استنادات نامربوط
Open in Telegram
ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
270
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+1630 days
Posts Archive
داشتم سر دیر اومدن صاحبکارم غر میزدم و ایشون واسه اینکه دهنمو ببنده ، اینارو اورد برام .
به سادگی گول خوردم.
یک مهر شد ، امروز که من با مقنعه و لباس اداری از اداره بیام بیرون ، همه فکر میکنن از مدرسه فرار کردم .
اینکه ادم درست تو راهتون قرار بگیره واقعا مهمه .
نه فقط برای رابطه و ازدواج نه برای هرکاری.
ادم درست ، ادم امن بهت کمک میکنه ، دلش میسوزه و قدردانه.
دعا میکنم به ادمای درست و قدردان توی مسیر زندگیتون برخورد کنید.
+1
کیوت ترین قاب امروز رو
داداشم ساخت برام .
وقتی داشتم مهرداد رو خواب میکردم و نق میزد ، داداشم سریع فهمید گفت مهرداد باید آروغش گرفته بشه ..
واقعا برام کیوته اون پسر غد و لجباز که به هیچ صراط مستقیمی هدایت نمیشد ، الان اونقدر بزرگ شده که بچه اش تو بغلشه و میفهمه باید چیکار کنه براش ((((:
از ظهر که اومدم ، یکم دور خودم چرخیدم ناهار درست کردم برای بابام و بابام رو راهی کردیم .
بعد رفتیم خونه داداشم ، الان اومدم خونه و تازه غذا سفارش دادم بیاد برای ببری و نارنجی.
دیگه مهدیه الان داره مرغ هارو سرخ میکنه تا من برم و بقیه اش رو دست بگیرم و برای مهیا مرغ ترش درست کنم .
دوست داشتم این کتاب رو بخونم .
امروز خریدمش از طاقچه ((:
عجیبه که من کتاب به این معروفی رو نخوندم مگه نه؟(:
