en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

من را در آسمان دفن کنید.

من را در آسمان دفن کنید.

Open in Telegram

✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
274
Subscribers
+324 hours
+557 days
+4630 days
Posts Archive
مردم تمام زندگی‌شان را صرف پیدا کردن عشق می‌کنند. شعرها و آهنگ‌ها‌ و تمام داستان‌ها دربارهٔ عشق است؛ اما چطور می‌شود به چیزی اعتماد کرد که ناگهان شروع می‌شود و ناگهان به پایان می‌رسد؟ - خورشید هم یک ستاره است | نیکولا یون

بعضی از آدم‌ها چقدر خسته‌ کننده‌‌ان.

sticker.webp0.00 KB

_The gorge 2025

sticker.webp0.00 KB

AURORA - Dreams.mp310.19 MB

“تو همیشه دختری بودی که قلب خودش رو میشناسه.”

کتابِ «سنگ، کاغذ، قیچی» یه رمان جنایی-معماییه که راستش من نتونستم باهاش ارتباط بگیرم. متن داستان برام جذاب نبود و حس نمی‌کردم تو یه ماجرای هیجان‌انگیز غرق می‌شم، بلکه بیشتر حس عبور از یه مسیر طولانی و حوصله‌سر رو برام داشت. چند خط در میون جملات به اصطلاح عمیق استفاده شده بود که از نظرم بیشتر سطحی و کلیشه‌ای بودن و به‌جای اینکه به عمق داستان اضافه کنن، بیشتر اعصاب‌ خوردکن بودن. خودم رو راضی کردم که شاید پایانش خوب باشه و همه‌چیز رو جبران کنه، و به خوندنش ادامه دادم امااا بیشتر اعصابم رو خورد کرد. در کل خیلی انرژی صرف کردم که تمومش کنم و با این حال اصلاً کتاب خوبی نبود و انرژیم رو بهم برنگردوند.

sticker.webp0.11 KB

“پایانِ سنگ، کاغذ، قیچی”

آرزو می‌کنم آدم‌ها خیلی بیشتر شبیه کتاب‌ها بودند. - سنگ، کاغذ، قیچی | آلیس فینی

کتاب‌ها می‌توانند آینه‌ی کسی باشند که آن‌ها را به دست دارد و آدم‌ها همیشه از چیزهایی که می‌بینند خوششان نمی‌آید. - سنگ، کاغذ، قیچی | آلیس فینی

من با آن‌ها جور نبودم، هیچ‌وقت با کسی جور نمی‌شوم. سعی کردم دوست پیدا کنم و مدتی هم موفق شدم، اما همیشه در منظومه‌ی شمسی دیگری خارج از آن روابط دوستانه‌ی کودکی بودم، مثل سیاره‌ای کوچک‌تر و آرام‌تر که با فاصله‌ای دور از سیاره‌های درخشان‌تر، زیباتر و محبوب‌تر می‌رخشیدم. - سنگ، کاغذ، قیچی | آلیس فینی

کتاب «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند» درباره‌ی کیا است، یه دختر منزوی و گوشه‌گیر که تو یه کلبه‌ی کوچیک و دوردست زندگی می‌کنه. خانواده‌اش یکی‌یکی خونه رو ترک کردن و کیا رو تنها گذاشتن، و حالا اون باید بدون هیچ کمک و پشتیبانی‌ای با زندگی و مشکلاتش دست‌وپنجه نرم کنه. راستش من ارتباط خیلی عمیقی با این کتاب گرفتم و با خیال راحت می‌تونم بگم که جزو کتاب‌های مورد علاقه‌م شده. خیلی با کیا همذات‌پنداری کردم و همین باعث شد که مسیر داستان رو با اشتیاق و ذوق دنبال کنم. با اینکه یه بخش از کتاب به ماجرای جنایی مربوط می‌شه، اما تمرکز اصلی من بیشتر روی گذشته‌ی کیا و روزهایی بود که تنهایی با زندگی و مشکلاتش دست‌به‌یقه می‌شد. اون بخش‌ها برام خیلی جذاب‌تر بودن. در کل، همه‌چیز این کتاب دقیقاً مطابق سلیقه‌ی من بود. از اول تا آخرش لذت بردم.