقت کم میاد.
815
کمک یه خانومی خریدهاش رو تا اتوبوس آوردم و برای تشکر و اینکه شبیه اون نوهشم که ایران نیست، به زور میخواست از کلوچههایی که خریده بذاره دهنم. اصرارررر که دخترجون خسته شدی بیا با آبمیوهت بخور.. خانوم من یهو گول میخورم میلغزم اصرار نکن. خودت بخور نوش جونت منو با این نوشیدنیِ زیرو و نمیدونم چیچی که بوی مولتیویتامین میده تنها بذار.😭
815
https://www.instagram.com/reel/DZxOqxZo4TP/?igsh=ZzF2eXM4ZGdnczdt
اولین ریل پیجم و دیدین؟ دوستش داشته باشین🍄
815
Repost from N/a
نمیدونم تکلیفِ این چنلم چی میشه. ولی لطفاً این پیام رو تا جایی که میتونید توی کانالهاتون منتشر کنید بلکه هیچکس روی اون لینکِ پستِ آخری که گذاشته شده توی چنلم نره. چون اگه نتونم بهش دسترسی پیدا کنم، احتمالاً اون لینک تا ابد توی کانالم میمونه. فعلاً اینجا فعالیت میکنم یه مدت بلکه ببینم میتونم به هر طریقی کانالِ اصلیم رو پس بگیرم، یا نه. به هرکسی هم که میشناسید توی اون کانال عضو بود، اطلاع رسانی کنید لطفاً.
815
خب ما چیکار میکنیم؟ ما کارهامون رو پیش میبریم. دور و برمون رو تمیز میکنیم. با گروهدرمانی و آسیب سروکله میزنیم. ظرفها رو میشوریم و جابجاشون میکنیم.
و برمیگردیم به اتاقمون، لباسهای راحت میپوشیم، جای خالی خرسی رو بغل میکنیم و اشک میریزیم. چون حقمونه که گریه کنیم. چون همیشه همهچیز غیر قابل پیشبینیه و ما هم همیشه ضعیفیم. چون آدمها عجیبغریب و ترسناکن. چون هنوز.. جای خرسی هست که بغلمون کنه.
بعدش؟ بعدش هم اشکهامون رو پاک میکنیم، برای خودمون چای سبز دم میکنیم و میریم سراغ بقیهی کارهامون. چون که خب. همین. زندگی دنبال دلیل نمیمونه. یهو میزنه زیر گوشت و تو هم میخوری زمین و لباسهات خاکی میشه. ولی خب، شاید ما شجاع بودیم که تا اینجا رسیدیم و با وجود کمآوردنها همچنان اینجاییم. شاید اینکه ناکاما با یه تلفن حالش بهتر میشه و میخنده، یا آبان به یه نامه قلبش گرم میشه، گواه وجود احساسات گرم و شیرین ته قلبمونه.
«شجاعت این بود که یکّه و تنها، با وحشت شکست در استخوانهایمان و زخمهای بهبودنیافته از نبردهای پیشین، بار تمام امیدهای بشری بر شانههایمان، مشعلی از نور در دست بگیریم و... نتازیم، ولی متوقف نشویم.
شجاعت این بود که با پیکری مجروح و چشمانی هراسزده، از پا نیفتیم. نایستیم. عقب ننشینیم.»
815
⋆ ִֶָ ֯ .⭒The Space Between Us⋆ ִֶָ ֯ .⭒
این فیلم داستان پسری به اسم گاردنره که اولین انسانیه که روی مریخ به دنیا اومده. مادرش که فرمانده عملیات تحقیقاتی بوده حین زایمان فوت میکنه و گاردنر بدون اینکه هیچوقت زمین رو دیده باشه، توی یه پایگاه فضایی بزرگ میشه؛ در حالی که آرزوی دیدن زمین و پیدا کردن پدرش رو توی دلش نگه داره.
وقتی بالاخره فرصت سفر به زمین پیش میاد، برای اولین بار با چیزهایی روبهرو میشه که برای ما عادیان: باران، دریا، عشق. همراهیش با دختری که فقط اینترنتی باهاش در ارتباط بوده، یه سفر جادهای پر از کشف و شگفتی که هم رمانتیکه هم گاهی غمانگیز.
بیشتر از یه داستان علمیتخیلی، این فیلم دربارهی تنهایی، تعلقداشتن و معنای انسانبودنه. گاردنر با اینکه بین دو دنیا گیر افتاده، یاد میگیره که خانواده و عشق چیزی نیست که با مرز سیارهها تعریف بشه. برای من یه فیلم ساده ولی دلنشین بود که بعد از تمومش، یه حس گرم و کمی دلتنگی باقی گذاشت. قبلا یکبار دیده بودمش ولی ارزش دوباره دیدنش رو داشت.
#واچتایم
815
یه روز دوباره سر پا میشی. اشکهات رو پاک میکنی و با جوکهای مسخرهٔ دوستت که میخواد حال و هوات رو عوض کنه میخندی، سریالی که مدتها پیش یه گوشه رها کرده بودی رو دوباره شروع میکنی، عکس میگیری، میدوی و میرقصی؛ در حالی که تا همیشه یه گوشهٔ قلبت عزادار روزهای گذشتهست.
815
فرهاد یکبار برای فیلم «بانوی زیبای من» فارسی خواندن را امتحان کرده بود، اما از نتیجه راضی نبود و آهنگ هیچوقت پخش نشد. همین تجربه باعث شد قسم بخورد دیگر هیچوقت فارسی نخواند؛ در حالی که با اجرای آهنگهای انگلیسی (با گروه بلک کتس) ستاره شده بود. تا حدی که آمریکاییهای مقیم تهران هم اجراهایش را از نسخه اصلی بهتر میدانستند.
در ۱۳۴۸، مسعود کیمیایی و اسفندیار منفردزاده برای فیلم «رضا موتوری» قصد ساخت کاری متفاوت با کلیشههای «فیلمفارسی» (لبزدن، رقص کاباره، آهنگ سطحی) داشتند. برای خواندن شعر شهیار قنبری، اول اسم عماد رام مطرح شد؛ ولی کیمیایی مخالفت کرد و گفت ایدهی تازه به صدایی تازه نیاز دارد. سراغ فرهاد رفتند؛ اما بهخاطر عهدی که با خود داشت، راضی کردنش سخت بود. در نهایت فرهاد فقط با یک شرط قبول کرد: منفردزاده تعهد داد اگر فرهاد از نتیجه راضی نباشد، ضبط را پاک کنند و هیچوقت منتشر نشود.
نتیجهاش قطعهٔ «مرد تنها» شد. نقطهٔ عطفی که هم فرهاد را ستاره کرد و هم مسیر تازهای برای موسیقی فیلم ایران باز کرد.
815
Repost from ·Alaska, Alaska·
جدی یه وقتهایی فکر میکنم که هیجانانگیزترین و جالبترین چیزهای دنیا توی نیویورک اتفاق میافته و هر طرف رو نگاه کنی میشه یک چیزی برای سرگرم شدن پیدا کرد.
