اینگوشه؛
Open in Telegram
• ماما و دنبالِ قصه • در گوشه سَرگَردانی ⌁ • ضِدامپریالیسم و در مَسیر •حالا تو: t.me/HidenChat_Bot?start=1847259082
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
405
Subscribers
+2324 hours
+537 days
+5330 days
Posts Archive
405
میخوام یه کیس بامزه و تلخ تعریف کنم؛
منتظرم بچهمدرسهایهای کانال بخوابن
واسه سنشون خوب نیس
بقیه بیدار باشید
405
این بچه بزرگ بشه،
پیداش میکنم بهش میگم:
اولینبار من مایبیبیت کردم،
واسه من قیافه نگیر، پسر!
[● شیفت شونصدم _ تولیدی نینی تازه 👼]
405
به مناسبت اول مهر
بیاید یه تصویر زیرزمینی نشونتون بدم،
ولی به هیشکی نگید
ابتدایی که بودیم، بعد از هر پایه
دفتر خاطراتامونو میآوردیم، برای هم چرتوپرت عاشقانه مینوشتیم
و این اثر فاخر برای کلاس چهارمه 🤣
پ.ن: از بچگی با آدما صادق بودم؛
هم دوسشون داشتم،
هم دعواشون میکردم 🤌
405
اسرائیل ترور میکند اما ایران تحریم میشود؛
این یک تراژدی است که به هرکس بگویید خندهاش میگیرد.
◉پزشکیان _ سازمان ملل
405
با هر خبر و مصاحبهای از اعضای دولت؛
یادم به شما میافته، سید
چقدر اینروزا جات خالیه...!
حیف، حیف، خیلی حیف شد...
405
Repost from عجم علوی | مهدی مولایی
بلا بهدور آقایان؛ خدا فرزندانتان را برایتان نگهدارد. ولی یکلحظه تصور کنید که این تصویر دستها و صورت یوسف پزشکیان است؛ الیاس و اسحاق قالیباف است؛ فرض کنید مهدی ظریف است. لیلا خاتمی است. آزاده و طناز روحانی است. حمیدرضا عارف. یا هرکدام از فرزندان شمایند. فرض کنید این گوشتهای اضافه، این دستها و صورت سوخته، اجزای بچهها و پارههای تن خودتان است زبانم لال. تصور کنید بچههای شمایند که از زیر خروارها آوار و بتن بیرون آمدهاند و تمام تنشان از آتش بمب آمریکایی سوخته و ذوب شده. فرض کنید صدای جیغ و لرزش بدن این بچهها از خوف شنیدن صدای هر موتور و کامیون عبوری، صدای جیغ شبانه بچههای شماست از یادآوری بمباران مدرسه. یا این طفل که تا چندی پیش با ذوق برای هواپیماهای آسمان دست تکان میداد و حالا با دیدن هر هواپیما دست روی گوشش میگذارد و فرار میکند طفل شماست. این تصویر را بگذارید پسزمینه گوشیهایتان. یا قاب کنید و بگذارید روی میزهای مسئولیتتان. قبل از هر اظهارنظر، تصمیم و امضا درباره وطن، اول توی این چشمها و به این دستها نگاه کنید. به این گوشتها. آنوقت هرچه شما بگویید ما تابع شما خواهیم بود. همین.
«مهدی مولایی»
405
نه ، ولی شده تو چندتا برخورد از یکی خیلی خوشم بیاد بگم عجب آدم باحالیه ولی یبار که باهاش صحبت کنم بفهمم همچین مالیم نبود.
405
تا حالا شده از دور، از چندتا برخورد کوتاه، از یکی خوشتون نیاد و با خودتون بگید:
وای، من اصلاً با این آدم نمیتونم:/
بعد یه جایی، یه دیداری یا یه گفتوگوی درستوحسابی پیش بیاد و بفهمید چقدر اشتباه میکردید؟
405
حالا که اینجا خلوته،
نشستم پای آتش بدون دود.
به سادگیِ مردم ترکمنصحرا میخندم،
بغض میکنم از اینکه آلنی مدتهاست بهخاطر مبارزه بچهشو ندیده،
با مکالمهی بین آلنی و مارال اکلیل ترشح میکنم،
و بعد از تیتر «بوی حادثه میآید» نگران میشم.
انگار نشستم سریال میبینم و بعد از هر جلد، منتظر فصل بعدیام.
هی منتظرم یکی از راه برسه، کنجکاو باشه
و براش از اول تعریف کنم!
جدی نادر ابراهیمی چطور میتونه اینطوری بنویسه؟؟!؟
اصلاً با چه توانی این جملات رو سرهم میکنه؟
کی بودی تو مرد؟!🫡
405
من اینو گوش کردم، قشنگ بود.
اگه صوت مهمتری برای شنیدن ندارید، شمام گوش بدید.
یه سری اطلاعات غیرمفید و باحال در اختیارتون میذاره که خیلی به دردتون نمیخوره؛
فقط در اینحد که بعدش بگید: «عههه، چهجالب!»
405
Repost from والا حضرت ایکس
آره هالووین ترسناکه ولی تا حالا قصد پزشکیان برای سخنرانی تو مجمع عمومی سازمان ملل رو دیدی؟
405
میچرخی اونور،
میبینی مامان یه خانومی(افغان) دیگه گریه میکنه: «دخترمو ماساژ (*برای کنترل و چک خونریزی بعد زایمان) ندید، رحمش درمیاد!»
خو آخه عزیز من،
قربون اون لباسای افغانستانی
و زبونی که نمیفهمم برم؛
پس من رحمشو درنیارم بفروشم،
خرج زندگیمو از کجا دربیارم؟؟
