fuck!ng dreamly;
Open in Telegram
237
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from N/a
توی اکثر رابطهها، اگر قرمزی وجود داشته باشه، یک آبی پیدا میشه که آرومش کنه؛ رنگی که لبههای تیز خشم و آشفتگی رو نرم کنه، آتیش رو پایین بیاره و به زخمی که زیادی عمیق شده، فرصت نفس کشیدن بده. اما رابطهای که بین ما حتی وجود هم نداره، از این قانونهای ساده پیروی نمیکنه. پیوند ما نه جایی ثبت شده، نه اسمی داره، نه حتی میشه با انگشت بهش اشاره کرد و گفت این، رابطهی ماست. فقط یک جای تاریک و دور از دسترس، درست وسط قلبهامون، چیزی به هم گره خورده که هیچکدوممون جرئت باز کردنش رو نداریم. و تو، توی این رابطهی بینام، مشکیای مشکیِ عمیق و سنگینی که وقتی وارد قرمز میشه، باهاش نمیجنگه؛ فقط آرومآروم درونش حلش میکنه. مشکیای که رسواییِ قرمز، خشمش، بیقراریش و تمام آتشی رو که به هر چیزی دست بزنه میسوزونه، بدون هیچ رحمی میبلعه. انگار تمام آن سرخیِ وحشی، در برابر تو راهی جز خاموش شدن نداره. آرامش نیستی تو خاموشیای، یک خاموشیِ عمیق، تاریک و خطرناک که بعد از سوختنِ همهچیز باقی میمونه. جایی که دیگر نه فریادی هست، نه شعلهای، نه حتی خاکستری برای یادآوری اینکه زمانی چیزی اینجا آتش گرفته بود. و شاید ترسناکترین بخشش همین باشه؛ اینکه من از این تاریکی فرار نمیکنم.
