en
Feedback
‌ ‌house of vamps

‌ ‌house of vamps

Open in Telegram

᪲ 🍒 𝖠𝗆𝗈𝗇𝗀 𝖺 𝖻𝗂𝗅𝗅𝗂𝗈𝗇 𝗏𝗈𝗂𝖼𝖾𝗌, 𝗒𝗈𝗎𝗋𝗌 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝖻𝖾 𝗁𝖾𝖺𝗋𝖽 ‼️ 𝆬 • 𝖡𝗅𝖺'𝗌 𝖶𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋 : @i1uvbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
504
Subscribers
+324 hours
+517 days
+13130 days
Posts Archive
من اگه یه لحظه جدی باشم میمیرم واقعا

خوش‌اومدید همگییی بوس فراوان به یَک‌یَکتان

sticker.webp0.00 KB

Repost from ㅤ ashen rose

Repost from ㅤ ashen rose

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🎐 ‌🌟 an au ‌ 💫 🤩ouple : 🤩eowon ‌ ‌ ‌ ‌ 🤩appy end?🟨 ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🎐 ‌🌟 an au ‌ 💫 🤩ouple : 🤩eowon ‌ ‌ ‌ ‌ 🤩appy end?🟨 ‌

sticker.webp0.00 KB

Repost from Sweet Home🖤
A part of my soul Part 17 Romance, friends to lovers, dram, light angst Warning: smut, erotic, violence
A part of my soul
Part 17
Romance, friends to lovers, dram, light angst
Warning: smut, erotic, violence

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
⠀⠀𓂃 ✦ 𝒜𝓇𝓉 ✦ 𓂃 ⠀⠀𝑌𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑎 𝑓𝑎𝑐𝑒 𝑜𝑛 𝑚𝑦 𝑐𝑎𝑛𝑣𝑎𝑠 𝑦𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑡ℎ𝑒 𝑚𝑎𝑠𝑡𝑒�
+4
⠀⠀𓂃 ✦ 𝒜𝓇𝓉 ✦ 𓂃 ⠀⠀𝑌𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝑗𝑢𝑠𝑡 𝑎 𝑓𝑎𝑐𝑒 𝑜𝑛 𝑚𝑦 𝑐𝑎𝑛𝑣𝑎𝑠 𝑦𝑜𝑢 𝑤𝑒𝑟𝑒 𝑡ℎ𝑒 𝑚𝑎𝑠𝑡𝑒𝑟𝑝𝑖𝑒𝑐𝑒 𝑚𝑦 ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡 𝑐ℎ𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑐𝑟𝑒𝑎𝑡𝑒.

sticker.webp0.00 KB

وااای حافظم

من چطوری اینو ندیده بودم…

sticker.webp0.00 KB

Repost from ALL LIPS GO BLUE
‌ ℘ ᪵His favourite barber . pt.6 " برای باور کردنش اول باید قبول می‌کردم که واقعیه.. اما به خودم قول داده بودم که همین یه امش
‌     ℘ ᪵His favourite barber . pt.6
" برای باور کردنش اول باید قبول می‌کردم که واقعیه.. اما به خودم قول داده بودم که همین یه امشب، واقعیت‌ها رو کنار بذارم.. چشم‌هام رو ببندم و بگم زیادی فکر کردی که باز این‌جوری شده.. اما ناخودآگاه با دوباره دیدنت داغ میشن.. ترجیح می‌دم باز نگه‌شون دارم.. چون این ساعت هوا خنکه.. و تو هستی"
summary? click on clock "" #His_favourite_barber

