en
Feedback
『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』

『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』

Open in Telegram

•عضو انجمن ونوس• رِمــانِ شــــبِ مــــنــــحــــوس | در حال تایپ… بـه جــمـع مــا خــوش اومــدیـد 🫀

Show more
283
Subscribers
-124 hours
-107 days
-2330 days
Posts Archive
Repost from N/a
چی لذت بخش تر از وقتی که رمان هـ*ـورنی کنندتو می‌خونی و بی‌مقدمه چـ*ـوچـ*ـول پف کردتو تو دهنش میچلونه؟😈🥵👅
مــات عـشـق🫦💦
بهترین فایت من به زیرکشیدن تو بود منشی کوچولو ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
ددی ابلیــس من🥵💦
عاشق اینم آب کیــ.ـرت روی نیپل صـ.ـورتیم خالی کنی ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
قــانـونِ سـکــوت🔞😈
سالار دلتنگ دهن داغـ.ـت بوده باربی من ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
تــاج و آتـش🔥🔞
هلاک زمانیم که توم می‌کوبی و کنترلتو از دست میدی.. ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
عـهـد سیــاه🫦🔥
رو اعصابش راه بره که به لباش حمله‌ور شه و دیگه نتونه دست ازش بکشه ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
ممنوعـه‌ی🔞شیـریـن💦
انگشتش روی خط کـ*ـصم می‌کشه و.. ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
زیبـای خفتـه🔞💦
وقتی گفت منو جر بده و تا صبح زیرم پـ*ـاره‌اش کردم ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
کــوٌفٌـــان🔞💦
هات ترین صحنه کوبیدن توت وقتی دستات بسته بود ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
لیتل گرل هــ💦ــات من🤤
وقتی آبت رو صورت و نیپلای صورتیم میپاشی‌عاشقت میشم ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
نبــض رمــان💦🔞
بی قرارم تا کیــ.ـرت پشت و جلومو پاره کنه ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
روبــآه کوچولو🔞🔥
آه ددی دلم گرمی آبتو که از سوراخام سرازیر میشه رو میخواد ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
باربـی سـکـسـی🫦🌶
دختر سکسی که زیر کـ.ـیر عموی هاتش جـ.ـر میخوره ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
دختـر هــات مـن🤤🍒
وقتی خودتو بین سینه‌هام ارضا می‌کنی بیشتر عاشقت میشم ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
شـب منحـوس🔞
عاشق وقتیم که توم می‌کوبی و آبت با فشار تو کـ.ـصم خالی می‌کنی ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌ تبـادلاتی فول‌جذب وینچستر🦚🩵 Sobh pk

Repost from N/a
چی لذت بخش تر از وقتی که رمان هـ*ـورنی کنندتو می‌خونی و بی‌مقدمه چـ*ـوچـ*ـول پف کردتو تو دهنش میچلونه؟😈🥵👅
گـرگـ و مـیــ💦ــش🔞👅
تپـ*ـلم تشنه قورت دادن کیـ*ـر کلفت و رگ‌دارته گرگ درنده‌😈💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
𝗞𝗼𝗹𝗯𝗲𝗵 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹🍑🔞
فول‌سکـ*ـس و آبچگون ترین رمانای تلگرام😈🔞 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
آن شـب کریسمس😈🎄
هلن، خوشم میاد انگشتام تو کـ*ـصت عقب جلو میشن.💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
افسانــه فلــورا💦🔥
عاشق وقتیم محکم تو بهـ*ـشتم می‌کوبی🍆 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
دوشـــیــزه
حتی نمی‌دونستم دلیل نبض کـ*ـصم برای اون مرد چیه🥵💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
راهــزن🥵💦
مافیای خشنی که سالهاست کیـ*ـرش آبش سوراخ دشمنش پر می‌کنه😈💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
اشتبــــاهِ بزرگمهر!🚫🔥
شبی که کـ.ـصشو جـ.ـر میده.🚫🔥 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
غریبــه‌ای تو خـونـه!🫦🔥
کـ.ـیرم واسه کـ.ـص صورتیش هر‌شب شقه!😈 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
DésiréVictoriousTranslations🫦🔥
فیوری کیــ.ـرش به شیـ.ـار کـ.ـص کورمیا می‌مالونه👅💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
تــاوان عشـق🔥🔞
سرتو ببری لای پام تا می‌تونی میکش بزنی.👅🫦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
وارثــان جنــگ🔥🫦
عاشق وقتی‌ام که سوراخ تنگـ.ـت کـ.ـیرمو میبلـ.ـعه🚫🍆 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
ترجمـه‌های تورکویـز و ارمغان‌فاتــح💦🍆
کروز ممه‌های سیه‌نا رو می‌خوره تا حشریش کنه.👅 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
ردِ خــ🩸ــون
عاشق وقتیم که کردم توت و با چشمای وحشیت بهم زل زدی🥵💦 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
کــژتــاب🔞💦
دلم می‌خواد کیــ.ـرش تو سوراخم باشه و روش سواری کنم🫦🚫 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌
برایــم بمیــر🫦🔞
انقدر عصبیش کردم که توی ماشین ترتیبم داد💦🔞 ~لینـــک🍓 ╍╍❀╌╌ تبـادلاتی فول‌جذب وینچستر🦚🩵 Sobh pk

