حزب جوکیستان
Open in Telegram
Hardcore swans fan
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
236
Subscribers
+124 hours
-57 days
-730 days
Posts Archive
236
Repost from N/a
سری مجموعه: #بات_پلاگ_من (قسمت یازدهم)
با امیر از خونه زدیم بیرون تا با هم بریم میلک شیک توت فرنگی:)))) بخوریم.
در که باز شد چیزی دیدم که بات پلاگم رو لرزوند... کراش دوران بچگیم ارشیا!
بدتر از اون این بود که دستش تو دست یه دختر بود... حدسشو میزدم اون بایشکلات باشه...
اولش من رو نشناخت، ولی وقتی یکم به تپلوهام توجه کرد شک کرد که من همونیم که تو دبستان متقابلا همدیگه رو لمس میکردیم...
با دیدنش احساس میکردم هر لحظه دارم خیس تر میشم و از امیر خواستم که زودتر بریم که ارشیا بهم گفت: تو احمدی؟
چشم های امیر گرد شده بود که چطور ممکنه همسایه بغلیش من رو بشناسه!
امیر پرسید: تو کی هستی؟
ارشیا گفت: من دوست قدیمی احمدم.
امیر وقتی من رو دید که خجالت زده شدم و سرم رو پایین انداختم؛ فهمید که داستان از چه قراره و بدون ثانیه ای تردید، با مشت رفت تو دهن ارشیا قربونش برم مرد من:))))
۵ دقیقه ای داشتن همدیگه رو میزدن و اون وسط دیدم که داشتن همدیگه رو لمس میکردن و به تپلو های بامزه همدیگه اسپنک میزدن... منم دوست داشتم وارد دعوا بشم ولی کیانا نزاشت...
دعوا با میانجیگری کیانا خوابید و ما از ساختمون بیرون رفتیم...
ادامه دارد...
