en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

Open in Telegram

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
209
Subscribers
-224 hours
-77 days
-430 days
Posts Archive
آرمان از کودکی نسبت به هم‌سن‌وسال‌هاش پخته‌تر بود؛ اهل مد و چشم‌وهم‌چشمی نبود، ولی شوخ‌طبع، عاطفی و صمیمی بود و دوستان زیادی داشت. مسیر معنوی خیلی از بچه‌های مسجدی شبیه نوار قلب بود؛ یک روز خیلی معنوی، یک روز دیگه بی‌تفاوت. اما مسیر آرمان بیشتر شبیه خطی با شیب ملایم رو به بالا بود، آروم و پیوسته جلو می‌رفت و هر چیزی رو که یاد می‌گرفت وارد زندگیش می‌کرد.

آرمان از کودکی هم به درس‌هاش می‌رسید و هم توی مسجد و کانون فرهنگی فعالیت می‌کرد. از بچگی با مسجد و پای منبر بزرگ شده بود. شخصیت اجتماعی و مذهبی آرمان رو پدرش پرورش داد. پدر او رو از کودکی با مسجد آشنا کرد. خودش پای کار انقلاب بود و دوست داشت پسرش هم انقلابی باشه.

بخش دوم: ویژگی‌های اخلاقی شهید

وسط مأموریت اون روز چند نفر از بچه‌ها از شاخه‌های درخت نارنجی که از باغ بیرون زده بود نارنج چیدن، بحث شد که خوردنش بدون اجازه صاحب باغ حلاله یا نه. فقط آرمان و چند نفر دیگه نخوردن، حدود یک ساعت بعد صاحب باغ اومد و بچه‌ها ازش حلالیت گرفتن. نزدیک اذان مغرب، آرمان گفت: «گردان رو ببریم مسجد.» دوستش گفت: «الان مأموریت داریم، همین‌جا نوبتی نماز می‌خونیم.» یکی از بچه‌ها هم شوخی کرد: «ما در حال جهادیم، جهاد که نماز نداره!» آرمان جدی گفت: «این چه حرفیه؟ امام حسین(ع) وسط جهاد نماز جماعت خوندن، رزمنده‌های دفاع مقدس هم زیر آتش نماز می‌خوندن.» در آخر با موتور دوستش راهی مسجد شد تا نمازش رو بخونه و برگرده.

اون روز یکی از خانم‌های ساکن شهرک اکباتان که حجاب کاملی هم نداشت و از اونجا رد می‌شد، با دیدن آشوب و پرتاب کوکتل مولوتف ترسید و شروع کرد به گریه کردن. آرمان که داشت اوضاع رو رصد می‌کرد، متوجهش شد. رفت سمتش و گفت: «خواهر چرا گریه می‌کنی؟ ما اینجاییم که شما آرامش داشته باشی و نترسی. بیا کمکت می‌کنم به جای امنی برسی.» بعد خودش رو بین اون خانم و آشوبگران قرار داد. آرمان اون‌قدر همراهش رفت تا از محدوده خطر دور شد و بعد برگشت پیش نیروهای گردان.

🕊 شهید آرمان علی وردی
🕊 شهید آرمان علی وردی

آشوبگران مقدار زیادی سنگ روی آسفالت ریخته بودن تا اگر نیروهای مدافع امنیت وارد شدن، بتونن سنگ‌ها رو به سمت‌شون پرتاب کنن. از بلندگوهایی که دست آشوبگران بود مدام فحش‌های رکیک شنیده می‌شد. نیروهای گردان سوار بر موتورسیکلت‌های نظامی، به‌صورت ستونی به سمت جاده سلامت حرکت می‌کردن. چند نفر از نیروها لباس شخصی پوشیده بودن که یکی از آن‌ها شهید آرمان علی‌وردی است.

اغتشاشگران بلندگوها رو روشن کرده بودن و شروع کردن به سر دادن شعارهای ساختارشکنانه و از مردم عادی هم می‌خواستن بهشون ملحق بشن. هم‌زمان، چند تا از سطل‌های زباله رو آتش زدن و تیم‌های شعارنویس هم شروع به نوشتن روی دیوارهای اطراف کردن. یک عده از آشوبگران هم با قمه و چاقو دور مردم حلقه زدن و با ترسوندن اون‌ها، اجازه نمی‌دادن از جاده سلامت خارج بشن؛ به این شکل سعی می‌کردن از مردم به‌عنوان سپر انسانی استفاده کنن.

