en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

این‌گوشه؛

این‌گوشه؛

Open in Telegram

• ماما و دنبالِ قصه‌‌‌ • در گوشه‌ سَرگَردانی ⌁ • ضِدامپریالیسم و در مَسیر •حالا تو: t.me/HidenChat_Bot?start=1847259082

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
406
Subscribers
+824 hours
+607 days
+6130 days
Posts Archive
من به سختییی اوومدم👼 ولی کله خربزه‌ایم رفت زیر هِدباکس و بعدش بردنم nicu و الان حالم خوبه •پ‌ن: تصویرِ دستِ نَشسته‌ عمادِ ۲
من به سختییی اوومدم👼 ولی کله خربزه‌ایم رفت زیر هِدباکس و بعدش بردنم nicu و الان حالم خوبه •پ‌ن: تصویرِ دستِ نَشسته‌ عمادِ ۲ ساعته!

خاله‌ها، دایی‌ها من و مامانم توپ‌بازی می‌کنیم که من زود و راحت بیام!⚽️🩰

صبحا نور هست آرامش هست همه هوشیار و مهربونن امکانات بیشتره ولی نینیای خنگ؟! دلشون می‌خواد نصف شب، وقتی ما خوابمون میاد، خسته‌
صبحا نور هست آرامش هست همه هوشیار و مهربونن امکانات بیشتره ولی نینیای خنگ؟! دلشون می‌خواد نصف شب، وقتی ما خوابمون میاد، خسته‌ایم و حوصلشونو نداریم بیان:/ الان اینجا یه لنگ پا معطل یه نینی هستیم که تصمیم گرفته ۳ شب بدنیا بیاد🤌🏾 ببین کی گفتم؟!

خداوندا تو تار و پود به من دادی تا حریر زندگیم را ببافم؛ مباد که از آن تار و پود گلیمی‌ ببافم...!
◉جزیره سرگردانی|سیمین

خب یه شبم اینطوری؛
●ساعت ۲۲:۳۰؛
لیلوماه (که بعداً چندین بار اشتباهی لیلیمجنون صداش زدم)، دخترک دهه نودی تپلی با موهای بافته زردعقدی، دستم رو محکم فشار می‌ده؛ + نرو :( تو اینجایی احساس تنهایی نمی‌کنم. تو می‌خندونیم/: _ تو که حالت خیلی خوبه خداروشکر، یه ۱۰ دیقه اینجا قر بدی، ورزش کنی، اومدم. خندم گرفته، احساس گشنگی می‌کنم. «دلیل زندگیم تویی 💜🖇» هر دو دقیقه باهاش تماس می‌گیره و نگرانشه.
●ساعت ۰۰:۲۰؛
کله بچه ریماگل‌ خانوم توی دستمه و ازش می‌خوام که همکاری کنه تا کلش تو نمونه و بچه‌ش نَمیره چون اگه نگیم هیچ‌کاری نمیکنه! بچه تلپی می‌افته توی دستم و چشماش بازه‌بازه. آخیشش! احساس خوشحالی می‌کنم و مفید بودن!
ساعت ۰۱:۴۵؛
از کنار اتاق پروانه‌خانم، مامان اولیِ حساسی که سومین نینی تو دلشه رد می‌شم؛ مامان و مادرشوهر و خواهرش دورش وایسادن و هرکدوم براش چیزی آوردن که بخوره، تا این یکی بچه مثل دوتای قبلی زودتر به دنیا نیاد و تندی از دنیا نره! احساس دلتنگی می‌کنم و همدردی! اگه پامو اینجا بذارم، تا دو ساعت باید بمونم و درباره اینکه چطوری قبلاً توی کوه زایمان می‌کردن که خیلی راحت بوده و مامانای الان سوسولن، صحبت کنیم! پس لبخند می‌زنم و رد می‌شم.
ساعت ۲:۳۰؛
آمپول جنتامایسین توی دستمه و سارا خانم رو بیدار می‌کنم :) گریه می‌کنه و می‌خواد رهاش کنیم؛ احساس ناراحتی و نگرانی می‌کنم و نازش می‌کنم.
ساعت ۰۴:۰۰؛
خانمی جیغ می‌زنه و شعر می‌خونه! خواهش می‌کنه و فریاد می‌زنه، دست می‌زنه و خودشو به در و دیوار می‌کوبه! متادون مصرف می‌کنه و اعتیاد لباسشو ول نمیکنه... سمیه‌خانم حالش دست خودش نیست و همه رو از خواب بیدار کرده، هرکس بیدار میشه و می‌پرسه این کیه؟ می‌گم گراوید ۲، تازه ۶ سانته و اینه. + شما می‌خواین منو بکشین که بچمو درنمیارین! _ خانم، دهنتو ببند عزیزم، فقط اون‌طوری که گفتم نفس بکش! نمی‌بنده و فقط داد می‌زنه و شعر می‌خونه :) احساس کلافگی می‌کنم و عصبانیت...
ساعت ۶:۳۰ شده؛
رها کوچولو با داستان بالاخره به دنیا میاد. آفتاب افتاده گوشه دیوار! احساس خستگی جامونده بود...! احساساتمو برمی‌دارم و خداحافظی می‌کنم... [زایشگاه | ۱۸شهریور۴۰۵👼]