دردو به همگی ادمین هستم متاسفانه شرایطی‌ پیش‌اومده و ممکنه چند روزی‌پارت نداشته باشیم🌸

#رمان_شب_منحوس #پارت_189 +وقت برای زندان جدیدم؟ حرفی نزد نگاهم کرد قدمی گذاشت به سمت صندلی دستش رو آروم روی پالتوم کشید نگاهش رو سمت من نیاورد فقد با لحن خشک، سردو سنگین گفت؛ _زندان جاییه که امیدی برای آزادی وجود داره... نگاهش رو آورد سمت؛من.. کمی سرش رو کج کرد؛ پالتو رو گرفت دستش صدای پوتین هاش توی فضا پخش میشد جلو زانو زد که کمی سرم رو بردم عقب _اما... کنار من حکم حبس ابدی رو داره صدا مثل نجوا توی گوشم پیچید با مردمک های لرزون نگاهش کردم +عدالت رو پس میزنی؟ نیشخندی زد _ عدالت؟ از شونه هام گرفت و بلندم کرد پتو از روی شونه هام سر خورد افتاد پایین.... _وقت برای راه انداختن لیگ عدالت نیست پالتو رو داد دستم مجبور شدم بپوشمش دستش رو برد سمت جیب داخل پالتوش از داخل یه عینک آفتابی درآورد و داد بهم با اخم. به عینگ نگاه کردم ؛ این چیه؟

ممه‌های درشتت رو از روی ست مشکیت چنگ بزنه و برات سایز اضافه کنه...🔞🍓🫦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk دختر پسرای حشـ
ممه‌های درشتت رو از روی ست مشکیت چنگ بزنه و برات سایز اضافه کنه...🔞🍓🫦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk دختر پسرای حشـ🔥ـری پک سکـ🍆ـسی برات گیر اوردم با خوندن هر خطش عشق کنی بدون ع💦👅 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk رابطه ممنوعه دختر هورنی با عموی هاتش...🍒❤️‍🔥 18pak💧

بدن برنزه و نرمت رو با زبون داغش طواف کنه جوری که مهر مالیکتش تتو بشه رو پوستت...👅🍒💦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
بدن برنزه و نرمت رو با زبون داغش طواف کنه جوری که مهر مالیکتش تتو بشه رو پوستت...👅🍒💦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk دخترای هـ🍒ـورونی بکوبن رو لینک🫦🔥 با رماناش جـ🍆ـق بزن💧 15pak🔞

