رها در باد"
Open in Telegram
فرشتهِ نوازشگر گونه های من .
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
197
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+230 days
Posts Archive
201
Repost from N/a
-رازِدلباهرکسنگفتیمچوننداریممَحرمی،
هرکهرامَحرمشمردیمعاقبترسواشدیم!!
201
اعتمادم را به پایِ بیذاتیات ذبح کردم؛
رفتی و فهمیدم که در این دنیایِ وارونه،
هرچه پاکتر باشی، زودتر خاکسترت میکنند.
201
Repost from جامانده'
گلوله ای که بی اختیار خودش رها شد :
آرام به سمتش در حرکت بودم.
صدای تپش قلبش را حس میکردم.
امید هایش را، ارزو هایش را، خنده و اشک پنهانش را می دیدم.
چشمانش انگار در ثانیه
با من هزاران سخن میگفت.
چشمانش پر بود از امید،
پر بود از نور زندگی؛
قلبش پذیرای من بود
اما چشمانش فریاد میزدند که از من بیزارند.
به دنبال راهی بود برای فرار؛
اما من با شتاب،
به سویش میرفتم.جوری که انگار هیچ کس را جز او نمیبینم.
زمانی چشمانش را دیدم که دیگر کاری از من بر نمیآمد.
بسیار دیر شده بود
در هر صدم ثانیه به او نزدیک تر میشدم و آتشی از غم درونم شعله ور میشد.
از وجود خودم بی زار میشدم
زمانی که چشمانش را دیدم زمان ایستاد.
و زمان، زمانی به حرکت افتاد که من دیگر جزئی از او شده بودم.
همه جا غرق در سکوت شد
چشمانش که سر شار از امید بودند را بست.
خون پاکش آرام روی آسفالت های یخ زده خیابان رها شد.
و امید و آرزو هایش همگی مثل وجودش پر پر شدند....
به یاد گل های پرپر شده این زمستان .
