en
Feedback
JjongPar🪽

JjongPar🪽

Open in Telegram

شناس: @Par1119_bot ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=122133318

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
218
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
امیدوارم حالت خوب باشه نازی💞 من این روزا هرچی راجب عشق میبینم و میشنوم، یاد جونگچولِ تاریخچه گمشده میوفتم...😭 مخصوصا اون قسمتی که گفتی از طلب عشق به دادن عشق میرسه. حس میکنم میشه راجبش توی رابطه‌ی جونگچول تاریخچه کلی حرف زد. شاید نه دقیقا به همون شکل، ولی یاد مسیری میوفتم که جونگهان توی شناختن و پذیرفتن احساساتش طی کرده. مخصوصا با چیزی که الان درباره شخصیت واقعی جونگهان گفتی، بیشتر حس میکنم هانِ تاریخچه هم یه جاهایی خیلی شبیهشه. چون اونم هیچوقت آدم بی‌ترسی نبوده. اتفاقا خیلی جاها ترسیده.از پذیرفتن احساساتش، از آینده و از چیزهایی که ممکنه برای خودش و مخصوصا سونگچول اتفاق بیفته. به نظرم جونگهان آدمیه که هر بار از یه حقیقت جدید درباره‌ی خودش می‌ترسه، ولی آخرش جرئت می‌کنه بهش نگاه کنه. و شاید مسیرش با سونگچول هم یه چیزی شبیه همین بوده. اینکه اول خودش هم نمیدونست با این همه خواستن و عشق چه‌کار کنه، ولی کم‌کم از ترسیدن از چیزی که توی قلبشه به پذیرفتنش رسید. نمیدونم شاید زیادی دارم ربطش میدم😂 ولی این تغییر از «دوستم داشته باش» به «پس خودم دوستت دارم‌ها رو برات می‌چینم» خیلی جونگچولی به نظرم میاد.🥹 شاید چون حس میکنم هانی هم توی مسیر داستان، کم‌کم یاد گرفته فقط از عشق نترسه یا منتظرش نباشه، بلکه خودش هم با تمام وجودش عشقش رو نشون بده. شاید همین باعث میشه حس کنم شخصیت واقعی هان و هانی که توی تاریخچه ساختی، یه جاهایی خیلی قشنگ روی هم میفتن. اینکه هر دو با وجود ترس‌هاشون، آخرش از چیزی که واقعا توی قلبشونه فرار نمی‌کنن. متوجه شدم چقدر حرف زدم...ببخشید یهویی یاد تاریخچه افتادم و زیادی احساساتی شدم...ببین باهام چیکار کردی😭

sticker.webp0.00 KB

جونگهان واقعا شخصیت بزرگ و زیبایی داره. من عاشق این موضوعم که تغییرها با این که براش سخت یا حتی اضطراب‌آورن، با این که ازشون میترسه، اما همیشه به این ترس غلبه میکنه. جونگهان بزرگ‌تر از ترس از تغییره، بزرگ‌تر از تمام ترس‌هاییه که اطرافش وجود دارن و این رو بارها نشون داده. میشه پیشرفت و بالغ شدنش رو به راحتی دید و بهش افتخار کرد. کسی که بعد از یک دهه ایدل بودن، توی دوران سربازیش میره و معلم یک مدرسه خاص میشه و با دانش آموزهایی همراه میشه که قبلا تجربه‌ای برای مراقبت ازشون نداشته، باید هم انقدر شجاع و بزرگ باشه.

بله زود تند سریع بریم گریه کنیم چون یون جونگهان هیچوقت بی‌دلیل آهنگ‌هایی که کاور میکنه رو انتخاب نمیکنه. روز خوبی داشته باشید.

آهنگ اینطور شروع میشه که از عشقی صحبت میکنه که با اشک عجین شده، درد داره، آسیب زننده‌ست. اما اعتراف میکنه که نمیتونه ازش دست بکشه. جونگهان میخونه که “نمیخوام تغییر کنم، خودخواهانه‌ست. اما نمیخوام هیچکس جز تو رو ببینم.” و بعد عشقی رو طلب میکنه که با اشک همراهه. توی کورس میخونه که لطفا دوستت‌ دارم‌هات رو به من بده، بارها تکرارش میکنه اما در کورس آخر، متن تغییر میکنه و خواستن عشق به جایی میرسونتش که میگه “پس خودم دوستت دارم‌ها رو برات پشت هم میچینم.” آهنگ راجع به تغییره، نه فقط تغییر عشق. تغییر شخصیتی که از طلب عشق، به دادن عشق رسیده و از این خواستن دست نکشیده.