#رمان_شب_منحوس #پارت_188 زمان از دستم در رفته بود. نمیدونم چند ساعت بود که خیره به در بودم. صدای ضربه محکم چرخ‌های جت روی باند یخ‌زده شنیده می‌شد. لرزش کوتاهی به بدنه هواپیما وارد شد؛ پس بالاخره فرود اومدیم. به سختی از پنجره کابینِ استراحت به بیرون خیره شدم. از لندنِ بارونی، به جهنمِ سپید روسیه پرتاب شده بودم. هرچی بیشتر نگاه می‌کردم، کمتر چیزی دستگیرم می‌شد. همه چی زیر دانه‌های برف ضخیم پنهون شده بود و مه غلیظی باند رو توی خودش گرفته بود. لرز خفیفی از بدنم رد شد. پتو رو کمی محکم‌تر دور خودم گرفتم.در آروم باز شد. نگاهم سمتش لغزید؛ لباساش رو عوض کرده بود. موهاش دیگه آشفته روی پیشونیش نریخته بود. یه پالتوی بلند سیاه با پوتین‌های مشکی پوشیده بود؛ ظاهرِ لباسش بدجور بوی پول می‌داد. موهاش رو منظم به عقب هدایت کرده بود و چشماش اون‌قدر نافذ بود که انگار می‌خواست با یه نگاه، تمام اراده بدنمو ازم بگیره. قدم دیگه‌ای اومد جلو که ضایع‌بازی رو ول کردم و دست از زل زدن بهش برداشتم. _وقتشه. نگاهمو برگردوندم به سمت پالتوم که روی صندلی، بی‌رمق رها شده بود. رو کردم بهش و با تن صدای محکم گفتم:

#رمان_شب_منحوس #پارت_187 اما برای حد کافی تسلطِ روی بدن لعنتیش داشت که عین وحشی ها نیوفته به جون من زانو‌هام رو جمع کردم ؛ انگار یه حصار کوچیک دور خودم کشیده بودم تا حداقل یه ذره از خودم دفاع کنم. هرچند می‌دونستم این حصار قرار نیست جلوی هیچ‌چیزی رو بگیره. اون بدون اینکه برگرده با صدایی که از شدت خشمِ پنهان و مستیِ الکل می‌لرزید؛ بیشتر شبیه کسی که بعد از چندین فریاد گوش‌خراش، دیگه رمقی برای داد زدن نداره و فقط آروم و بریده‌بریده حرف می‌زنه. _لباسات رو درست کن میلا حتی اسمم رو هم با یجور کینه و خشونت خاص تلفظ کرد آب دهنم رو به سختی قورت دادم جوری که احساس کردم صداش توی تموم هوا پخش شد عقب تر رفتم تا پشتم به چرم سرد کاناپه خورد سردیش تا مغز و استخونم سراید کرد تئودورو چرخیدچشم هاش قرمز شده بود؛قرمز از الکل و یا شاید... از چیزی شبیه پشیمانی که سعی داشت پشت نقاب خونسردیش قایم کنه حرکت نکرد؛سرد و خفه ایستاد فقد من بیشتر خودمو به پشت کاناپه فشار دادم درست تلاشی شبیه بلعیده شدن تلاشی برای موندن و نگاه کردن توی چشم هام نکرد پس بدون حرکت اضافه ای چرخید و رفت صدای بسته شدن در تنها چیزی بود که توی اتاق پیچید

#رمان_شب_منحوس #پارت_186 سنگینی تنش روم برای چند ثانیه روی تنم منجمد شد صدای ریتم نفس های تند و خشدارش جاش رو به سکوت داده بود فقد صدا نفس های بریده من و اون قطره اشکی که روی کاناپه سرخورد توی اون فضا مینواخت منتظر حرکت بعدیش بودم؛زمانی که ادم یا سقوط میکنه یا پرواز فکردم میخاد ادامه بده ولی ناگهان فشار دستش از روی دستم کمتر شد تئودورو جوری به سرعت عقب رفت و ایستاد انگار با یه تکه آهن گداخته برخورد کرده با زانو های لرزان خودمو کشیدم بالا؛آروم،بیصدا اما بلندتر از هرفریادی که به گوشش رسیده متوجه شد اما به روی خودش نیاورد درسته حصار بدنش از روم شکسته بود ولی حصار نگاهش ..... نگاهی به پیراهنی که رفته بود بالا انداختم. سریع کشیدمش پایین تا قبل ازینکه بیشتر آبروم نرفته البته چیزی برای نرفتن دیگه ندارم تئودورو پشت به من ایستاد دست هاش رو روی لبه صندلی رو به روش قفل کرده لبه صندلی رو جوری محکم گرفته بود که سفیدی های سر انگشت هاش به خوبی معلوم میشد سرش رو پایین انداخت رگ های برجسته شده ای دست هاش لرزش خفیف شونه هاش نشون میداد چقد داره با غول درونش میجنگه؛ چرخ دود الکل هنوزم جهتش رو عوض نکرده بود