Video message00:20

Video message00:13

از صبح منتهی‌الیه پلک پایین چشم راستم می‌پرید، اهمیت ندادم. طولانی شد و عصر تصمیم گرفتم سرچ کنم ببینم خب یعنی چی یه جای بدن آدم واسه خودش حرکت کنه! اولین سایت نوشته بود ممکنه از استرس، بی‌خوابی یا خستگی باشه. پایین‌تر هم نوشته بود البته در بعضی کشورها پلک راست رو نشونه‌ی اتفاقات خوب و پلک چپ رو نشونه‌ی اتفاقات بد می‌دونن؛ پس خبر خوبی قراره بهت برسه. اصلاً بعضا معتقدن هرکی پلکش می‌پره می‌ره زیارت، مغزم تصمیم گرفت حرف فالگیرای آفریقایی و نی‌نی‌سایت رو جدی بگیره و خوشحال، به زندگیِ خوش‌خبریش ادامه بده. و به طرز جالبی همه‌چیز خوب بود. همه‌چیز میزون شد. واقعاً خبرهای خوب می‌خوندم و می‌شنیدم و ردیف بودم و اون حرکت غیرارادی هم قطع شد! عصر، همین‌طور که خوابیده بودم، یه‌آن به ذهنم اومد: «پلک راستت نمی‌پرید که... اون پلک چپت بود! یادت نیست؟» و همون موقع گفتم: اوه. چپ که اتفاق بد بود... یعنی چی می‌خواد بشه؟ که کلید رو توی صندوق جا گذاشتم. و اولیش اتفاق افتاد. و دوباره پلکم شروع کرد! کدوم بود؟! راست :) از اولشم راست بود. اینکه هر چیزی رو میشه به فال نیک گرفت و الکی خوش بود رو کاری ندارم؛ لعنتی، چطور می‌شه با ذهن، دنیا رو کنترل کرد؟ انگار فقط کافیه منتظر خبر خوب باشی! همین./🧩

عموی عزیزمااان سرداار عظمایی
عموی عزیزمااان سرداار عظمایی

Repost from معیار🎒
سلامتی، با همون نیرو دریایی‌ای که ۹۹۲۸۱۷۱بار نابودش کردیم هوشمندترین زیردریایی‌مونو شکار کردن
سلامتی، با همون نیرو دریایی‌ای که ۹۹۲۸۱۷۱بار نابودش کردیم هوشمندترین زیردریایی‌مونو شکار کردن

دس‌مریزاااد💪🏾 بازم به شما فعلا از معدود بخشای مملکت که درست کار میکنه اینجاست!

اهلی خودت باش.
اهلی خودت باش.

تبریک تولد متفاوت آقا ناصر به آقا مجتبی:
تبریک تولد متفاوت آقا ناصر به آقا مجتبی:

این که مال منه؛ قربونش می‌رم، ممنونشم هستم🤣🤌

رفتم عطر بخرم؛ یه آقایی اومد که خانومش پشت گوشی بود. گوشی رو داد به مغازه‌دار. انگار خانومه گفت رژ لب مایع نود می‌خواد. اینم انواع رنگارو به آقا نشون داد و پرسید: «کدوم؟» آقاهه گفت: «من نمی‌دونم، همه رو بده؛ از هر رنگ یکی داشته باشه :) بعد پرسید: ریمل کالیستا دارید؟ گفت: بله، صورتی یا نارنجی؟ گفت: هر دوتاشو بده، نمی‌دونم کدوم بهتره. پ.ن: حالا تو هی تلاش کن مستقل شو جوجو! مستقل چی، کشک چیی🦦

یه بشقاب باقلوارو بیرون میدن ۳۰۰تومن که من خودم با ۱ تومن کار رو درووردم، و شونصد ساعتم زمان گذاشتم...😎🤌🏾 اگر شماهم عاشق د
یه بشقاب باقلوارو بیرون میدن ۳۰۰تومن که من خودم با ۱ تومن کار رو درووردم، و شونصد ساعتم زمان گذاشتم...😎🤌🏾 اگر شماهم عاشق دسرهای اقتصادی هستید؛ مارو دنبال کنید.

همین./

‼️اما یه نکته مهم اینجا اینه که: وقتی می‌گیم «زن نصف مرد ارث می‌بره» قانون کلی نیست و هزار تا حالت و کم‌ و زیاد داره که اون رو دیگه نمیگم(الکی میگم، نمیدونم) و ارجاعتون میدم به دوستان حقوق‌دانمون...🫶🏼

یکی از دلایلش اینه که خدا در ادامه گفت:
توی بحث مهریه و دیه (که خانومیا مجبور به پرداختش نیستن) و نفقه، خیلی هواتونو داشتم و اجباری کردم و براش قوانین سختی قرار دادم و توی زندگی مشترک، آقایون یه سری مسئولیت‌های مالی اجباری دارن که شما مجبور به پذیرش اون مسئولیت‌ها نیستید🦦؛ اجازه بدید اینجا دوبرابر به آقایون بدیم که بیان و از اون‌ور مهر شما کنن همونو.🤌

💡تا اینکه چی شد؟ دوباره سروکله اسلام پیدا شد🏳 یه روز یه شاعر معروف عرب مُرد؛ داداشای پدرسوخته و پسراش ریختن همه اموالشو بالا کشیدن.🤌 زنش رفت پیش پیامبر، گفت این‌طوریه. پیامبرم گفت دست نگه دارید؛ به اندازه سهم خودتون بردارید. البته اونا دعوا کردن و گفتن: «ما می‌ریم می‌جنگیم، پولشو اینا بخورن؟!» گفت: «بله.»🎀
و آیه نازل شد و خدا حکم داد و همههه تعجب کردن!
و شد اینی که الان می‌بینید!🫱🏼‍🫲🏾 که البته اینم علت جالبی داره.