«حتی اگه هزاران شب بگذره، باز هم دست نیافتنی به نظر میرسه. پس این بار من “دوستت دارم”ها رو پشت هم میچینم.»

sticker.webp0.00 KB

و میدونین، بدون یک پایان درست هیچوقت شروع دوباره وجود نداره. پایان یک رابطه‌ی شکسته که روزی پر از عشق بوده، واقعا سخته و شجاعت زیادی میخواد اما بزودی بهتون نشون میدم که جونگهان چطور قراره با مینگیو انجامش بده. بالاخره تصمیم گرفتم برای تولدش یک وانشات گیوهان/ جونگچول بنویسم و نتونستم بهتون اسپویل کوچولو ازش ندم:( در آینده‌ای دور منتظرش باشین.

این خیلی دردناک و زیبا نیست که احساسات آدم‌ها میتونه راحت‌تر از چیزی که فکرش رو میکنیم عوض شه؟ یک روز به خودت میای و میبینی کسی که قبلا با تمام وجودت دوستش داشتی، الان فقط یک آدم مثل بقیه‌ست. تنها تفاوتش با دیگران اینه که با هم خاطراتی دور رو ثبت کردین و روزهای خوب یا بدی رو کنار هم گذروندین. به خودت میای و میبینی که این هنوز همون شخصه، همونی که عاشقش شدی و براش همه کار میکردی. همونی که توی تمام شرایط کنارت بود! اما تو عوض شدی؛ مشکل از اون نیست، شاید از تو هم نیست. اما احساسی که بینتون بود دیگه وجود نداره.

sticker.webp0.00 KB

جدی نمیدونم چی بگم، میرم یکم غصه میخورم تا بعد.

https://t.me/jjongpar/1259 وای توروخدا اینطوری نگو قلبم شکستتتتت من تازه پیدات کردم😭😭 تازه دارم یکی یکی میخونم نظرمو باهات درمیون میذارم😭 انقد نوشته هاتو دوسشون دارم بخدا میترسم تموم شن اگه تند تند بخونم حیفم میاد😭 توروخدا به نوشتن ادامه بده و لذت خوندنشو ازمون نگیر🥲

پردیس قانومی یه چیزی بگم شاید طولانی شه‌ ببخشید اما دوس دارم بدونی دارم meet in the middle رو میخونم اخراشم من خیلی رابطه خوبی با خوندن و مطالعه ندارم کلا حتی برای اموزش هم دیدن و شنیدنو ترجیح میدم اما همونطوری که یه بار دیگم گفتم انقدر قلمتو دوس دارم و صدالبته سونتین برام سرگرم کنندس که هرشب شده چند خطی از نوشته هاتو میخونم بعد میخوابم پس با تشکر از تو با خوندن دارم اشتی میکنم یواش یواش :)))) و یه چیز دیگم که داشتم حس میکردم اینه که من کلا ادم کم احساسیم🤣 خیلی زیاد خصوصا در رابطه با عشق و اینطور مساعل خیلی سخت احساساتم قلقلک میشه اما توی این فیکشن انقدرررر قشنگ جملات احساسیو نوشتی انقدرررر قشنگ عشق و احساس بینشونو توصیف کردی که ادم برانگیخته میشه دلش میخواد عاشق شه :)))))) روحم از این رابطه و این همه حرف قشنگ داره نوازش میشه :)) امیدوارم به نوشتن ادامه بدی و بدون همه جوره حمایتت میکنیم و دوست داریم🫶🏻 ممنونم ازت واقعا

جدی نمیدونستم انقدر داره اذیتم میکنه تا وقتی که احساسم رو نوشتم و دلم گرفت. الان با خوندن این پیام حتی ناراحت‌تر شدم.

https://t.me/jjongpar/1259‌ یهویی اشک به چشام نشست... وای حالا که دارم این پیامو می‌نویسم حتی قلبم هم درد می‌کنه... اصلا قصدم این نیست که بهت فشار بیارم برای نوشتن یا هرچی، ولی ناراحت شدم، جدی. می‌خواستم اون غم و ناراحتی‌م بابت خوندن یه همچین پیامی توی چنلی که باعث میشه برای فرار از زندگی و مشکلاتم بهش پناه ببرم و خودمو غرق کنم توی عاشقانه‌هایی که می‌نویسی و هرکدوم دنیای خودشون رو دارن، بهت بگم. شاید هیچ‌وقت نتونسته باشم درست بیانش کنم، ولی نوشته‌های تو برای من فقط چندتا کلمه و داستان نیستن. من با خیلی‌هاشون زندگی کردم. خندیدم، حرص خوردم، عاشق شدم، دلم شکست و بعضی وقت‌ها برای چند ساعت از دنیای خودم فاصله گرفتم و رفتم توی دنیایی که تو ساختی.اینجا برای من تبدیل شده به یه پناه کوچیک. من نمی‌خوام بهت بگم حتما ادامه بده یا تصمیمی که گرفتی رو عوض کنی. تو حق داری هرجور که برات راحت‌تره بنویسی و حتی یه مدت چیزی منتشر نکنی. فقط می‌خواستم بدونی نوشته‌هات برای من و احتمالا خیلی‌های دیگه، خیلی بیشتر از چندتا سین و کامنت و ری‌اکشنه. فقط... ممنونم. برای همه‌ی دنیاهایی که ساختی و برای تمام شب‌هایی که با نوشته‌هات باعث شدی چند ساعت کمتر به دنیای خودم فکر کنم. 🤍🫂 درباره تاریخچه... برای من فقط «یه فیکشن» نیست. هنوز دلم می‌خواد تا آخرش بخونمش، چون به دنیایی که ساختی وابسته شدم. اما بیشتر از تموم شدنش، برام مهمه که تو موقع نوشتن و به اشتراک گذاشتنش حس خوبی داشته باشی. چون هیچ داستانی، حتی عزیزترینشون، ارزش اینو نداره که نویسنده‌ش رو از خودش و نوشته‌ش متنفر کنه:)