لفت دادین که..........

باز لفت ندین بشیم 299تا😃💔 ندین اینقد لفت زشته

بچه‌ها من پارت می‌ذارم، شما هم در عوض یه نظری، نظریه‌ای، چیزی بندازین زیرش دیگه 😭

#رمان_شب_منحوس #پارت_185 دستش داشت از روی شکمم بالا میومد عجله ای توی کارش نبود حرکاتش؛ آهسته اروم شتاب ناپذیر بود +لعنتی.. از روم بیا کنار.. مک عمیقی از گردنم گرفت طوری که مجبور شدم ناله ضعیفم رو داخل دهنم خفه کنم _تقلا هیچ فایده ای نداره خرگوش کوچولو لعنتی... لعنت به همه تون صداش مست بود؛خشدار، دورگه،هر کوفتی دیگه ای توی صداش مخلوط شده بود چقد مشروب خورده مگه؟ +مستی لعنتی دست بردار.. دستی که بالاسرم قفل کرده بود رو فشار داد خیلی خوب میدونست که درد داشت از عمد اینکارا رو می‌کرد دستش روی سوتینم مکث کرد که نفسم برید برای لحظه ای نفس کشیدن یادم رفت... بغض سنگینی که راه گلوم رو بسته بود بلاخره شکست و فرو ریخت اشک هام مثل برف بی انتهای آسمون شروع به ریختن کردن با صدای آغشته به گریه نالیدم؛ +ولم کن.. تو ..حالت خوب.. نی..ست ازین بیشتر نشکن منو... برای لحظه ای از کارش دست کشید بدنش مثل مجسمه منجمد شده از حرکت ایستاد فکر کردم بلاخره به خودش اومده.....

#رمان_شب_منحوس #پارت_184 دستش داشت از روی شکمم بالا میومد عجله ای توی کارش نبود حرکاتش؛ آهسته اروم شتاب ناپذیر بود +لعنتی.. از روم بیا کنار.. مک عمیقی از گردنم گرفت طوری که مجبور شدم ناله ضعیفم رو داخل دهنم خفه کنم _تقلا هیچ فایده ای نداره خرگوش کوچولو لعنتی... لعنت به همه تون صداش مست بود؛خشدار، دورگه،هر کوفتی دیگه ای توی صداش مخلوط شده بود چقد مشروب خورده مگه؟ +مستی لعنتی دست بردار.. دستی که بالاسرم قفل کرده بود رو فشار داد خیلی خوب میدونست که درد داشت از عمد اینکارا رو می‌کرد دستش روی سوتینم مکث کرد که نفسم برید برای لحظه ای نفس کشیدن یادم رفت... بغض سنگینی که راه گلوم رو بسته بود بلاخره شکست و فرو ریخت اشک هام مثل برف بی انتهای آسمون شروع به ریختن کردن با صدای آغشته به گریه نالیدم؛ +ولم کن.. تو ..حالت خوب.. نی..ست ازین بیشتر نشکن منو... برای لحظه ای از کارش دست کشید بدنش مثل مجسمه منجمد شده از حرکت ایستاد فکر کردم بلاخره به خودش اومده.....

