نبض خاطــ🍃ـرات
Open in Telegram
^^روزمرگی ها، بی هیچ مقصدی، فقط برای بودن و گذر از لحظه ها^^ لینک ناشناسمون: https://t.me/HarfChatBot?start=8f26982f1570
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
350
Subscribers
-124 hours
+157 days
+1430 days
Posts Archive
ابر آمد و باران زد و شب تازه شد
این باغ پر از خاطره و آوازه شد
امروز منم که سبزه را میبینم
فردا شاید سبزه رویِ من سبز شود
این خاک که زیر پای ما آرام است
یک روز پر از استخوانِ ایام است
امروز اگر بهار در آغوش توست
فردا همهچیز قصهای ناتمام است
گل خندید و باد، برگها را برد
شب آمد و روشناییِ ما را برد
ما دل به جهان بسته و نفهمیدیم
این زندگی از ابتدا ما را برد
امشب به چراغِ خویش خیره شدهام
در فکرِ غروبِ عمر، خیره شدهام
هر سبزه که میروید از خاکِ کسیست
من نیز به خاکِ خویش پیوستهام
عمر خیام
تا زُهره و مَه در آسمان گشته پدید،
بهتر از مِی ناب کسی هیچ ندید؛
من در عجبم ز مِیفروشان، کایشان،
زین بِه که فروشند چه خواهند خرید؟؟
https://t.me/liliumidarMonaco2
ز گیتی وفا جُستن، آشفتهدلیست
که بنیادِ این خانه بر منزلیست
به نادان مگو رازِ دل، کاین جهان
نگرداند هر گوش را رازدان
ز هر رنج، دانشی به جان برگزین
که بیرنج، کس را نگردد نگین
مپندار کاین عمر جاوید ماند
که هر کس بیامد، رهِ رفتن خواند
تو نیکی کن و نامِ خویش از میان
رها کن؛ که نیکی بمانَد، نه آن
چو بر تختِ قدرت نشستی، بدان
که فردا همان خاک باشد نشان
خردمند آن است کز روزگار
نجوید وفا، بلکه آموزد قرار.
Zeta✒️
همه شعرا منو توصیف میکنن 🤣
ولی جدی شعر خاصی الان تو ذهنم نیست که توصیف کنه
یافتم میگم 🫶
بنظرم خیلی قشنگه اونجا که مولانا میگه:
هرکس بد ما به خلق گوید
ما چهره ز غم نمی خراشیم،
ما خوبی او به خلق گوییم؛
تا هر دو دروغ گفته باشیم....
گرچه رنج به جان میرسد، امید دواست
_سعدی
او رفت و صبر رفت
و تحمل تمام شد
از هم گسست
سلسله ی اختیار ما
گفت از تو یاد میکنم
اما وفا نکرد
یادش به خیر
یار فراموشکار ما...
#اخوان_ثالث
از دیده رفت و از دل پر خون نمی رود
در دل چنان نشسته که بیرون نمی رود
پندم مده که گر همه عالم کنند سعی
سودای لیلی از دل مجنون نمی رود
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو....
هر مرد شتربان اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست
بر مرده دلان پند مده خویش میازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نییست
https://t.me/nbz_khtrt/3196
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم
من میتوانم میشود،آرام تلقین میکنم
کمکم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخیاش صد بار تضمین میکنم:)💔
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
ز گیتی دو چیز است جاوید و بس
دگر هر چه بینی همه باد و خس
چو مرگ اندر آید، ببندد دو دست
نه تاج و نه تخت آیدت در نشست
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت زین و گهی زین به پشت
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسپری
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کژی بتر هیچ اندیشه نیست
هر آن کس که دارد روانش خرد
به تاریکی اندر چراغش برد
جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهرهٔ ما همه غفلت است
- فردوسی
خود اسیرانند در بندِ جفای ظالمان،
بر اسیرانِ عرب این نوحهها چون میکنند؟
دردِ خویش از یاد برده، مرهمِ بیگانهاند،
خویش در آتش نشسته، ناله بر آنان کنند.
گر عدالت آرزوست، از خویشتن آغاز کن،
چون توان با دستِ آلوده، دادِ مظلومان کنند؟
پردهها افتد ز رویِ زهدِ اهلِ روزگار،
آن زمان دانند با خود، چه معاملهها کنند.
نانِ مردم را بگیرند و دم از تقوا زنند،
کاخها برپا کنند و صحبت از ایمان کنند.
هر که بر رنجِ کسی خندد، شریکِ ظلم اوست،
گرچه شب تا صبح بنشیند، دعا و افغان کنند.
آدمی گر دردِ انسان را نفهمد، آدمیست؟
با چه رویی خویشتن را وارثِ انسان کنند؟
Zeta✒️
راستش اینو دیروز نوشتم و واقعا خودم خیلی خوشم اومد اگه به نظرتون خوب نیست که بزارین چنل به عنوان چالش بگین من یک شعر هستش اونو بفرستم
از بیم رقیب جستوجویت نکنم
وز طعن حسود گفتوگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم..
