"ناگفته هایی به رنگ آبی "
Open in Telegram
1 671
Subscribers
-124 hours
+47 days
+430 days
Posts Archive
همیشه چیزی روی صورتم هست که اجازه نمیدهد کسی بفهمد پشت آن چه میگذرد. نه لبخند است، نه آرامش؛ فقط یک نقابِ آشناست که دیگر حتی نمیدانم از کی روی صورتم مانده. خیلی چیزها را میفهمم. بیشتر از آنچه باید. فقط یاد گرفتهام طوری رفتار کنم که انگار نمیفهمم. گاهی زیادی فکر میکنم، زیادی اهمیت میدهم و آخرش خودم همهچیز را خراب میکنم. میدانم شاید تقصیر خودم باشد؛ اما بیخیال شدن برای من هیچوقت به سادگیِ «رها کردن» نبوده. چون هر چیزی که رهایش کنم، شاید همان چیزی باشد که دیگر هیچوقت برنگردد. پس سکوت میکنم. نگه میدارم. خراب میکنم. و دوباره وانمود میکنم چیزی نشده. بعضی چیزها را بهتر است کسی نداند؛ حتی اگر روزی خودش از پشت این نقاب بیرون بزند.
Repost from -نامیرآ
من عاشق جزئیاتم؛
عاشق چیزهای کوچیکی که شاید برای بقیه هیچ اهمیتی نداشته باشن، برای من نشونهی اهمیتن و یه دنیا حرف دارن.
به نظرم قشنگترین شکلِ دوست داشتن، توجه به همون جزئیاتیه که خیلیها نمیبیننش و قشنگ ترین چیزها همیشه توی همین جزئیاتن.
+1
"A creature trapped within its own circle, carrying the weight of darkness and silence. Its body twists around the moon, as if guarding a secret that was never meant to be discovered. Some things are not meant to be understood - only felt."
