en
Feedback
اُردیبهشت؛

اُردیبهشت؛

Open in Telegram

نه بهمن چهارصد و چهار، آنگاه که جوانه زدیم.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
188
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1230 days
Posts Archive
بلی حیدر بابا، منده رحلی چای یوخ اونا رحلی غزل لر دملمیشم.

ـ
ـ

بنویس "ایران" و در دل بخوان: میانِ شعله‌ها امّا چشم‌نواز، متمدن و غم‌انگیز، زیبا، زیبا، زیبا.

آخرین‌بار یادم نمی‌آید کی دست به قلم بُردم، با همه‌چیز و همه‌کس احساس غریبگی می‌کنم و تمام وجودم در انتظار آغوشی‌ست که بوی غریبگی ندهد.

انقلاب است غم چشمان تو.

photo content
+1

«خاورمیانه همیشه عرصه‌ی تاخت و تاز قدرت است؛ این میان من و تو تنها می‌توانیم با موسیقی‌های جان‌گداز، چایی و کتاب‌های شعر پناه ببریم.»

از برخط به online شدنتون مبارک.

photo content

فکر میکردم به تلگرام وصل بشم هزار تا کار میکنم، حالا بلاتکلیف وایسادم و حوصله چک کردن هیچی و ندارم.

سر یه سری تصمیم ها قلبت و در میاری هزار تا توجیه براش میاری بعد که خوب ریدی بهش اون تصمیم مو میگیری.

لطفا بگید که شما هم از زمستون امسال چیزی نفهمیدید، اصلا کی اون برف و رد کردیم که الان داریم برنامه ریزی می‌کنیم از بیستم نریم مدرسه یا سیزدهم.

حالا دور از شوخی زندگی تو ایران اینجوریه یا بقیه کشور ها هم با گرونی و تورم و کوفت و زهرمار دیگه دست به یقه ان؟

photo content

عزیز دلم سلام. الان که این نامه را میخوانی احتمال میدهم دوباره روی شکم دراز کشیده ای و در حالی که با آن شاخه موی لجبازت که رو چشمت میوفته و هر بار با هر افتادنش دلم رو مثل بستنی آب می‌کنه بازی می‌کنی و نامه را میخوانی. حال که این نامه را میخوانی فرسنگ ها ازت دورم و قلبم را جایی میان چشمانت جا گذاشته ام، امیدوارم حالت خوب باشه و نبود من زیاد به چشمت نیاید این احتمالا آخرین نامه من به تو است و دلم میخواد برایت از آن دو گوی سبز بگویم. اولین بار که دیدمت را خوب به یاد دارم، با آن لباس فرم مدرسه که موهای فرت از زیرش زده بیرون و تو با لجبازی سعی داشتی داخل ببری شون بی حواس از خیابان رد شدی، تو ندیدی که آن ماشین چگونه به سمتت آمد و من جان کندم تا خودم را بهت برسانم، نفسم رفت و تا وقتی که سالم در بغلم نگرفتمت روحم را حس نمی کردم، آنقدر قلبم از ترس از دست دادنت یک در میان میزد که حتی نتوانسته بودم لذت آن آغوش چند ثانیه ای را حس کنم. سر که بلند کردی ثانیه ای از آن همه زیبایی نفسم رفت، خداوند در آن جفت گوی سبز گویی که جنگل را نقاشی کرده بود همان‌قدر زیبا بود، در آن لحظه برای بار دوم دلم را بهت باختم، احتمالا اولین بار را هم که یادت است. دیگر کارم شده بود از 12 ظهر تا 2 جلوی آن تک درخت مدرسه ات بایستم و منتظر بشم که با غرغر و در حالی که کوله ات را پشت سرت میکشی از مدرسه بیرون بیایی و یک دل سیر نگاهت کنم. ابایی نبود از اینکه آن گشت همیشه مزاحم، مزاحم میشد یا صاحب کارم تهدید کرده بود که اخراج میشم تنها چیزی که مهم بود تو بودی و آن دو جفت پدر درارت. 4 اسفند و خوب به خاطر دارم، در آن روز بارانی در حالی که آن دو شاخه مویت با لجبازی از روی چشمانت افتاده بودند به خانه می‌رفتی آن روز گویی همه ممنوعه هارا رد کرده بودم که آنگونه بی پروا دنبالت به راه افتاده بودم، رد کرده بودم که در آن کوچه خلوت گیرت انداختم آه عزیز قلبم ناپرهیزی کردم که لبانم به وصال لبانت درآمد و قلبم از آن شهد شیرینش آب شد و در رگ هایم جاری. تو می‌دانستی که شاگرد مکانیک محله دل در گرویت دارد آنطور با آن سیب سرخ روی گونه ات دلبری میکردی و آن شاگرد مکانیک بیچاره دل به ممنوعه ترین آدم دنیا بسته بود. هیچ دلم نمی خواهد که الان جنگلی هایت بارانی شود و چون شبنم بر روی صورتت بنشیند، زندگی بی تو برایم همچون مرگی است که به تدریج جانم را می‌گیرد، ترجیح می‌دهم نباشم و از دنیایی دیگر شاهد خوشبختی ات باشم خدانگهدار. _ روقان

از دهک یک تنزل میکنم به منفی یک.

اوضاع جوریه که احتمالا اگه پیتزا بخرم یک دهک اقتصادی میام پایین تر.

چون هیچ واکنشی ندادم دلیلش این نیست که ناراحت نشدم، من فقط از تو انتظار نداشتم احمق.

photo content

اعصاب روان خودمو دارم با فیلم بگا میدم.