اگه همه چیز خوب پیش بره بعد از تاریخچه دیگه فیکشن طولانی یا آن گویینگ آپلود نمیکنم. فکر میکنم آپلود کردن وانشات‌های کوچیک هر چند هفته یکبار بهتر باشه. هم برای شما جالب‌تره و میخونین و هم این که من انقدر به خودم حس منفی نمیگیرم. متشکرم که خوندین.💕

دلیل این که هنوز دارم تاریخچه رو آپ میکنم فقط چند نفر انگشت شماری هستن که همیشه نظر میدن و بهم لطف دارن، شاید این تنها دلیلی باشه که نتونم به راحتی بگم از آپلود کردنش پشیمونم. تاریخچه برای من خیلی عزیز بود و هست، این که تصمیم گرفتم به اشتراک بذارمش واقعا خیلی طول کشید و اوایل برام سخت بود که قسمت بزرگی از وجود و شخصیتم رو به بقیه نشون بدم. الان هم بخاطر اون چند تا نینی ناز سعی میکنم آپلودش رو ادامه بدم اما واقعا برام خوشایند نیست. اون حس خوبی که میخواستم ازش بگیرم رو نمیگیرم و این واقعا باعث شد از خودم بابت آپلود کردنش ناراحت شم.

قبلا هم گفتم و همیشه میگم که شما حق دارین ژانری رو بخونین که میخواین، از نویسنده‌ای بخونین که میخواین، زمانی بخونین که میخواین. اما نکته اینه که وقتی میخونین، میتونین با نوشتن نظرتون برای نویسنده بهش انگیزه بدین/ نقدش کنین. فکر نمیکنم کار سختی باشه که اگه از یک اثر خوشتون میاد/ نمیاد، این رو به نویسنده‌ش بگین. چون اصلا پوینت به اشتراک گذاشتن نوشته‌ها چی میتونه باشه؟ چه دلیلی داره که من فیکشنی که قبلا نوشتم و عاشقش بودم و بهش وابستگی عاطفی دارم رو دوباره میخونم، ادیت میکنم، فایل میکنم، براش کاور میسازم تا باهاتون به اشتراک بذارم؟ تا حالا بهش فکر کردین؟

بچه‌ها جون من یک مقدار نشستم فکر کردم و میخواستم یکم راجع بهش باهاتون حرف بزنم. همونطور که میدونین نوشتن فیکشن‌های طولانی، حفظ کردن خط روایی و به پایان رسوندن یک داستان با چند صد صفحه، کار راحتی نیست. من هیچوقت انتظار خاصی نداشتم و ندارم، همونطور که میبینین تاریخچه رو گاهی حتی زودتر از موعدش آپلود میکنم اما حقیقتا برای من اصلا خوشایند نیست که نتیجه بیشتر از یک سال فکر کردن و وسواسم رو اینطور ببینم. فکر نکنین انتظار دارم سین‌های عجیب غریب داشته باشه یا هر چیز دیگه‌ای، تنها انتظارم این بود که اگه توسط کسی خونده میشه، بتونم نظر اون شخص رو بدونم. همین. سوالی که پیش میاد اینه که اگه قراره همین موضوع هم نادیده گرفته شه، چه دلیلی داره که اصلا به اشتراک بذارمش؟ من سال‌هاست که مینویسم، هیچوقت اینطور نبوده که برای بقیه نوشته باشم یا اینطور باشم که اگه کسی نخونه دیگه هیچوقت نمینویسم. اما به اشتراک گذاشتنش؟ صادقانه وقتی فیدبکی که میخوام رو نمیگیرم، اصلا منطقی نیست.