en
Feedback
رمق

رمق

Open in Telegram

گوشه‌ای از درس، پرستاری، زبان، کتاب و کوهنوردی و زندگی...🩷 Nurse stu 8/8🫀🩺 مدرس آلمانی @DeutschmitRoya http://t.me/HidenChat_Bot?start=5021643038 پیج اینستاگرامم✨ https://www.instagram.com/deutsch.mit.roya?igsh=MTlsNGU5ZjJqemlvZQ==

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
297
Subscribers
-1024 hours
+417 days
+5530 days
Posts Archive
Repost from N/a
یه بار یه خانم ۴۵ ساله بود که با ۹۰ تا قرص متفورمین مسموم میشه بعد از اینکه حالش بهتر میشه رضایت شخصی میده و میره، ساعت ۱۰ صبح دوباره یه چیزی ( که معلوم نشد چی بوده) مصرف می کنه (به قصد سوساید) و نیم ساعت بعد از اینکه تو سرویس داخلی بستری میشه کاهش سطح هوشیاری و افت PR و SO2 میده و کد می خوره و همه رفتن برای احیاء کردنش. از اون طرف اتاق بغلی یه خانوم ۵۰ ساله بود که کنسر داشت و همون موقع همون خانم هم افت اکسیژن و ضربان قلب میده و کد می خوره. بار اولی نبود که مردن کسی رو می دیدم و توی فرایند CPR شرکت می کردم ولی چون از نزدیک و هر روز با بیمار ها در ارتباط بودم، دیدن مرگ شون و اینکه نمیشه کاری براشون انجام داد خیلی برام سخت بود. وقتی اون خانومی رو که قرص خورده بود ماساژ قلبی می دادم چشمم به مادر و دخترش بود و همش می گفتم تو رو خدا برگرد ، خواهش میکنم برگرد. ولی کم کم سیانوتیک شد و هر وقت ماساژ قطع می شد ریتمش از بین می رفت و نبضش هم حتی یکبار برنگشت. بعد از اینکه همه از اتاق رفتیم بیرون انقدر دست و پام می لرزید که باورم نمی شد. از بخش که رفتیم بیرون چشمم افتاد به بخش زنان که رو به روی داخلی هست؛ یادم افتاد که چند روز پیش هم که یکی دیگه از مریض ها اکسپایر شده بود، یه نوزاد نیم ساعته که خیلی ناز و سفید و تپلی بود رو همون موقع آوردن بخش. اون موقع به این فکر کردم که انگار زندگی همینه؛ آدما میان و میرن و دنیا چقدر نسبت به رنج ما بی تفاوته. یک اتاق زندگی یک نفر تموم شد ولی توی بخش رو به رویی ، یک نوزاد که تازه متولد شده رو میذارن بغل مادرش و تازه زندگی به شکل جدیدی برای اونا شروع میشه. می دونم که زندگی همینه ولی کاش زور خوشی ها و تولد ها بچربه به غمی که دست و دل آدم رو می لرزونه و خواب رو از چشاش می گیره.

473_92858913442458.m4a4.14 MB

غم نمیزاره درس بخونم

زوج محبوبم تو اینستا:

Temper City - Self Aware.mp37.01 MB

photo content
+4

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست؟ یازد
+7
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست؟ یازده ساعت پیمایش دست به سنگ کلی زخم و کبودی ترس بشدت طبیعی و واقعا ترسناک درد و غصه برای همنوردم الکتریسیته و خطر رعد و برق خندیدن و آهنگ خوندن وسط دره درحالیکه با برداشتن یه گام اشتباه ممکنه پرت شم پایین و پرسیدن پشت سرهم این سوال از خودم که منطقی نیست چرا دارم اینکارو میکنم؟؟ نمی‌دونم. ولی غروب و توالی کوه ها واقعا قشنگه و کمتر غمگینم. ( اون که علامت زدم پشتش میشه عراق،مرزه) عودالان ،اوایل خرداد ۰۵

Repost from N/a
photo content

10000000_6868336929926806_8903204548719358431_n_21012024(2).mp311.04 MB

Mohsen Namjoo - Khat Bekesh (320).mp331.26 MB

و یکی دو هفته پیش هم کد و اکسپایر دیدم برای اولین بار و هنوز باهامه:) تولستوی و ایوان ایلیچ تازه برام معنی پیدا کرد

یکی از مریض های بخش ریه‌ هم که می‌شناختمشون هم امروز فوت شدن

یکی از استادام فوت کردن. بحدی با سواد بودند که هربار تعجب میکردم از حجم اطلاعات این مرد و سرعت پردازشش. دلم گریه میخواد:)

Mr. Perfectly Fine (Taylor’s Version) (From The Vault) 128.mp34.50 MB

Zoomania im Deutschunterricht🦊🐰✨
Zoomania im Deutschunterricht🦊🐰✨

عصر حجر گوش میدم و ته چین درست میکنم و از آف بودن امروزم بعد چند روز نخوابیدن در تلاش برای لذت بردنم🎀🧉

No matter what happened, it didn’t matter because at least my friends were there.
+1
No matter what happened, it didn’t matter because at least my friends were there.

از روزهایی که گذشت

photo content

photo content
+8