رمق
Open in Telegram
گوشهای از درس، پرستاری، زبان، کتاب و کوهنوردی و زندگی...🩷 Nurse stu 8/8🫀🩺 مدرس آلمانی @DeutschmitRoya http://t.me/HidenChat_Bot?start=5021643038 پیج اینستاگرامم✨ https://www.instagram.com/deutsch.mit.roya?igsh=MTlsNGU5ZjJqemlvZQ==
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
310
Subscribers
-624 hours
+487 days
+6630 days
Posts Archive
310
از زیبایی های زندگیم دخترامن😌🥂🎀
تصور کن زندگی بدون گرلز دیت و بستی پایه کوه و استخر وجلسات و غیبت و استاکای آخرشب و تعریف کردن کوچکترین جزئیات روزمره باشه
ویش نمیخوام💆♀💋
310
Frauen sind oft so, dass sie ihren Stolz nicht zeigen wollen. Aber das ist es gar nicht – es ist einfach die Unfähigkeit, deine Meinung und deine Gefühle zu erklären. Das gilt nicht nur für Frauen, sondern auch für Männer
زنها اغلب اینطور هستند که نمیخواهند غرورشان را نشان دهند.(منظورش صحبت نکردن وقت مشکله که در قسمت قبلی درموردش حرف زدن)ولی اصلاً این قضیه نیست – این فقط ناتوانی در توضیح دادن عقیده و احساساتِ توست. این موضوع فقط مختص زنان نیست، بلکه شامل مردان هم میشود
310
واقعا دلم میخواد دوباره ژورنالینگو شروع کنم چون یه مدتی گارد داشتم نسبت بهش و انگار قبول ژورنالینگ قبول این بودکه آره حجم فکرام اذیتم میکنه!
ولی یه جمله تو این اپیزودشون عالیه:)
میگن: فکری که ارزش نوشتن نداره یعنی ارزش فکر کردنم نداره.
310
امروز داشتم استانبولی میپختم(که بماند واقعا یامی دراومد🫠🤌🏻) و پادکست ژورنالینگ سولماز برقگیرو گوش میدادم
خانم برقگیرو من 6 7 ماهه گوش میدم و نت قط بود واقعا دلم براش تنگ شده بود و دوباره این مدت شروع کردم و شبایی که چشام میسوزه و دیگه نمیتونم سریالی چیزی ببینم قبل خواب پادکستای ایشونو گوش میدم و واقعا دوسش دارم🧡
310
I'm hooked on Episode 168: ژورنالینگ - Journaling on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/863495695
310
Repost from مدرسه پزشکی | امیرمحمد قربانی
«حس ناکافی بودن …»
بهنظرم عبارت «حس ناکافی بودن» اغلب غلطه. کلاً عبارت خوبی نیست. این رو دختر و پسرهایی که پارتنرشون توی مهمونی و کافه یا توی چتهای شبونه حالشون رو گرفته، میان توی توییتر (ایکس) و اینستاگرام میگن. میگن فلانی بهم حس ناکافی بودن داد.
اصلاً جاش توی بحث علمی نیست. حس ناکافی بودن، اگر فرض کنیم چنین حسی وجود داره، در فضای علمی بار معنایی منفی نداره. اصلاً محرک دانستنه. برانگیزانندهٔ کنجکاویه. اگر کسی در دنیای علم حس «کافی بودن» داشته باشه، یه احمق به تمام معناست. ما باید هر روز حس ناکافی بودن داشته باشیم. حس نفهم بودن. حس نادان بودن. حس خنگ بودن. حس احمق بودن. حس بیسوادتر از دیروز بودن.
مگه میشه توی این دنیای بزرگ، آدم حس کافی بودن پیدا کنه. مگه میشه آدم هدف خودش رو در دنیای علم، «کافی بودن» بذاره؟ دانشمند با افزایش نادانستههاش ذوق میکنه و ارضا میشه. با دیدن کوچکی خودش، نادانی خودش، رضایت رو تجربه میکنه. حس ناکافی بودن، اهل علم رو مست میکنه. به شوق میاره.
علم، یه ابزار نیست. یه چیزی مثل آچار و پیچگوشتی نیست که بدن دست من و تو. و ما هم کمی باهاش بازی کنیم و روش استفاده ازش رو یاد بگیریم. بعد بریم حال کنیم و به بقیه پز بدیم و خودمون هم مزیت نسبی پیدا کنیم و …
همهٔ اینها برای «مهارت / skill» درسته. اما برای علم نیست.
علم از جنس inquiry هست: طلب و تمنای فهم عالَم. یهجور تلاش برای چشم باز کردن به دنیا.
علم مدام در پی پیدا کردن ندانستهها و ندانستنیهاست. ندانسته، چیزیه که الان نمیدونیم. ندانستنی چیزیه که هیچوقت نخواهیم دونست.
هر نوع دانستنی، با خودش ندانستهها و ندانستنیهای جدید میاره. اصلاً افتخار علم همینه.
به شونزده هفده قرن پیش فکر کن. زمانی که ارداویرافنامه رو مینوشتن. یا به هفت هشت قرن قبل، وقتی دانته کمدی الهی رو مینوشت. هنوز حتی نمیدونستن یه قارهای به اسم آمریکا هست. هنوز نمیدونستن ستارهها و سیارهها چی هستن و کجا هستن. هنوز نمیدونستن کهکشان راه شیری چیه. هنوز نمیفهمیدن گرانش چیه. هیچی نمیفهمیدن. اما نهتنها حس میکردن از تولد تا مرگ رو بلدن، بلکه یهجوری نقشهٔ سهبعدی جهنم و بهشت رو برای مخاطبشون توضیح میدادن انگار ده بار گردش توریستی رفتن اونجا. دانته که مینشست وضع ابنسینا و افلاطون رو در دایرهٔ اول جهنم توضیح میداد. توی ارداویرافنامه هم که با کیفیت فول اچدی نشسته بودن و خاطرات تصویری از سفرهاشون میگفتن.
هیچ تصوری از ندانستن نداشتن. هیچ تصوری از ابهام نداشتن. جهانشون جهان واضحی بود. ما از اون «حضیض توهم دانستن» رسیدیم به این «قلهٔ پذیرش ندانستن». این دستاورد انسانه. انسان امروز هم دانشمندتره و هم توانمندتر. هم تسلط بیشتری بر زمین و آسمان داره. دنیای اطرافش رو بهشکل چشمگیری به «تسخیر» خودش درآورده. در عین حال، ضعف خودش رو بیشتر میفهمه. نادانی خودش رو درک کرده. با ندانستنها و نفهمیدنهاش کنار اومده. و با کشف یا ساختن هر چیز جدید، بدون ترس و نگرانی، داره دامنهٔ ندانستههاش رو گسترش میده.
و همین کنار اومدنه که قدرتش رو افزایش داده و انسان رو در مسیر رشد قرار داده.
محمدرضا شعبانعلی