چرا جاده سلامت؟ جاده سلامت رو برای این انتخاب کرده بودن که اون‌جا تعدادی از سالمندان رفت‌وآمد داشتن و حضور مردم عادی می‌تونست سپر انسانی ایجاد کنه؛ چون نیروهای امنیتی وقتی مردم عادی حضور دارن، طبیعتاً با احتیاط بیشتری عمل می‌کنن. اغتشاشگران با بعضی از ساکنان همسو با خودشون در ساختمان‌های شهرک هم هماهنگ کرده بودن تا اگه تحت تعقیب قرار گرفتن، به خونه‌های از قبل مشخص‌شده پناه ببرن.

سنگ، آجر و بلوک‌های سیمانی رو هم در نقاط مختلف آماده کرده بودن. مشروبات الکلی و مواد مخدر نیز در اختیار برخی افراد قرار گرفته. تیم‌های پشتیبانی هم وسایلی مثل کوکتل مولوتوف، نارنجک‌های دست‌ساز و گاز اشک‌آور همراهشون بود. برای مختل کردن رفت‌وآمد ماشین‌ها و موتورسیکلت‌ها هم شلنگ‌های مجهز به قطعات ستاره‌ای و میخ آماده کرده بودن تا با پنچر شدن لاستیک‌ها، ترافیک ایجاد بشه و از این شرایط برای فرار یا حمله به نیروهای امنیتی استفاده کنن.

عده زیادی از آشوبگران در خیابانی که به جاده سلامت مشهوره، تجمع کردن. لیدرهای اون‌ها با توجه به آموزش‌هایی که دیدن، افراد رو به سه گروه تقسیم می‌کنن. هر گروه شامل سیصد نفر میشه. در هر گروه، چند تیم برای شعارنویسی با اسپری‌های مشکی و افرادی برای فحاشی تعیین شدن که میکروفون‌ها دست اون‌هاست. مسیرهای احتمالی نیروهای موتوری نیز گازوئیل‌پاشی شده تا با لغزنده شدن مسیر، باعث سر خوردن و زمین‌خوردن نیروهای امنیتی بشه.

بخش اول: ساعاتی قبل از شهادت

روایت بیست و چهارم: طلبه‌ای با آرزوی شهادت

رهبر شهید انقلاب: آمریکا با ایران دشمن است چون ما با تحمیل فرهنگ غرب به ملّتهای مسلمان مخالفیم. ۱۳۷۲/۰۳/۱۴ #سید_شهیدان_انقلاب

چون بعضی از عزیزان پرسیده بودند: کپی و انتشار مطالب «جاودانگان»، با ذکر یک صلوات برای تعجیل در فرج حضرت صاحب‌الزمان(عج)، کاملاً بلامانع است.🤍

***
***

وصیت نامه شهید احمد علی نیری پس از عرض سلام و تحیت به پیشگاه ارواح مقدس انبیا وائمه معصومین(ع) بالاخص حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفدا). شکر پروردگار عالمیان که ما را برانگیخت و ما را لایق دانست و هدایت کرد. و رسولان متعددی بالاخص رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) را بر ما ارزانی داشت تا بتوانیم ره گشای خوبی در این جهان باشیم در مقابل شیاطین. خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در این دنیا و عمل می‌کنند به وظایف خود به امید تزکیه نفس و ترفیع درجه و لذت عبادت و خشوع قلب. قرآن قرآن را فراموش نکنید. بدانید که بهترین وسیله برای نظارت بر اعمالتان قرآن است. اسلام را در تمام شئوناتش حفظ کنید. رهبری و ولایت فقیهی که در این زمان از اهم واجبات است یاری کند. انشاءالله خداوند عزوجل جزای خیر به شما عنایت فرماید! والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین

ایشان از شاگردان حضرت آیت‌الله حق‌شناس بودند و به حق یکی از بندگان و عرفای خاص تاریخ معاصر ما که در جوانی مسیر بندگی و عبودیت را تا درجاتی والا طی نمودند و در نهایت به فیض عظیم شهادت نائل آمدند.

🕊 عارف شهید احمد علی نیری
🕊 عارف شهید احمد علی نیری

دقیقه‌ها می‌گذشتند و از معلم و امتحان در کلاس درس خبری نبود ..بیست دقیقه گذشت و معلم وارد کلاس شد، دستگاه چاپ برگه‌ها به مشکل خورده بود و همین موجب تاخیر شده بود، به محض ورود معلم سر و کله‌ی او هم پیدا شد و معلمی که ورود پس از خودش را هیچوقت نمی‌پذیرفت، بی‌آنکه دعوایش کند از او خواست که زودتر بنشیند و امتحان بدهد‌.. حالا او در دو امتحان موفق و سربلند بیرون آمد، و خدا مراقب آن پسر دبستانی که مراقب نماز اول وقتش بود، بود.