-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Open in Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
455
Subscribers
+224 hours
+127 days
+9630 days
Posts Archive
455
+1
- نگاهِ جیهان خیلی سنگین و پر از درد و دلشکستگی بود🙂..
به معنایِ واقعی بندِدلش پاره شده:)))))❤️🩹
455
- دقت کردید جیهان وقتی داشت از پلهها میاومد بالا، اولین چیزی که چشمش بهش افتاد، انگشترِ آلیا بود؟:)🙂💔
انگار با دیدن اون انگشتر، حقیقتی که ازش خبر داشت، یه بار دیگه مثل خنجر توی قلبش فرو رفت🙂
- و اون نگاهش؟ انگار تمومِ دلشکستگیهاش، تمومِ بغضهایی که توی خودش خفه کرده بود و تمومِ حرفهایی که دیگه جایی برای گفتنشون نداشت، توی همون چند ثانیه جمع شده بودن. اون نگاهش، اون مکثِ کوتاه و اون حجم از دلشکستگی که توی چشمهاش موج میزد، انگار فریادِ قلبی بود که با وجودِ دونستنِ همهچیز، هنوزم از دیدنِ واقعیت به درد میاومد:)))))🙂🙂
اینکه زنی که یه روز انگشترِ خودش رو دستش کرده بود، حالا با انگشترِ مرد دیگهای روبهروش ایستاده:))))))❤️🩹
#cihal #edit #fateme
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
455
- استوری سینم با شکلاتش🥹🍫:
دلم نمیاد، از بس دهن و صورت کوزی رو کجوکوله میکنم، دیگه خسته شده😭😂😂.
#sinemünsal #story
455
- جیهان وسایلِ آلیا رو جمع کرده بود، اما هنوز اونارو از اتاق بیرون نبرده بود؛ کارتونهاش هنوز همونجا بودن🙂... انگار دلش نمیاومد آخرین نشونههای حضور آلیا رو هم از اون اتاق بگیره:)
- شاید تهِ دلش هنوز به یه پیوند باریک بین خودشون باور داشت؛ به اینکه آلیا، با وجود همهی دوریها، شاید یه روز برگرده. هنوز یه امید کوچیک تهِ دلش زنده بود که این جدایی، آخرِ قصهشون نیست😭...
اما وقتی آلیا با انور ازدواج کرد، همون پیوند ظریف هم از نظر جیهان گسسته شد. برای همینه که توی فراگ به کایا میگه:«دیگه هیچ پیوندی بینمون نیست💔»
و حالا که دیگه نه امیدی به برگشتن آلیا داره، نه خودش رو در آیندهای کنار اون میبینه، کارتونها رو هم از اتاق بیرون میبره:)❤️🩹
انگار تا وقتی وسایل آلیا هنوز توی اتاق بودن، جیهان نمیتونست رفتنش رو کاملا باور کنه؛ شاید تا دیروز، یه گوشهی دلش هنوز منتظر برگشتنِ آلیا بود؛ اما امروز، وقتی دیگه هیچ پیوندی بین خودشون نمیبینه، حتی نمیتونه وسایلی رو که بهونهی موندنِ امیدش بودن، توی اتاق نگه داره😭
شاید تا وقتی وسایل آلیا هنوز توی اتاق بودن، جیهان هم نمیتونست رفتنش رو باور کنه؛ اما حالا که آخرین نشونهها رو هم بیرون میبره، انگار داره خودش رو مجبور میکنه به نبودنِ زنی عادت کنه که هنوز هم تمومِ وجودش منتظر برگشتنشه:)))🙂💔
455
- گلی بمیری خواب دیدم الیا یکم شکمش بزرگ شده بعد جیهان دستشو کشید کامل هم مواظب شکمش بود، کیس رفتن رو پاهای جیهان هم بود دهن سرویسا😭😭😭😭.
کاش وقتی ازین خوابا میبینم بیدار نشم🤡😭