#رمان_شب_منحوس #پارت_184 حرفی نمیزد دستش آروم روی گودی کمرم نشست؛ آروم،سبک مطمئن نه نوازش درکار بود نه خشونتی نفسم توی راه گلوم گیر کرده بود صدای استخون های دستم که زیر کمرم گیر کرده بود مثل موج صدای ماشین های جت توی سرم پخش میشد فقد نفس میکشید؛ تند محکم و عمیق! مست بودن از تمام حرکات و عکس العمل هاش میبارید سرم رو به جهت مخالفش بردم چشم هام رو بستم؛ از ترس؟ یا از ضعیف بودن ؟ فقد هرکاری میکردم کلمه ای از دهنم خارج نمیشد تنابی هی بیشترو بیشتر فشارش توی گلوم میرفت بالا .. بوسه کوتاهی پشت گوشم از میون موهام زد که صدام بریده بریده از تح گلوم خارج شد +نک..ن فقد یه کلمه؛ خشک،سرد،لرزان حرکاتش داد میزد که داره از هسته وجودش نافرمانی میکنه سر انگشت گرمش از زیر پارچه لباس رو پوست مرطوب شکمم لغزید.... بوسه هاش روی گردنم داشت اوج میگرفت دیگه داشتم میترسیدم این مرد دیونه بود یه آدم سادیسمی دو قطعبی که کنترلی روی بدنش نداشت

Repost from N/a
خیمه بزنه رو تــ👅ــن بلوریت لبای گوشتی و اناریت رو #میک بزنه...🫦😏🔞 https://t.me/+xlCftoBwSxs4ODlk https://t.me/+xlCftoBwSxs4ODlk پاتـــــ🍓ــــــوق کاپلای #هورنی و سکسی ❤️‍🔥 #تریسام #اروتیک #بزرگسال #گی #لزبین #اسمات...🍌🔥💦 https://t.me/+xlCftoBwSxs4ODlk بشین رو #کیر آقایی و با خوندن رمانای شهوانی این چنل آب #داغت از رونات سرازیر شه🍆🔞💦 حقوق فولدری 1pack❌

نیاز به یادآوری هست که بگم ری اکت هاتون کم شده؟

#رمان_شب_منحوس #پارت_183 سرش رو آروم به سمتم نزدیک کرد فکردم دوباره میخاد ببوستم چشم هام رو محکم بستم که نفس های گرمش برعکس خورد به پوست گردنم درست مثل گرگ وحشی؛گرم،سنگین خفه کننده ولی اینقدر محکم منو زیرش گرفته بود که حتی فرصت تکون دادن بدنمم نداشتم لبش رو به گوشم رسوند دم عمیقی ازم گرفت صداش خشدار شده بود تغییر مود ثانیه به ثانیشو نمیتونستم درک کنم.. صورتم رو کمی سمتش برگردوندم خاستم دهن باز کنم تا هرفحشی که تا الان بلد بودمو نثارش کنم که با گاز محکمی از گوشم جیغ خفه ای از دهنم بیرون پرید دندوناش رو مثل گرگ گرسنه به لاله گوشم چسپوند با حرص گاز خشنی گرفت؛ انگار میخاست با این کارش تمام عصبانیتش رو خالی کنه دردش توی تموم تنم پیچید، دندوناش هنوزم به گوشم چسپیده بود که خودمو تکون محکمی زیرش دادم دندونای واموندهشو از گوشم جدا کرد ولی اینبار کامل روی تخت اومد رسماً روم خیمه زده بود شاید توی فیلم ها رمانتیک معلوم میشد ولی هیچکس از ترس،وحشتش خبردار نبود.. +داری چیکار میکنی.. حرفم بی جواب موند رفت سمت گردنم سرش رو توی گودی گردنم فرو کرد که موهای تنم سیخ شد وزن سنگینش مانع تقلام میشد قطره اشکی از گوشه چشمم تا گونه ام لغزید

Repost from N/a
ست خیس توریتو بچپونه تو دهن خوشگلت و با کیر کلفتش تو کص داغت بکوبه...👅🔥🔞 روابط #Bdsm #تریسام #ددی_لیتل💦 #صحنه_دار #همجنسگرا🍌 همه و همه تو این لیست آس و شهوانی...🍑🫦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk بمال تا کسی نیومده آب خوشمزتو خالی کن...🍓❌ 9صبحpak💦