-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Open in Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
467
Subscribers
+224 hours
+127 days
+6930 days
Posts Archive
467
- قبل از اینکه بگه«از این جا برو» یک آن به چشماش خیره شد و نفسش بند اومد🙂
چقدر برای آدمی مثل جیهان، مردی که گفته بود «من نمیتونم به تو بگم برو» گفتنِ این جمله سخته :)😭
انگار یکی پا گذاشته بود رو قفسهسینهش، انگار برای همیشه نفسش رو از دست میداد😭❤️🩹..
#cihal #part
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
467
- اگه یادتون باشه، جیهان گاهی اوقات برای ابراز احساسش از اسمِ دنیز استفاده میکرد..
«جیهان ناراحت میشه، جیهان میخواست، جیهان تو رو رها نمیکنه، هیچوقت جیهان رو از دست نمیدی:)…»
انگار هر وقت گفتنِ «من» براش سخت میشد، احساسش رو از زبانِ دنیز تعریف میکرد🙂
- اما این بار؛ آلیا همون کار رو کرد.
وقتی گفت:«اگه دنیز تو رو ببینه، میخواد بغلت کنه، اگه بغلت کنه، دیگه دلش نمیخواد ولت کنه و میخواد دنبالت بیاد»،
دنیز فقط یه اسم نبود؛ پشتِ هر کلمه، خودِ آلیا ایستاده بود.
اون نگفت«به آغوشت نیاز دارم»، نگفت«دلتنگم»… همهی اون دلتنگی توی اسمِ دنیز پنهان کرد.
آلیا خوب میدونست آغوشِ جیهان فقط یه بغل ساده نیست؛ امنترین جای دنیاست. جایی که بعد از تمامِ جنگها، ترسها و خستگیها، دل فقط همونجا آروم میگیره و بهش نیاز داشت😭💘
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
467
- جزئیاتِ خاص و جذابی که آغوشهای جیهال داشت این بود که؛
هر بار که از آغوش هم جدا میشدن، موهای آلیا بیاختیار به صورت جیهان گیر میکرد؛ انگار خودشونم دلشون نمیخواست این بغل تموم بشه، اینکه بندبند وجودِ آلیا جیهان رو میخواد :))❤️🔥
توی این سکانس هم دقیقاً همون حس تکرار شد. جیهان گفت «برو» و آلیا رفت… ولی باد و اون الکتریسیتهی همیشگی موهاشو به سمت جیهان میبرد. خودش داشت دور میشد، اما موهاش خلاف جهت قدمهاش برمیگشتن؛ انگار اونا هم مثل خود آلیا هنوز دلشون پیش جیهان جا مونده بود و نمیخواستن ازش جدا بشن😭😭😭❤️🩹.
#cihal #edit
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
467
سعی کن ببندی
تاچ گوشیم گ…. شد🥰🥰🥰🥰 و همچنین اعصابم🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
البته ک قدرت مهمونا بیشتره، از سلفی میشه کاورو داد بالا🥰🥰🥰
467
خدایا خودت کمک کن به اعصابم مسلط شم🥰🥰🥰🥰🥰
گوشیا رو کاور گرفتن لامصبا🥰🥰🥰🥰🥰باید اینجا غر میزدم باتشکر💆🏻♀️💆🏻♀️💆🏻♀️💆🏻♀️💆🏻♀️
467
- گردنبندی که جیهان بهش هدیه داده بود و اون رو ققنوس خطاب کرده بود گردنش نبود ولی
وقتی پرندهی ققنوس رو دید ناخودآگاه و غیرارادی دستش به سمت قفسهی سینش، نزدیکِ قلبش دقیقاً جایی که آنکا قرار میگرفت رفت :))))🙂
اون گردنبند نمادِ آلیاست، ققنوسی که درونش، درونِ قلبش دو جیهان رو حمل میکنه😭..
پس مهم نیست گردنبند گردنش باشه یا نه، جیهان همیشه تو قلب و ذهن آلیاست و در قلبش حک شده:)))🙂❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
