en
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Open in Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
416
Subscribers
+1624 hours
+117 days
+930 days
Posts Archive
آن‌قدر پوست‌کلفت شدند که هیچ‌کس نتوانست آزارشان دهد؛ اما دیگر هیچ‌کس هم نتوانست خوشحالشان کند.

غم، وقتی بیش از اندازه در جان ریشه بدواند، راهش را از اشک جدا می‌کند؛ به سکوت پناه می‌برد و چون گره‌ای ناگشودنی در گلو باقی می‌ماند.

-از روزای گرم
-از روزای گرم

sticker.webp0.05 KB

زندگی نکرده‌ام، تنها خواب زندگی را دیده‌ام.
از کتاب «یک درخت، یک صخره، یک ابر»

حرف زدن از احساساتم، سخت‌ترین و غریب‌ترین کارِ جهان است؛ برای همین کمتر از آن‌ها می‌گویم و بیشتر پنهانشان می‌کنم. اگر خواستی مرا بفهمی، در چشم‌هایم جست‌وجو کن؛ در سکوت‌های طولانی‌ام، در عکس‌هایی که بی‌دلیل می‌گیرم، در چیزهایی که انتخاب می‌کنم و بی‌آنکه بدانم از خودم به جا می‌گذارم. من از احساساتم کمتر سخن می‌گویم، اما ردِ آن‌ها در نگاهم مانده است؛ کافی‌ست کمی دقیق‌تر ببینی.

I wanna feel something.

Self Aware Temper City.m4a2.79 MB

کیست این من؟این منِ با من ز من بیگانه تر این منِ من من کُنِ از من کمی دیوانه تر؟
-ناصر فیض

آیا بدتر از این هم ممکن هست؟ به نظر می‌رسد که هست! وای به روزهای دیگر.
شاهرخ مسکوب، روزها در راه

یه چایی مارو نجات داد
+1
یه چایی مارو نجات داد

دردا که درین بادیه بسیار دوییدیم در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
-عطار نیشابوری

sticker.webp0.09 KB

امشب آن‌قدر در خاطرهٔ تو قدم زده‌ام که راهی تا خواب نمانده است؛ اگر به خوابت آمدم، اندکی مهربان باش... من تمام بیداری‌ام را با بی‌مهریِ تو سر کرده‌ام.

429_91987023243891.mp32.23 MB

کودکی‌هایم، پدر را می‌دیدم که ساعت‌ها در سکوت به گل‌های قالی چشم می‌دوخت و نمی‌فهمیدم در آن همه نقشِ خاموش چه می‌جوید؛ امروز که اندوه راه خانه‌ام را بلد شده، می‌فهمم او به قالی نگاه نمی‌کرد، به زندگی خیره مانده بود.