𝑺𝒊𝒈𝒉𝒕-𝑳𝒂𝒏𝒅
Open in Telegram
سرزمین نگاه نگاهی به هنر، ادبیات، فلسفه، خلاقیت و اخلاق. با تمرکز بر دیدگاهها و تنوع نگاهها برای دیدن زیباییها. @Hos6518392
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
196
Subscribers
-524 hours
-77 days
-6330 days
Posts Archive
196
نقل قول هایی درباره کاپابلانکا:
امانوئل لاسکر (قهرمان پیشین جهان):
«او بدون شک بزرگترین استعداد طبیعی در تاریخ شطرنج بود.»میخائیل تال (قهرمان جهان و استاد حمله):
«کاپابلانکا بازی میکرد چنانکه گویی شطرنج را خدا مستقیماً به او آموخته.»گری کاسپاروف:
«درک شهودی کاپابلانکا از موقعیتهای ساده، فراتر از درک محاسباتی بسیاری از نابغهها بود.»بنت لارسن:
«او آنقدر ساده بازی میکرد که پیچیدگیهای پشت حرکاتش فقط برای استادان قابل درک بود.»بوریس اسپاسکی:
«وقتی یک پوزیسیون را نگاه میکنید و نمیدانید چهکار کنید، فقط ببینید کاپابلانکا چه کرده، و بفهمید چرا.»
196
A good player is always lucky.
بازیکن خوب، همیشه خوششانس است.
خوزه رائول کاپابلانکا کی بود؟
خوزه رائول کاپابلانکا (1888–1942)، شطرنجباز افسانهای اهل کوبا، قهرمان جهان از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۷ و یکی از بزرگترین نوابغ تاریخ شطرنج بود.او از همان کودکی نبوغی غیرعادی در شطرنج از خود نشان داد: در ۴ سالگی با دیدن بازی پدرش، قوانین را یاد گرفت و در ۱۳ سالگی قهرمان کوبا شد. کاپابلانکا به «نابغه هاوانا» مشهور بود و سبک بازیاش به شکل بینظیری ساده اما عمیق، آرام اما مرگبار، بیاشتباه، دقیق و استادانه شناخته میشد. او درک شهودی بسیار بالایی از پوزیسیون داشت، بهندرت اشتباه میکرد و اغلب بدون نیاز به محاسبههای پیچیده، بهترین حرکت را پیدا میکرد. شکست ناپذیر بین سالهای ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۴. پیروز بر قهرمانان بزرگی چون مارشال، روبینشتاین، تاراش، بلاو، بوگولیوبوف و حتی لاسکر. قهرمان جهان پس از شکست دادن امانوئل لاسکر (۱۹۲۱)
196
Chess is a sea in which a gnat may drink and an elephant may bathe.
شطرنج، دریایی است که یک پشه میتواند از آن بنوشد و یک فیل میتواند در آن غرق شود.
ضرب المثل هندی
196
از ۳ چیز، کمتر سخن بگو:
یکی از راه و مقصدت
دیگری از سیم و زر و داراییات
و سومی از اعتقادات خود.
در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبت
از ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدو
در کمینت ایستد چون داند او
جلالالدین محمد بلخی(مولانا)
196
✍️🏻محبّت
محبّت، قلبِ پنهانِ زمین است
کهبیآن، آدمی سنگی حزین است
خشونت، میدَرَد جان و روانم
عشقورزی، میشود تنها امانم
جنگ، خیانتیست بر مهر و عدالت
تنفّر، زادهی ترس است و جهالت
که مهری نغمه از عقلی سُراید
چراغی باشد و ظلمت زُداید
محبّت، دینِ خاموشِ درخت است
که بخشد سایه بر مردِ تَبَردست
محبّت، آن کلیدِ صلحِ فرداست
که بیآن، رازِ هستی بیسروپاست
دلنوشتهای از حسین امینی. ۱۴۰۴/۰۴/۱۰
196
زندگی، بچهای تخس است که
مِیلاش به آشوب و خرابیست.
میکاریم بذرِ امیدی در زمینِ خشکِ دنیا
میسازیم دیوارِ بلندی از طنینِ آجرِ رویا
آنگاه که هر دَم، میرود راهی به جز آن
میسازیم، میایستیم در مقابل طغیان
سخت و دشوارست ساختن، ای یار
آه که خرابیاش، آسان است بسیار...
درد بیپایان ما را عاقبت، پایان چه شد؟
گر این بوَد پایان، زندگانی را چه شد؟
دلنوشته حسين امینی. ۱۴۰۴/۰۴/۰۹
196
𝑳’𝒆𝒔𝒑𝒐𝒊𝒓, 𝒄’𝒆𝒔𝒕 𝒍’𝒐𝒓𝒊𝒇𝒊𝒄𝒆 𝒎𝒊𝒏𝒖𝒔𝒄𝒖𝒍𝒆 𝒅’𝒖𝒏𝒆 𝒂𝒊𝒈𝒖𝒊𝒍𝒍𝒆 𝒔𝒊 𝒊𝒏𝒇𝒊𝒎𝒆 𝒒𝒖’𝒊𝒍 é𝒄𝒉𝒂𝒑𝒑𝒆 𝒂𝒖 𝒓𝒆𝒈𝒂𝒓𝒅, 𝒆𝒕 𝒑𝒐𝒖𝒓𝒕𝒂𝒏𝒕 𝒂𝒔𝒔𝒆𝒛 𝒑𝒖𝒊𝒔𝒔𝒂𝒏𝒕 𝒑𝒐𝒖𝒓 𝒇𝒂𝒊𝒓𝒆 𝒑𝒂𝒔𝒔𝒆𝒓 𝒍𝒆 𝒇𝒊𝒍 à 𝒕𝒓𝒂𝒗𝒆𝒓𝒔 𝒍𝒆𝒔 é𝒕𝒐𝒇𝒇𝒆𝒔 𝒍𝒆𝒔 𝒑𝒍𝒖𝒔 𝒓é𝒄𝒂𝒍𝒄𝒊𝒕𝒓𝒂𝒏𝒕𝒆𝒔 ; 𝒑𝒆𝒖𝒕-ê𝒕𝒓𝒆 𝒂𝒖𝒔𝒔𝒊 𝒄𝒆𝒕𝒕𝒆 𝒃𝒓𝒊𝒔𝒆 𝒔𝒖𝒃𝒕𝒊𝒍𝒆, à 𝒑𝒆𝒊𝒏𝒆 𝒑𝒆𝒓𝒄𝒆𝒑𝒕𝒊𝒃𝒍𝒆, 𝒒𝒖𝒊 𝒎è𝒏𝒆 𝒏𝒐𝒕𝒓𝒆 𝒃𝒂𝒓𝒒𝒖𝒆 𝒔𝒂𝒏𝒔 𝒓𝒂𝒎𝒆 𝒅𝒆𝒔 𝒇𝒍𝒐𝒕𝒔 𝒅𝒆 𝒍𝒂 𝒑𝒆𝒖𝒓 𝒋𝒖𝒔𝒒𝒖’𝒂𝒖𝒙 𝒓𝒊𝒗𝒂𝒈𝒆𝒔 𝒅𝒖 𝒄𝒐𝒖𝒓𝒂𝒈𝒆.
دلنوشته حسین امینی. ۱۴۰۴/۰۴/۰۴