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
آن پاکےِ زلال را نـخستین‌بار در چشمانت دیدم؛ پاکیِ آرام و بی‌انتهایی که گویی هیچ‌گاه غباری بر آن ننشسته بود. چشمانت انعکاسی از دریایی بودند که دلِ من تمام عمر بی‌آن‌که بداند در جست‌وجویش سرگردان بود؛ دریایی آرام، عمیق و بی‌انتها. به خاطر داری؟ آن نخلِ کهنسال را می‌گویم؛ همان درختِ قدیمی در قلبِ جزیره شاهدِ خاموشِ تمامِ روزهایی که نمی‌دانستیم به خاطره بدل‌ خواهند شد. زیر سایه‌ی برگ‌های بلندش نخستین بوسه‌مان را با جهان قسمت کردیم؛ آن‌جا که نسیم آرام از میان شاخه‌ها می‌گذشت و سایه‌ی برگ‌ها را بر پوستِ روشن تو به رقص درمی‌آورد. لب‌هایت. لب‌هایی که با تلاطمی شیرین بر لبانم می‌نشستند؛ مثل موجی که آرام به ساحل نزدیک می‌شود. در آن لحظه‌ها جهان برای من به اندازه‌ی فاصله‌ی میان نفس‌هایمان کوچک می‌شد و هیچ‌چیز جز حضور تو معنایی نداشت. پسرِ دریا.. چه کسی جز این می‌توانست تو را بنامد؟ تو از جنسِ همان آرامشِ فریبنده‌ای بودی که پیش از هر طوفانی بر پهنه‌ی آب می‌نشیند؛ گاهی آن‌قدر آرام که تمامِ خستگی‌های جهان در آغوشت آرام‌آرام رنگ می‌باختند و گاهی آن‌قدر عمیق که هرچه بیشتر در تو پیش می‌رفتم ساحلی برای بازگشت نمی‌یافتم. و نور. آن انبوهِ طلاییِ خورشید را به یاد داری؟ غروب‌هایی که آسمان و دریا را در رنگی گرم و رؤیایی غرق می‌کردند و تو در میان آن همه طلایی شبیه رؤیایی بودی که دلم هرگز نمی‌خواست از آن بیدار شود. عزیزِ من، آیا وعده‌مان را به خاطر داری؟ آن وعده‌ی کوچک و خاموش را، زیر سایه‌ی همان نخلِ پیر؟ آیا هنوز صدای مرا به یاد داری؟ سال‌هاست که زیر سایه‌ی همان درخت به انتظار نشسته‌ام. فصل‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. بادها مسیرشان را عوض کرده‌اند. موج‌ها هزاران‌بار خود را بر ساحل کوبیده‌اند و من هنوز اینجا مانده‌ام. گاهی به این فکر میکنم که از زادگاهت راهیِ کدام سوی جهان شدی؟ کدام ساحل تو را از من ربود؟ کدام افق نام مرا از خاطرت شست؟ هرکس چیزی می‌گوید. یکی می‌گوید رفته‌ای، دیگری می‌گوید بازنمی‌گردی. یکی از دوردست‌ها سخن می‌گوید و دیگری از فراموشی. اما هیچ‌یک نمی‌دانند که من به حرف‌هایشان ایمان ندارم. چگونه می‌توانم باور کنم که تو رفته‌ای، وقتی هنوز دریا نامت را با موج‌هایش برایم زمزمه می‌کند؟ چگونه باور کنم که بازنمی‌گردی، وقتی هر غروب سایه‌ی آن نخلِ پیر مرا وامی‌دارد سر برآورم و چشم به دوردست بدوزم؟ بگذار دریا مرا پیر کند. بگذار آفتاب تمامِ روزهای جوانی‌ام را از من بگیرد. بگذار فصل‌ها یکی‌یکی از کنارم بگذرند و نامم را به فراموشی بسپارند. من منتظرت می‌مانم و یقین دارم روزی صدای قدم‌هایت دوباره بر شن‌های این ساحل خواهد نشست؛ با نورِ خورشید بر شانه‌هایت و دریا در پشتِ سرت. و آن‌گاه گویی تمامِ سال‌های دوری تنها فاصله‌ای کوتاه میانِ دو نگاه بوده‌اند.
صفحـه‌ای از میـانِ فصل‌هایِ انتظـار، لـے هـیسونگ. ‌